اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

چاله ی کتامین ((k-hole))

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • چاله ی کتامین ((k-hole))

    سفر از جایی شروع شد که من و همسرم ، یکی از دوستهایمان رو خیلی غیر منتظره و از قبل برنامه ریزی نشده ملاقات کردیم.به پارک رفتیم و شروع کردیم به صحبت کردن . در همین حین بود که حس کردم واقعا جای یه چیزی کمه. و اون یک سفر کوچک با همسرم و دوست قدیمی بود.
    از جیبم پک کتامین رو در اوردم و سه تا لاین خیلی بزرگ روی گوشی ریختم. لاین ها تقریبا چهار پنج برابر مقداری بود که قبلا باهاش به سفرهای کتامینی خوب رفته بودم.
    به ترتیب لاین هارو اسنیف کردیم و به ادامه ی صحبت هامون پرداختیم.
    انتظارمان از کتامین یک سفر کوچک ، سبک و حدودا یک ساعته و قابل کنترل بود(مثل بارهای قبل)
    تغییرات جزیی را حس میکردیم. اما آنقدر غرق در صحبت بودیم که اصلا یادمان رفت که کتامین زده ایم.
    اما ناگهان اتفاقی غیر قابل پیش بینی افتاد.
    انگار به ما شلیک شد. مانند هواپیمایی که ناگهان سوراخ میشود و هرچه داخل است را با فشار به بیرون میکشد، از زمین و زمان و ادراک ، کنده شدیم.
    مثلث تشکیل شده از من و زنم و دوستم چرخید و به آسمان رفت، یا شاید هم به اعماق زمین.
    دیگر در آن مکان نبودیم. اعتراف میکنم در این سفر ،حتی جسم هایمان هم همراهمان بودند. یعنی سفر صرفا سفر روحی نبود. ما دچار یک ((فرا سرگیجه)) بودیم. آنقدر اطلاعاتی که وارد چشم ما می شد با سرعت میچرخید که باعث خلق تصاویر دیگری از جهان دیگر و ادراکی جدید از تمام حواس دنیوی برایمان می شد.
    در سفر ما کاملا با هم بودیم. یعنی با اینکه ارتباطمان کاملا با این جهان قطع شده بود ،اما باز به راحتی با یکدیگر ارتباط بر قرار میکردیم و حتی تجربیات هر سه مان دقیقا مشابه یکدیگر بود.
    ما سه نفر مانند شازده کوچولو که بر روی سیاره کوچکی قدم میزند، روی کره ی زمین که کوچک شده بود قدم میزدیم. اغراق نمیکنم.حسی را هم تشبیه نمیکنم. بلکه دقیقا با تمام حس واقعیت در حال تجربه این بودیم.
    تجربه ای با حسی وحشتناک شلوع. انگار ذره ای بودیم در میان گردبادی قدرتمند. به همین اندازه مبهم و سنگین.
    تمام نقاط زمین و فضا رو سفر کردیم.تجربیاتی از تمام مکان ها به دست می اوردیم. سردی ، گرمی ، شب ، روز، زبان ها ، فرهنگ ها ، احساسات و ...
    انگار یک عمر میگذشت.البته اشتباه است که این را میگویم، چون واقعا هیچ درکی از ماهیت زمان و مکان نداشتیم. ((بودن)) فقط یک کلمه ی زمینی برای توصیف حالتمان است...
    روی کره ی زمین نشسته بودیم و پاهایمان آویزان بود.
    هر از گاهی حس میکردم مرده ام... واقعا این باور را پذیرفته بودم که این خود مرگ است.
    ترسی نداشتم. برعکس برایم لذت بخش بود. اما از سر کنجکاوی گاهی به خودم فشار می آوردم که با آن مکانی که در پارک نشسته بودیم ، ارتباط برقرار کنم. به زور میتوانستم این کار را بکنم اما شدنی بود !
    منظره پارک را به سختی میدیدم . دچار همان فرا سرگیجه در دید بودم و اشیا را به سختی با حالتی تار و کشیده که درون حالتی بیضی شکل ،با سرعت در حال چرخیدن می دیدم.
    توانایی هیچ حرکتی نداشتم.انگار یک مجسمه ی سنگی به زمین میخ شده بودم.
    طولی نمیکشید که باز از آن مکان کنده می شدم.
    تنها چیزی که بین من و دو نفر دیگر مشترک نبود، ترس از نگاه کردن به آسمان بود. برای من وحشتناک ترین ترس نگاه کردن به عظمت آسمان بود. عظمتی تمام نشدنی.
    در صدم ثانیه هزاران مکان می رفتم و ساعت ها حرف میزدم و روز ها فکر میکردم.اصلا زمان نابود شده بود.
    کمی حالتمان که نرمال تر شد .دوستم سیگار روشنی به دستم داد... آن طولانی ترین سیگاری بود که در عمرم کشیده بودم
    بعد از سیگار هم وضع زمان همین بود. بعد از گذشت 5 دقیقه (پنج دقیقه ی زمینی) با دوستم که صحبت میکردم ، راجع به سیگاری صحبت کردم که پارسال با هم کشیدیم ( سیگار 5 دقیقه پیش) )
    به نظرم بالا ترین نوع نشئه بودن را تجربه میکردیم.سنگین ترین تجربه با مواد. بهترین و عجیب ترین و عمیق ترین سفر زندگیم که با هیچ موادی با هیچ دوزی تجربه اش نکرده بودم. در آن موقع به این حتم رسیده بودم که این سفر هیچگاه قرار نیست تمام شود.
    کم کم پایین می آمدیم.اما به این معنی که راحت تر میتوانستیم با جهان مادی اطرافمان ارتباط برقرار کنیم.
    یقین داشتیم که از لحظه ی اسنیف کردن کتامین تا آن موقع ، چندین قرن گذشته است.
    صحبت میکردیم و راجع به خاطره ی سفرهایمان بحث میکردیم. دقیقا همه ی تجربه ها یکی بود. مثلا اگر من به قطب شمال رفتم و خرس دیدم ، آنها هم دقیقا همانجا رفته بودند. بسیار عجیب بود. حتی تجربه مرگ.
    هر سه در قلب مرگ بودیم و کاملا حسش کرده بودیم...
    کم کم بهتر میشدیم و اثرات از بین میرفت. همه ی ادراکات غیر زمینی کم میشد و جایش را به گردباد سرگیجه می داد . چشممان از سرگیجه ی زیاد هیچ چیز نمیدید اما از لحاظ فکری نرمال شده بودیم
    کم کم دیدمان هم خوب شد و ما هیجان زده از این سفر شاخ در آورده بودیم و با حالت بهت زدگی و خنده به یکدیگر نگاه میکردیم...
    واقعا عجیب ترین سفر هر سه ی ما بود...
    لذت عجیبی سرتاسر وجودمان را گرفته بود... هنوز منگ بودیم. به سختی راه می رفتم.
    از لحظه ی اسنیف 3 ساعت گذشته بود...
    آرام در کوچه ها قدم زدیم...همه چیز خوب و لذت بخش بود. در آخر به خانه ی دوستم رسیدیم و روی پشت بام خوابیدیم و ستاره ها را تماشا کردیم )
    Last edited by siahkhan; 09-06-2016, 04:42 AM.
    خودت رو باور کن اما ((باورت نشه))

  • #2
    از مطالعه گزارش سفر شما بسیار لذت بردم.
    اما نکته ای که توی این گزارش برام عجیب بود،تفاوت سفر شما با سایر گزارش های سفر با کتامین بود.
    و نکته دیگر اینکه واقعا استفاده از کتامین آن هم در پارک کار درستی هست یا نه؟
    اصلا قصد جسارت ندارم.واقعا برام سواله.

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط siahkhan نمایش پست ها
      سفر از جایی شروع شد که من و همسرم ، یکی از دوستهایمان رو خیلی غیر منتظره و از قبل برنامه ریزی نشده ملاقات کردیم.به پارک رفتیم و شروع کردیم به صحبت کردن . در همین حین بود که حس کردم واقعا جای یه چیزی کمه. و اون یک سفر کوچک با همسرم و دوست قدیمی بود.
      از جیبم پک کتامین رو در اوردم و سه تا لاین خیلی بزرگ روی گوشی ریختم. لاین ها تقریبا چهار پنج برابر مقداری بود که قبلا باهاش به سفرهای کتامینی خوب رفته بودم.
      به ترتیب لاین هارو اسنیف کردیم و به ادامه ی صحبت هامون پرداختیم.
      انتظارمان از کتامین یک سفر کوچک ، سبک و حدودا یک ساعته و قابل کنترل بود(مثل بارهای قبل)
      تغییرات جزیی را حس میکردیم. اما آنقدر غرق در صحبت بودیم که اصلا یادمان رفت که کتامین زده ایم.
      اما ناگهان اتفاقی غیر قابل پیش بینی افتاد.
      انگار به ما شلیک شد. مانند هواپیمایی که ناگهان سوراخ میشود و هرچه داخل است را با فشار به بیرون میکشد، از زمین و زمان و ادراک ، کنده شدیم.
      مثلث تشکیل شده از من و زنم و دوستم چرخید و به آسمان رفت، یا شاید هم به اعماق زمین.
      دیگر در آن مکان نبودیم. اعتراف میکنم در این سفر ،حتی جسم هایمان هم همراهمان بودند. یعنی سفر صرفا سفر روحی نبود. ما دچار یک ((فرا سرگیجه)) بودیم. آنقدر اطلاعاتی که وارد چشم ما می شد با سرعت میچرخید که باعث خلق تصاویر دیگری از جهان دیگر و ادراکی جدید از تمام حواس دنیوی برایمان می شد.
      در سفر ما کاملا با هم بودیم. یعنی با اینکه ارتباطمان کاملا با این جهان قطع شده بود ،اما باز به راحتی با یکدیگر ارتباط بر قرار میکردیم و حتی تجربیات هر سه مان دقیقا مشابه یکدیگر بود.
      ما سه نفر مانند شازده کوچولو که بر روی سیاره کوچکی قدم میزند، روی کره ی زمین که کوچک شده بود قدم میزدیم. اغراق نمیکنم.حسی را هم تشبیه نمیکنم. بلکه دقیقا با تمام حس واقعیت در حال تجربه این بودیم.
      تجربه ای با حسی وحشتناک شلوع. انگار ذره ای بودیم در میان گردبادی قدرتمند. به همین اندازه مبهم و سنگین.
      تمام نقاط زمین و فضا رو سفر کردیم.تجربیاتی از تمام مکان ها به دست می اوردیم. سردی ، گرمی ، شب ، روز، زبان ها ، فرهنگ ها ، احساسات و ...
      انگار یک عمر میگذشت.البته اشتباه است که این را میگویم، چون واقعا هیچ درکی از ماهیت زمان و مکان نداشتیم. ((بودن)) فقط یک کلمه ی زمینی برای توصیف حالتمان است...
      روی کره ی زمین نشسته بودیم و پاهایمان آویزان بود.
      هر از گاهی حس میکردم مرده ام... واقعا این باور را پذیرفته بودم که این خود مرگ است.
      ترسی نداشتم. برعکس برایم لذت بخش بود. اما از سر کنجکاوی گاهی به خودم فشار می آوردم که با آن مکانی که در پارک نشسته بودیم ، ارتباط برقرار کنم. به زور میتوانستم این کار را بکنم اما شدنی بود !
      منظره پارک را به سختی میدیدم . دچار همان فرا سرگیجه در دید بودم و اشیا را به سختی با حالتی تار و کشیده که درون حالتی بیضی شکل ،با سرعت در حال چرخیدن می دیدم.
      توانایی هیچ حرکتی نداشتم.انگار یک مجسمه ی سنگی به زمین میخ شده بودم.
      طولی نمیکشید که باز از آن مکان کنده می شدم.
      تنها چیزی که بین من و دو نفر دیگر مشترک نبود، ترس از نگاه کردن به آسمان بود. برای من وحشتناک ترین ترس نگاه کردن به عظمت آسمان بود. عظمتی تمام نشدنی.
      در صدم ثانیه هزاران مکان می رفتم و ساعت ها حرف میزدم و روز ها فکر میکردم.اصلا زمان نابود شده بود.
      کمی حالتمان که نرمال تر شد .دوستم سیگار روشنی به دستم داد... آن طولانی ترین سیگاری بود که در عمرم کشیده بودم
      بعد از سیگار هم وضع زمان همین بود. بعد از گذشت 5 دقیقه (پنج دقیقه ی زمینی) با دوستم که صحبت میکردم ، راجع به سیگاری صحبت کردم که پارسال با هم کشیدیم ( سیگار 5 دقیقه پیش) )
      به نظرم بالا ترین نوع نشئه بودن را تجربه میکردیم.سنگین ترین تجربه با مواد. بهترین و عجیب ترین و عمیق ترین سفر زندگیم که با هیچ موادی با هیچ دوزی تجربه اش نکرده بودم. در آن موقع به این حتم رسیده بودم که این سفر هیچگاه قرار نیست تمام شود.
      کم کم پایین می آمدیم.اما به این معنی که راحت تر میتوانستیم با جهان مادی اطرافمان ارتباط برقرار کنیم.
      یقین داشتیم که از لحظه ی اسنیف کردن کتامین تا آن موقع ، چندین قرن گذشته است.
      صحبت میکردیم و راجع به خاطره ی سفرهایمان بحث میکردیم. دقیقا همه ی تجربه ها یکی بود. مثلا اگر من به قطب شمال رفتم و خرس دیدم ، آنها هم دقیقا همانجا رفته بودند. بسیار عجیب بود. حتی تجربه مرگ.
      هر سه در قلب مرگ بودیم و کاملا حسش کرده بودیم...
      کم کم بهتر میشدیم و اثرات از بین میرفت. همه ی ادراکات غیر زمینی کم میشد و جایش را به گردباد سرگیجه می داد . چشممان از سرگیجه ی زیاد هیچ چیز نمیدید اما از لحاظ فکری نرمال شده بودیم
      کم کم دیدمان هم خوب شد و ما هیجان زده از این سفر شاخ در آورده بودیم و با حالت بهت زدگی و خنده به یکدیگر نگاه میکردیم...
      واقعا عجیب ترین سفر هر سه ی ما بود...
      لذت عجیبی سرتاسر وجودمان را گرفته بود... هنوز منگ بودیم. به سختی راه می رفتم.
      از لحظه ی اسنیف 3 ساعت گذشته بود...
      آرام در کوچه ها قدم زدیم...همه چیز خوب و لذت بخش بود. در آخر به خانه ی دوستم رسیدیم و روی پشت بام خوابیدیم و ستاره ها را تماشا کردیم )
      بعد از آن هم باز سفر های فوق العاده ای با کتامین داشتیم. اما دیگر ((چاله ی کتامین)) رو تجربه نکردیم....
      درود
      در مطالعاته تیموتی لیری و نظریه ۸ مدار مغزش اشاره شده که مواد disassosiative مثل کتامین قادر به فعال کردن مدار اخر (هشتم) مغز هستند و اون رو بالا ترین نوع های (high) در نظر گرفت
      اینجا این سوال بوجود میاد که ایا جواب این گونه مواد اکتیو هستند ؟ و یا پله پله باید از این راه پله بلند قامت صعود کرد.

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط hoomani نمایش پست ها
        از مطالعه گزارش سفر شما بسیار لذت بردم.
        اما نکته ای که توی این گزارش برام عجیب بود،تفاوت سفر شما با سایر گزارش های سفر با کتامین بود.
        و نکته دیگر اینکه واقعا استفاده از کتامین آن هم در پارک کار درستی هست یا نه؟
        اصلا قصد جسارت ندارم.واقعا برام سواله.
        خودت رو باور کن اما ((باورت نشه))

        Comment


        • #5
          درود بر اساتید بزرگوار.
          بنده بسیار بسیار علاقمندم یک بار یه سفر واقعی با کتامین داشته باشم. یک بار سعی کردم ولی فکر میکنم بعلت دوز ناکافی بود که نتونستم(150mg اسنیف- وزنم 65 kg)
          تفاضامندم راهنماییم کنین. در رابطه با دوز کافی. مقدمات و نکته هایی در حین سفر. اگه امکانش هست. سپاس.

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط sinhunter13 نمایش پست ها
            درود بر اساتید بزرگوار.
            بنده بسیار بسیار علاقمندم یک بار یه سفر واقعی با کتامین داشته باشم. یک بار سعی کردم ولی فکر میکنم بعلت دوز ناکافی بود که نتونستم(150mg اسنیف- وزنم 65 kg)
            تفاضامندم راهنماییم کنین. در رابطه با دوز کافی. مقدمات و نکته هایی در حین سفر. اگه امکانش هست. سپاس.
            150 میلی گرم اگر واقعا چیزی که حساب کردید رو به میلی گرم میگید دوز بسیار سنگینی هست !
            چیزی در حدود 70 تا 120 میلی گرم میتونه یک سفر فوق سنگین و کی هول رو در پی داشته باشه حالا 150 که شما میگی خودت حساب کن!!!
            به احتمال بسیار زیاد چیزی که بهتون دادن کتامین خالص نبوده و حتی نزدیکش هم نبوده !
            باز اگر بیشتر در مورد سفری که با همین مقدار داشتید بهمون بگید شاید بهتر بشه راهنمایس کرد!

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

              150 میلی گرم اگر واقعا چیزی که حساب کردید رو به میلی گرم میگید دوز بسیار سنگینی هست !
              چیزی در حدود 70 تا 120 میلی گرم میتونه یک سفر فوق سنگین و کی هول رو در پی داشته باشه حالا 150 که شما میگی خودت حساب کن!!!
              به احتمال بسیار زیاد چیزی که بهتون دادن کتامین خالص نبوده و حتی نزدیکش هم نبوده !
              باز اگر بیشتر در مورد سفری که با همین مقدار داشتید بهمون بگید شاید بهتر بشه راهنمایس کرد!
              مرسی که نوجه کردین و پاسخ دادین. بهتون اطمینان میدم کتامین خالص و اصل بود. از کسی نگرفتم و نمیتونم بگم چجوری بدست اووردم ولی مطمئن باشین خودش بود. اگه اشتباه نکنم 10ml 50mg/ml باید باشه. 6ml رو تبدیل به پودر کردم. پودر شفاف و سفید بود. نصف این مقدار رو به صورت دو خط از دو مجرای بینی اسنیف کردم. از پنجره طبقه سوم زل زده بودم به شیشه ی ساختمونی که در 60 متری ما بود. انعکاس ساختمون روبرو تو شیشه ی پنجره و تصویرش انگار جلوش چشمام بود. حدود بیست دقیقه بهش زل زده بودم. حدودا 2 دقیقه بیشتر نگذشته بود. تحمل تلخیش واسم فوق العاده سخت بود. سعی کردم چیزی بخورم تا تلحی از بین بره ولی انگار مزه ای احساس نمیکردم. صورتم کاملا کرخت شده بود. حالت تهوع اندک و سردر خفیفی داشتم. قضیه مال ساعت 15:00 امروزه. هنوز سرم درد میکنه. و به هیچ عنوان به چیزی که دنبالش بودم نرسیدم. و بسیار ناامیدم.

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط sinhunter13 نمایش پست ها

                مرسی که نوجه کردین و پاسخ دادین. بهتون اطمینان میدم کتامین خالص و اصل بود. از کسی نگرفتم و نمیتونم بگم چجوری بدست اووردم ولی مطمئن باشین خودش بود. اگه اشتباه نکنم 10ml 50mg/ml باید باشه. 6ml رو تبدیل به پودر کردم. پودر شفاف و سفید بود. نصف این مقدار رو به صورت دو خط از دو مجرای بینی اسنیف کردم. از پنجره طبقه سوم زل زده بودم به شیشه ی ساختمونی که در 60 متری ما بود. انعکاس ساختمون روبرو تو شیشه ی پنجره و تصویرش انگار جلوش چشمام بود. حدود بیست دقیقه بهش زل زده بودم. حدودا 2 دقیقه بیشتر نگذشته بود. تحمل تلخیش واسم فوق العاده سخت بود. سعی کردم چیزی بخورم تا تلحی از بین بره ولی انگار مزه ای احساس نمیکردم. صورتم کاملا کرخت شده بود. حالت تهوع اندک و سردر خفیفی داشتم. قضیه مال ساعت 15:00 امروزه. هنوز سرم درد میکنه. و به هیچ عنوان به چیزی که دنبالش بودم نرسیدم. و بسیار ناامیدم.
                به هر حال تاثیرات روانگردان ها بر روی هر فرد متفاوته و با خوندن گزارشات سفر دوستان نمیشه تصور کرد همون اتفاقات قراره برای شما هم بیوفته! و اینکه بار اولتون بود کتامین رو تجربه میکردید؟
                احتمال تو فعل و انفعالاتی که تو تبدیل مایع به پودر داشتید اشتباهاتی صورت گرفته باشه!
                پیشنهاد میکنم تا جواب قطعی نگرفتید دست به تجربه دوباره و بالا بردن دوز نگیرید!

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

                  به هر حال تاثیرات روانگردان ها بر روی هر فرد متفاوته و با خوندن گزارشات سفر دوستان نمیشه تصور کرد همون اتفاقات قراره برای شما هم بیوفته! و اینکه بار اولتون بود کتامین رو تجربه میکردید؟
                  احتمال تو فعل و انفعالاتی که تو تبدیل مایع به پودر داشتید اشتباهاتی صورت گرفته باشه!
                  پیشنهاد میکنم تا جواب قطعی نگرفتید دست به تجربه دوباره و بالا بردن دوز نگیرید!
                  دفعات قبلی بصورت مایع بازم از طریق بینی و استنشاقی مصرف کردم. نحوه پودر کردنشم یه ظرف شیشه ای رو آب در حال جوش گذاشتم و مایع رو روش ریختم تا خشک شد. اگه روشم اشتباه بوده یا شما راه دیگه ای دارید خواهشمندم بهم بگین. یک هفته صبر میکنم. دوزو به 200mg افزایش میدم. امیدوارم چیزی که میخوام ببینم.

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط sinhunter13 نمایش پست ها

                    دفعات قبلی بصورت مایع بازم از طریق بینی و استنشاقی مصرف کردم. نحوه پودر کردنشم یه ظرف شیشه ای رو آب در حال جوش گذاشتم و مایع رو روش ریختم تا خشک شد. اگه روشم اشتباه بوده یا شما راه دیگه ای دارید خواهشمندم بهم بگین. یک هفته صبر میکنم. دوزو به 200mg افزایش میدم. امیدوارم چیزی که میخوام ببینم.
                    دوست عزیز روش استنشاقی مایع کاملا غلطه و فقط از طریق تزریق در صورت اینکه مایع باشه صورت میگیره اونهم نه در این دوز فوق العاده فوق العاده زیاد!!!
                    و اینکه تبدیل کردنش به پودر به همین سادگیا که نوشتید نیست و نیازمند تخصص کافیه!
                    لطفا قبل از اینکه برای خودتون مشکل درست نکردید از کاری که میخواید بکنید صرف نظر کنید یا بطور صحیح عمل کنید!

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

                      دوست عزیز روش استنشاقی مایع کاملا غلطه و فقط از طریق تزریق در صورت اینکه مایع باشه صورت میگیره اونهم نه در این دوز فوق العاده فوق العاده زیاد!!!
                      و اینکه تبدیل کردنش به پودر به همین سادگیا که نوشتید نیست و نیازمند تخصص کافیه!
                      لطفا قبل از اینکه برای خودتون مشکل درست نکردید از کاری که میخواید بکنید صرف نظر کنید یا بطور صحیح عمل کنید!
                      مرسی از راهنماییتون. اگه راجب نحوه صحیح پودر کردن مایع اطلاعاتی دارید خواهشمندم بهم بگین.

                      Comment


                      • #12
                        تبلور نمک کتامین و آماده سازی برای مصرف خیشومی / اسنیف:

                        1-ظرف شیشه ای پهن تهیه کنید

                        2-محتویات بطری را در ظرف خالی کنید

                        3-چند ساعت بعد محلول تبخیر شده و کریستال های کتامین در کف ظرف تبلور میکنند ( تبلور کتامین نیاز به هیچگونه حرارتی ندارد و در محیط اتاق به راحتی متبلور میشود)

                        4-بعد از اطمینان حاصل کردن از خشک شدن کامل ظرف, کریستال های کتامین رو بتراشید

                        5-کریستال رو به هاون منتقل کرده و تا تبدیل شدن به خاکه ای نرم بکوبید (هرچه ذرات کتامین نرم تر باشند فشار کمتری به بینی وارد میشود)

                        6-کریستال اماده مصرف خیشومی / اسنیف هست. (چند برش سیب یا میوه تکه شده همراه خود داشته باشید از اونجا که کتامین مصرف شده از حلق به سمت شکم حرکت کرده و وقتی به انتهای زبان میرسد مزه ای بسیار تلخ دارد)

                        7-سفر خوش ❄️

                        Comment

                        Working...
                        X