اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

انجمن پرشین سای معروف شد

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • انجمن پرشین سای معروف شد

    شاید یک دلیل توجه مخاطبان به آثار نویسندگانی چون کارلوس کاستاندا که در کتاب‌هایش مصرف موادمخدر را تبلیغ می‌کند، عدم کار ویژه برای معرفی آثار عرفان اسلامی به نسل جدید باشد.

  • #2
    کسانی که گرایش به این «وضعیت» دارند تجربیات خود را در فضای مجازی نیز به اشتراک می‌گذارند. از این دست اشتراک گذاری‌ها می‌توان به انجمن پرشین سای، نخستین انجمن فارسی روانگردان‌ها و گیاهان دارویی اشاره کرد. در این انجمن اشخاص تجربه‌های خود از مصرف مخدر و روانگردان‌ها و به اصطلاح خودشان دخل و تصرف در طبیعت و حقایق اشیا را به اشتراک می‌گذارند.

    یکی از کاربران ارشد این انجمن به نام Bufallo تجربه خود از مصرف «گل فول ایندیکای نورترن لایت» یا «شفق قطبی» این گونه نوشته است: «پس از 2 ساعت از آغاز مصرف، قدم زدن در هوای بسیار خنک و ملایم و خیس شدن از ریز ریز باران بهاری، احساسی جادویی برایم به ارمغان آورد که ناخودآگاه منجر به خشک شدن لبخند گشاده‌ای بر صورتم شد که تا همین اینک و پس از 3 ساعت و نیم ادامه دارد. همه چیز در صلح و لذتی محسوس احاطه شده است. کم شدن تاثیرات این شفق شمالی جادویی، که به راستی سفری روان گردان از بهترین نوع و شکلش، را که منجر به رضایت کامل قلبی و خوشنودی‌ام شده از کمتر شدن فشار و غلظت روی پلکهایم، کم شدن حجم میزان سر شدن و گزگز دستها و پاهایم و نیز تسلط بیشتر برای تمرکز دید احساس می‌کنم. در لحظات اوج مصرف و حتی هم اکنون، نوعی تیزهوشی قابل درنگ را در کنار شکلی از حواس پرتی و کم حافظگی را که کمتر در خودم سراغ داشتم مشاهده نمودم که باعث می‌شد هر جا که احساس نیاز می‌کردم، کاملا پاهایم بر روی زمین باشد و تمام دقتم را معطوف به اکنون ِ در وابسته با مختصات جغرافیایی بدنم نمایم و هر جا که ضرورتی نداشت، با سرعتی باور نکردنی پرواز نموده و درست مانند یک پرنده، از بالا به تماشای منظره‌هایی بنشینم که مشکلات و دغدغه‌های بشری در آن، نادیدنی یا بسیار ریز و قابل چشم پوشی به نظر می‌آید. ترجیح می‌دهم از این به بعد را در موسیقی Carbon Based Lifeforms و آهنگ بی نظیر Comsat غرق شوم که اینجا غوغایی به راه انداخته است. سکوت و خاموشی بسیار ملایم و صلح آمیزی همه جا را فرا گرفته است و به نظر می‌آید این موسیقی هرگز مزاحمی برای آن به شمار نمی‌رود. سفری که هم اینک هم در حال انجام است، به معنای واقعی کلمه، تماشای منظره بی مانند افق گسترده آسمان بی کرانه، در زیر نور شفق شمالی است که به هزار نقش و رنگ، تارهای آگاهی و شعور و حیات را به هزاران هزاران سمت و سو می‌پراکند.» اکنون در بازار غیررسمی و بازار کتاب‌های قاچاق در ایران دو دسته کتاب خرید و فروش می‌شود که مروج این نوع از عرفان‌هاست. نخست آثار کارلوس کاستاندا و دیگر آثار اوشو.

    Comment


    • #3
      ajab galati kardan

      Comment


      • #4
        خواهران و برادران گلم، به نظرم بهتره یه چند وقت بیخیال مباحث کاشت-داشت-برداشت در انجمن بشید. فعلا زوم شده روی این فوروم. احتمالا مدتی بعد یادشان می رود یک همچین فورومی هم هست.احتیاط شرط عقل است.

        Comment


        • #5
          با نقد دو جمله از متن نویسنده نقد خود را به خود آغاز میکنم.
          """زبان مهم‌ترین دستاورد ماست و شما با یک کلمه می‌توانید تاریخ را تغییر دهید"""
          متشکرم از اشارتون به این مبحث . فقط در پس این ادراک والایتان کمی وسواس کلمات را حس می کند (که پارادوکسی بی انها خود نمایی میکند) ذهن زشت و ناقص و قضاوت گره بنده...
          الان در فارسی می‌دانید که بهترین کتاب‌های ادبیات کتابهایی‌اند که صبغه عرفانی دارند،
          بهترین و بدترین ؟!
          """در عرفان و راه این چیزها ادبیات است"""
          عرفان چیست ؟ راه چیست ؟ چیز چیست ؟! ادبیات چیست ؟! فصل مشترکشان چیست . این جمله از آن جمله هاییست که قدرت شکستن سکوت ذهن را دارد و به عقیده ی بنده سرشار از پارادوکس هاییست که بیشتر یدک کش نام پارادوکس هستند نه مفهومش.
          نسخه پیچی از زاویه دیدی آشنا برای خود فرد نویسنده و تعمیم به کل !! به نظر بنده اگر میخواهیم کلیتی را نقد کنیم با نگاه انتخابی و کالکتیو خیلی به نتایج با ارزشی نخواهیم رسید . بنده هیچ وقت جرات نقد مستقیم یا تبلیغ مستقیم حوزه ی سای را نداتشته ام چون به نظرم واقعیت در کلمات نمیگنجند و حتی در موضوعات پیش و پا افتاده برای اکثریت بدون کژ فهمی نیست . حال رد یا تایید این حوزه با کلمات نمیدانم به کجا میرسد!
          به نظر من انتشار دیدگاه ها در قالب زبان امری پسندیده است. ولی زمانی که مخاطب به شروط(شاید گفتن این کلمه درست نباشد) اولیه ادراک توجه نداشه باشد و همواره در پی تایید یا رد یا تقلید یا تعمیم ویا یا یا... باشد . شاید به جای خاصی نرسد و حتی گمراه شود . ولی جای نگرانی ای نیست چون موضیعی بسیار شایع می باشد و انسان همواره در پی تقلید از کاریزما ها و حلقه های نزدیکشه . که به نظر من این تنها در صورت شاهد بودن امکان پذیر است در غیر این صورت فقط از مسیر شکوفایی منحصر به فرد خود فرد دور می ماند. به عقیده ی بنده تقلید بدون وسواس و تحلیل وهمزاد پنداری همه جانبه امری کم ارزش می باشد. چرا که مسیر هر انسان وابسته به خلاقیت خود اوست و ذکر این نکته که تقلید بدون کمال گرایی آزمون خطایی دست و پا گیر است شاید خالی از لطف نباشد. و شاید اگر تقلیدی صورت نمیگرفت احتمالا انسان در درک مفاهیم بسیار جلوتر می توانست باشد. زبان شعری زیباست که با واقعیت خالص فاصله هایی غیر قابل انکار دارد. رد و تایید ها خیلی رنگ بوی خود خواهی را می دهد. البته خود خواهی مقوله عجیبی نیست که از عدم درک می آید . این همه اعمال نادرست همه در پی درک پایین صورت میگیرد که جامعه خود برای خود پرورش میدهد و به تحقق میرساند. انسان هیچ وقت کامل نیست و انسان کامل خداست که فردایش نیاز به هیچ اصلاح و پیش رفتی ندارد . که کمی غیر قابل تصور به نظر می آید . که هیچ جنگی برای اصلاح خود نداشته باشد و چشمه ای از دانش مطلق باشد که در این صورت برای من سوال پیش می آید چطور این فرد زنده است ؟ چه هدفی برایش مانده است ؟! یعنی هیچ هدف رشد درونی ای ندارد و نمیتواند متصور شود ؟! فکر کنم تصور چنین انسانی در افسانه ها هم غیر ممکن باشد. زبان شعریست عاشقانه که تنها عاشق زبانش را بیشتر میفهمد . عاشق خود را عارف نمی نامد حتی عاشق هم نمی نامد که نام ها تنها نقطه ی پایان رشد با ابعاد گسترده است . عاشق همواره به خود و جهان پیرامون خود عشق می ورزد . زبان عاشق در سکوت او جریان پیدا میکند کلمات تنها دلخوشی و نمایش سطحی ای از کلیت و واقعیت است. کسی که همواره به کلمات برای طریقت عاشقی خود بسنده کند عمل عشق او تنها در کلمات او جاری میشوند و از عمل موثر و واقعیت دور می ماند. بدین ترتیب برای بنده سوالی پیش می آید که کسی که همواره از طریق دراگ ها در پی عشق ورزی به خود و جهان خود است آیا عاشق کلمات خود نمی شود . کلماتی که فرصت باز بینی خود را ندارند . سفر های عرفانی هر هفته یا هر ماه چگونه امکان پذیر است ؟! گویی عرفان در دراگ خلاصه شده و از آن طرف افرادی را داریم که بدون تجربه ی سفر نظر هایی بلند و بالا در مورد چیزی که حتی ذهنیتی ندارند میدهند و تنها طریقت خود را حق و دیگر طریقت ها را باطل میدانند. به تعبیر بنده 0 و 1 نمایشی سطحی از حقیقت است. انسان دارای طریقت میداند که راهش درست است خود را مشاهده میکند و بدون حتی عمل و درخواست و خواسته ای پیش میرود و به مسیر خود هرچه پیش میرود بیشتر ایمان می آورد ولی این را می بیند که مسیری که سال پیش رفته است امسال عاشقانه تر شده است و برای آینده بدین صورت پیش میرود . حال وقتی خود میداند ستینگ و تنظیمات مسیر خود سال بعد بهتر خواهد شد چطور میتواند نسخه ی ناقص خود را برای فرد منحصر دیگری بپیچد . خود سال هاست که آشنایی ام را با دراگ ها نظاره گر هستم و تابحال به نسخه پیچی نرسیده ام و با این که در زمان های مختلف این انجمن را از نو مطالعه کرده ام هیچ وقت به هیچ کس معرفی نکردم چون میدانستم فردی که می خواهد در این مسیر قرار بگیرد خود این دراگ ها با آگاهی خود به سراغ فرد می آیند (در زمان مناسبش) در غیر این صورت اصرار ورزی و خواستن زیاد است که اسرار سطحی ای در پی خود دارد و کمی رنگ و بوی عشق یک طرفه را میدهد. تا جایی که حافظه ام شهادت میدهد تنها در یک جا که نیاز بود کپی رایت رعایت شود این انجمن را در اخر اشتراک خود در پاورقی لحظه ای معرفی کردم که با کنار گذاشتن وسواس بلاخره به این نتیجه رسیدم که معرفی ام خیلی نامربوط با مبحث مورد بحث نیست و خیلی ایرادی ندارد تبلیق. تبلیق چیست ؟! چرا تبلیق یا تردید ؟! چه نیازی است برای دیگران چنین جهت دهی هایی را داشته باشیم . افرادی که این کار را میکنند خدا هستند . چرا که خدا خود با نشانه ها و مفاهیم به تبلیق و تردید در مسیر هایی که خود انتخاب کرده ایم می پردازد اما با دریایی از دانش هستی . دریا سخن نمیگوید . تنها صدایی خفیق از موج هایش به گوش میرسد (آن هم در کنار ساحل نه اعماق آن)
          وقتی من متنی را میخوانم. باید بدانم چه را میخوانم. رونوشتی از رونشت فرد . در بهترین حالت تفهیمی از رو نوشت مورد نظر نویسنده خواهم داشت ولی وقتی سکوت بین کلماتش را بخوانم حتی از رو نوشت ادراکی خود فرد فرا تر خواهم رفت و ادراک خود را بدون نسخه پیچی با ادراک او ضرب میکنم و هچنین بدیهیست وقتی متغیر ها را نخوانیم . به دنبال خواندن آن سوی تصاوی هم نخواهیم رفت و تنها در سکوت نظاره گر نمودش در همین طرف تساوی میشویم .
          هنوز متن نویسنده را بیش 20% نخوانده ام. و تا همین جا نقد در نقد گره ها را ایجاد کرد برای نوشتن تا بتوانم بقیه اش را با خیال راحت و ذهنی خالی تر مطالعه کنم ولی سکوت شکسته شده حرف های بیشتر دارد چون هنوز ذهنم را خالی احساس نمیکنم پس ادامه میدهم که خیلی ناقص رهایش نکنم.
          در آخر دوست دارم تجربه فعلی خود از دراگ را به اشتراک بگذارم . کمی خلاصه . بنده به ساخته دست بشر اعتماد زیادی ندارم. چون تنها تجربه ام الکل بود که به دست خود ساختم بدی ای ازش ندیدم تا زمانی که ساخته ی دیگران را امتحان کردم . تجربه تفاوت داشت چون به صداقت و تکنیک ونیت فروشنده ایمان کامل ندارم . خود اگر تکنیکی را پیش میبرم احتمالا برای آگاهی همان لحظه ی خود کافی میباشم ولی پیرامون چه ؟! ولی تجربه ی سنگین تر زمانی بود که معدود دفعاتی با دوستان نزدیک خود به رایگان و بدون انتظار متقابل به اشتراک گذاشتم (ان قدر قاضی بجای شهروند دیده ام که زبانم در این جمله زشت شده است و زیبا شناسی ای در چنین جمله ای یافت نمیکنم چرا که به دنبال تایید خود و رد دیگریست که به دنبال خرید تاییدیه از دیگران است ولی چه میشه کرد گاهی حس جاذبه ی انتقال مفهوم مثبت انسان را به جملاتی با مفهوم خود ستایی می آورد ولی در دید بنده در پس ادراک خیش زشتی ای برای بیانش مطرح نمی سازد) . در پس این اشتراک مواردی تصاویری ترسناک از حقیقت را دیدم . الکل هیچ نبود جز حلالی برای نشان دادن خلوص پایین بعضی از افراد . ابزار هیچ هستند در قبال واقعیت هر فرد. تصاویر ترسناک نمودش را در خود نشان داد که کم کم اعتمادم به ساخته ی دست بشر کمتر و کمتر شد و بیشتر شکل کلمات و واژه ها را گرفت تا معنی. که رفته رفته به این نتیجه رسیدم که اعمالی که برای به دست آمدنش انجام میشود کمی زیاد است و طبیعت بدون کمک من نمیتواند پرورشش دهد و من هم که هیچ هستم پس بهتر از هیچ خود فاصله بگیرم و دخل و تصرف و حرکت را از بین ببرم. به نظر من اگر جسم و ذهن فردی توانایی مغلوب نشدن در قبال الکل را ندارد بهتر است دراگ های سنگین رو با ملاحظه ی خیلی خیلی بیشتری پیش برود من هم با اینکه خود را قبول داشتم ولی در این موضوع برای خود هم استثنا قاعل نشدم . و احتایط رو بیشتر کردم .
          مخدر ها همیشه برایم احمقانه به نظر می آمدند ولی همیشه عطش فهمیدن بیشتر در موردشان را داشتم تا متوجه شوم چطور چیز هایی با خلوص پایین و بدون هدف انقدر طرفدارانی پر و پا قرص دارند. جواب نا آگاهی و ماجراجویی هایی نا آگاهانه ی افراد بود . خود ماری جوانارا از 12 سالگی به تنهایی در مسیر خود شناختم ولی اولین باری که برای ما جراجویی اش رفتم نزدیک به یک دهه بعد بود . در این مدت دوستان زیادی بودند که در کنارم مصرف کردند و تعارف ولی اولین بار زمانی بود که بیش از 20 30 نوع دراگ در دسته های مختلف را با اسمشان آشنایی داشتم و برای تجربه اولین پله را به همراهش قدم برداشتم . درابتدا خیلی کافی بود. منو به چالش های زیادی کشوند و تحولاتی را ایجاد کرد ولی کمی گذشت نیاز بود تا رشد را ببینم . دنبال مسیر والاتر گشتم . کمترین دست برد بشر با بیشترین قدمت را در قارچ یافتم . زمانی که اولین تجربه را رقم زدم 2 نژاد از قارچ را با 2 نژاد از ماریجوانا را همزمان به تجربه پرداختم انگار همون یک بار انقدر کامل و سنگین بود که مرگ نفس را تجربه کردم . یک سال بعد تصمیم به تجربه ی دوباره گرفتم ولی این بار خالص تر با دخالت کمتر دست بشر . خود کشت کردم. و به میکرو دوزینگ پرداختم برای اولین بار دارو نامیدمش انگار هیچ عارضه نداشت حتی حرف هم نزد حتی نگفت من وجود دارم و تنها در سکوت خود را نمایان کرد . در آن زمان کمی قبل تر الکل و سیگار رو با ماریجوانا به صفر رسانده بودم مخصوصا سیگار که از صفر هم گذر کرد و به تنفر ازش نزدیک شد و با این میکرو دوزینگ هم پاکی ای برای ماریجوانا ایجاد کردم. مقدار کشت شده کم بود و تا 1 سال با 2 3 بار تجربه سفر بیشتر برایم دوام نیاورد . و از این تمام شدن یک سالی میگذرد و به دلیل زوم های بی دلیل و بی جهت در زندگی ام موقعیت کشت دوباره را نداشتم و تا به امروز خبری ازش ندارم . ولی واقعا دلتنگ میکرو دوزینگ هستم . کاش کمی قضاوت مردم کمتر بود کاش کمی کاوش مردم در مسیر خود بیشتر بود تا دیگران. هزارن کاش دیگر بند هایی برای من و هم نوعان من ساخته اند . دوست دارم بگویم که دارو و درمان با اخلاص و سودشخصی کمتر دکتر برایم زیباست . دکتر و دارو اگر عاشق نباشند کمی ابزار ساخته دستشون هم رنگ بوی هدف شخصیشان را میگیرند . هر کس باید مجانی و بی منت داروی خود را در طبیعت بیابد . داروی اول برای من آب خالص است و بعد غذای خالص . غذای بی ادعا . غذا ی بدون اغراق . غذای اصیل . غذایی با پیشینه ی کم آسیب و خشونت . غذایی به دور از ساخته منفعت طلب بشر. غذایی که حتی برای بدست آمدنش از مسیر بردگی انسانی یا حیوانی گذر نکرده باشد. خدا برای افرینش ما مادیاتی از ما نخواسته است . نمی دانم چرا حال همه ی غذا ها حتی آب پولی شده اند . و ما هم هزارن ساله که خریداریم . کم کم به جایی رسیده که ماده خود بی ارزش شده است و انگار فقط پول است که مانده است. وگرنه چطور میشود ماده بجای پیش رفت و سلامت بیشتر فقط مسیر نرولی را در پس زمان طی می کند ولی از آن طرف هر روزی که از تاریخ گذشته فقط ماده گرون تر شده و در پس این ارزش گذاری ماهیت حقیقی ماده هم نیز فراموش شده است و تبدیل به ماسکی شده است که ما بی تفکر می پرستیمش بدون ادراکی مشخص از حقیقت نهانش. وگرنه چه طور این روند قابل توجیح است . چطور پول بدست آمده در پس آسیب به موجودات مخلوق خالق هستی برای افراد قابل قبول شده است ؟! انگار که پول یک تنه آمده است به جنگ تعالی هستی. حماقت تا جایی پیش رفته است که کل حقیقت وجودی اکثریت را همین نماد بی ارزش ماده شکل داده است. و جنگ واقعی که با نفس خود است فراموش شده است. و جنگ هایی متوهم شکل گرفته است . جنگ با درختان جنگ با حیوانات جنگ با محیط زیست و از همه عجیب تر آن جایی است که کلمات و مرز بندی ها باعث این توهم شده که انسان از مقام حیوان هم تنزل پیدا کرده و هم نوع خود را میدرد . براستی که این پارادوکس ها بیانگر حقیقتی تلخ است . دل مشقولی به زبان به شکلی انسان را فریب داده است که خود را خدا دیده است. و به اسم خدا در برابر خدا با تمام قدرت میجنگد. با خواندن اعمال انسان ها به حماقت بشریت در مسیر تاریخ پی می بریم ولی آیا در پی این همه جهش ژنتیکی واقعا زمان آن نرسیده است که هیپوکامپ مغزمان کمی بهتر تاریخ را برایمان شرح دهد ؟! آیا با آسیب به دیگری و بالا رفتن خودمان قرار است به چه برسیم ؟! خودمان ؟! خودمان چیستیم ؟! زمان چیست !؟ ما کجای زمان و کلیت هستی قرار داریم ؟! براستی انسان چقدر لیاقت این را دارد که خود منفرد خود را خدا بنامد ؟! در حالی که بی وقفه به جنگ هستی میرود. اگر خدا کل هستی نیست پس کیست !؟ هیتلر بود ؟! چه شد ؟! چه کرد ؟! الان کجاست ؟! دیگران را به چه رساند ؟! تعالی چه بود ؟! انسان خریتش زمانی نمایان میشود که رشد و ترقی اش زیاد تر از ظرف وجودیش میشود و آن زمان میگوید دیگر بس است من جنبه این همه لطف و نعمت را ندارم حالا زمان آن است که خدایی خود را ثابت کنم و گسترشش دهم . خود را خدا می بیند و دیگران را رعیت . هزارن جان را فدای جان بی ارزش خود میکند . وقتی انسان با انسان چنین میکند وای به حال حیوان و گیاه و محیط زیست. تا زمانی که بی درنگ خود را اشرف مخلوقات بنامیم میلیارد ها خدای مختلف خلق کرده ایم که به جنگ خدای واحد میروند .
          Fear is an illusion

          Comment


          • #6
            people think about science like we are in 90% of all universe knowledge and then there are just 10% available. and I should appreciate you guys for not being 100% taken :1
            there is no target in writing
            and still didn't read the 80% available (about that adv
            Fear is an illusion

            Comment


            • #7
              با توجه به اینکه فعالیت مدیران تقریبا به صفر رسیده به نظر میرسه با اتمام قرارداد مربوط به هاست مربوطه سایت از دسترس خارج گردد!حالا باید دید چی میشه

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط Ki Energy نمایش پست ها
                با توجه به اینکه فعالیت مدیران تقریبا به صفر رسیده به نظر میرسه با اتمام قرارداد مربوط به هاست مربوطه سایت از دسترس خارج گردد!حالا باید دید چی میشه
                خوب چکار باید کرد؟ گروه تلگرامی راه بندازیم خوبه؟

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط Jimmy نمایش پست ها

                  خوب چکار باید کرد؟ گروه تلگرامی راه بندازیم خوبه؟
                  متاسفانه یکی دیگر از دلایلی که فروم از رونق افتاد فعالیت یکی دو تا گروه تلگرامی بود...
                  در گروه های تلگرامی اطلاعات قابل استفاده نیست چون دسته بندی مناسبی شبیه فروم ندارد و امکان ارائه مناسب مطالب علمی وجود ندارد
                  به نظرم باید به فروم های مشایه دیگر مهاجرت کرد و به مرور مطالب مفید فروم را به آنها انتقال داد

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Ki Energy نمایش پست ها
                    با توجه به اینکه فعالیت مدیران تقریبا به صفر رسیده به نظر میرسه با اتمام قرارداد مربوط به هاست مربوطه سایت از دسترس خارج گردد!حالا باید دید چی میشه
                    الان چی شده؟پرشین سای زنده شده؟

                    Comment

                    Working...
                    X