اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

زیر نور و در اعماق شفق شمالی (Northern Light)

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • زیر نور و در اعماق شفق شمالی (Northern Light)

    زیر نور شفق شمالی (Northern Light)

    بعد از مصرف یک گرم از غنی ترین و خالص ترین بخش از گل فول ایندیکای نورترن لایت یا شفق قطبی ، با آن طعم نیمه تند و حرارت روغنی اش ، مشغول انجام امور معمول و روزمره شدم. تنها 10 دقیقه زمان کافی بود تا در خلال مکالمه ای تلفنی ، ناگهان زمان و مکان را از دست بدهم و در بحران "هویت" و "شناخت" خود آنچنان گم شوم که از شخص آن سوی خط نامش را جویا شوم و سپس گوشی را قطع کرده و خاموش نمایم! در عرض یک لحظه همه چیز عوض شد ، سنگینی و گران-روی بسیاری بر پشت پلکهایم حس می کردم و عدم تمرکز در نگاه از شاخص ترین اتفاقات محسوس بود. کمی در برخواستن و راه رفتن دچار عدم تعادل شده ، اما به سرعت توان خود را بازیافتم. همه چیز با سرعت بسیار شگفت انگیزی در حال تغییر بود و هم چنان ، عدم تسلط بر شرایط زمانی و مکانی ، بهت و حیرت را هرازگاهی به سراغم می آورد.

    تصویر دیدم اندکی و در لبه ها به شکل قوس دار بود ، درست مانند اینکه در مقابل خوابی عمیق بخواهیم مقاومت کنیم ، اندکی سوزش نیز در آنها احساس می شد. گلویم که به خاطر سرفه کمی گرفته بود ، به قدری خشک شد که علی رغم تمایل بدنی ، از جا برخواسته و به سراغ یخچال بروم. آب که نوشیدم گلویم آرام شد ، با این حال هنوز از درون احساس خشکی و تشنگی می کردم. آنقدر شدت احساسات و جریانات درونی بالا و در وضعیت سنگینی بود که اگر لحظه ی مصرف را از یاد می بردم ، بی گمان بر این باور می بودم که اسیدی با دوز بسیار بالا مصرف نموده ام ، حال آنکه اصلا هیچ ویژوال تصویری خاص ، یا تغییر در دریافت گیرنده های صوتی ام ایجاد نشده بود. اما لامسه کاملا تحت تاثیر قرار داشت و پوستم بسیار حساس گردیده و نوعی گزگز و سر شدن خفیفی در تمام بدنم در جریان بود. به محض اندیشیدن به یک بخش از بدن ، هر عضوی ، گویی اجزاء سازنده ی آن بخش به جوشش افتاده و "زنده می شدند" و به این ترتیب ، بیش از سایر قسمتهای بدنم دچار گزگز و خارش ملایم می شدند که گاه لذت بخش و گاه تند و دشوار می نمود.

    هر اندیشه ای ، هر چقدر هم ساده و معمول ، مانند یک تصویر سازی ذهنی ، تمام و کمال و با جزئیات در پیش رویم ساخته می شد و به طور پیوسته ای این صحنه تغییر ماهیت می داد و تا به خودم می آمدم ، نخست از شوک بازگشت ، کمی سرم را تکان می دادم و سپس عدم تمرکز چشمهایم را اصلاح می کردم. تم رنگی صحنه به شکل کهنگی سینمایی بود و همین نیز ، علاقه برای تماشاییدن را کم می کرد و برعکس ، به محض بستن چشمها ، تصاویر و نورهای بی مانندی که از بیت های موسیقی گرفته تا صداهای محیطی را به نمایش می گذاردند ، ظاهر می شدند که گاهی سرعت به خود گرفته و غیرقابل رصد می شدند. ارتباط مستقیمی میان بیت های موسیقی ، نورهای قرمزی که در حین بستن چشمها ، در پشت پلکهایم نقش می بست و نیز پیپاژ قلب و فشار خون وجود داشت که با هر انقباض و انبساط و تپشی ، درست به شکل اکولایزر ، نورها را پشت صحنه ی تاریک ِ داخل فضای جمجمه ام ، شلیک میکرد.

    عضلات دستگاه گوارش ام دچار نوعی گرفتگی گردیده و گویا به حالت استندبای فرو رفته بودند. سرگیجه ی خفیفی که بیشتر در واقع ، اغراق در عدم تمرکز دید بود، به محض بلند کردن چشمانم از یک نقطه پدیدار میشد و با تلاش اندکی از میان میرفت ، یا فراموش می شد. در خود نوعی عطوفت و مهربانی کم سابقه را مشاهده می کردم که برایم جذاب و جالب بود. قطع و وصل شدن زمان ، کش آمدن و شتاب آن را به وضوح ِ دیدن یک فیلم با کیفیت ، با تمام حواسم دریافت میکردم ، به طوری که معمولا می توانستم تا چند ثانیه از زمان پیشی گرفته و روند افکار و اندیشه ام را پیش از تبدیل از پیامهای الکتریکی به تکانه های ماهیچه ای تشخیص داده و برای خودم بازخوانی نمایم و به این ترتیب ، به تمسخر ِ ذهن ِ تربیت شده ام بپردازم.

    یکی دو باری به علت گم شدن در سیلاب افکار و اندیشه ها ، با صدای بلندی نام خود به زبان آوردم که اتفاقا برای برگشت حواسم به "اکنون" و "اینجا" بسنده و کافی بود. خواندن کتاب ، هم به علت سوزش چشم و هم به علت عدم تمایل برای ثابت نگاه داشتن چشمها که ملزم به انقباض ماهیچه ای چشم بوده و به صورت خودکار انجام نمیپذیرفت و میبایست برایش انرژی زیادی صرف شود ، دشوار و عذاب آور بود و به سرعت منتفی شد ، با این حال ، متمرکز شدن بر روی هر موضوعی ، آن را دچار آن چنان عینیت و وضوحی میساخت که پس از چند ثانیه ، درست انگار که از آن صحنه بازگشته ام ، با تکانی شدید به خود می آمدم. در همین رفت و آمدها توانستم پاسخ برخی از پرسشهای خود را پیدا کنم که در شرایط عادی ، نیاز به دقایق و یا شاید ساعتهای جدی ای تمرکز و اندیشه و تحلیل و بررسی و نتیجه گیری می داشت.

    با در اندیشه ی موضوع "مسابقه ی زمان" که در این وضعیت ها به وضوح مشاهده می شود ، فکر میکنم آنچه رخ می دهد ، مشاهده ی تکه تکه ی ارتباطات عصبی ای است که در کنار هم منجر به ساختن چیدمانی به نام "پیام" ، "خبر" یا "دیتا" می شود و همین مشاهده ی کالبدشکافانه باعث گردیده تا هر اندیشه ای ، عریان تر از همیشه و به دور از نقابهایی که به انواع و دلایل مختلف آنرا در مراحل فرآیند ساخته شده رنگ آمیزی کرده اند ، مشاهده گردیده و به این ترتیب و در دنیای به دور از تعارف و ریا و تظاهر ، تصمیم گیری ، به نوعی بی واسطه مستحصل می شود و این بخشی از تعریف کلی تری است که با نام ادراک بی واسطه میتوان از آن یاد کرد که گویی در این ماجرا ، تمامی داده های محیطی به طور مجزا و مستقل ، حامل بخشی قابل تشخیص و تعمیمی از پیامی هستند که پس از عبور همین داده ها از مجرای حواس و آنالیز و پردازش آنها ، قرار است که به شکل ادراک حاصل از حواس نتیجه گیری نماید ، بنابراین اگر بتوان این داده ها را قبل از ورود به مغز "نیز" مورد "ادراک" قرار داد ، میتوان این شکل از دریافت را بی واسطه و مجرد و مستقل نامید. مطمئن نیستم که این بحث برای خواننده ی این متون قابل فهم باشد ، با این حال به علت اینکه هم اینک که کمی کمتراز 3 ساعت از آغاز این سفر گذشته نیز تا مغز استخوان درگیر این ماجرا و تحت تاثیر شدید این سفر هستم ، فکر میکنم که نگارشش چندان خالی از لطف نباشد ، حتی اگر که شاید و تنها برای خودم.

    تقریبا از یک ربع پس از مصرف و تا دو ساعت و نیم بعد از آن ، بر یک پیک کامل و تمام عیار سوار بودم که به علت تمرکز برای یادداشت این گزارش و یا کمتر شدن تاثیرات ماده ، به نوعی فرود و تحلیل در حال اجراست ، با این حال نوعی احساس گزش و خارش ملایم جریان خون در رگهایم که به وسیله ی پوست انگشتانم ادراک میکنم ، خبر از آن دارد که هنوز مسافر این پرواز به شمار می روم.

    یکی از بهترین تکنیکهایی که می تواند منجر به عدم به بن بست رسیدن روند تفکر و اندیشه در خلال سفر شود ، درست مانند تکنیکی در رویابینی است (منظور ، رویابینی در تعریف شمنیزم می باشد و نه خواب-آگاهی ، هرچند که در این زمینه نیز از کارایی کافی و شایسته ی تمرینی برخوردار است) که باعث می شود تا تصاویر از هم نپاشد و آن اینکه به هر چیز (در رویا می تواند شیء باشد و در اینجا یک اندیشه) تنها برای چند ثانیه ی کوتاه "دقت" نماییم و به محض کش آمدن ، بزرگ شدن و در برگرفتن ما که در نهایت منجر به معلق شدن وضعیت مطلوب می شود ، روی از آن منظره یا اندیشه برگردانیم. با این کار ، از ذهن وسعت یافته ، امکان پردازش متمرکز و سوزاننده را گرفته و به جایش ، با گسترش سطح تابانندگی اش ، با پر کردن و اشباعش از انواع و اقسام "داده ها" و "چیزها" ، منظره ی تاریک جهان پیش رو را کمی روشن تر می نماییم و میتوانیم بیشتر "ببینیم".

    موسیقی طبق معمول پادشاهی میکند. آن مهربانی خوشایندم ، حتی بر سرعت باز و بسته شدن پلکهایم نیز تاثیر گذاشته بود و به طور کل ، مواجهه و "تماسم" با جهان ، نرم تر و آرام تر شده است. گاهی واژه ها ، قبل از اینکه تایپ شوند ، روی صفحه سر می خورد ، مانند بستنی ای که روی سطح زمین ، کش آمده و اب می شود! احساس قشنگی است. ماندن رد تصاویر نیز به شدت به وقوع می پیوندد ، هر چند که کمتر در معرض تصاویر با سرعت قابل مقایسه قرار گرفتم ، اما همین اندک هم به وضوح ، فریم به فریم ساخته می شد. چشمهایم تنبل شده اند و مایل به یکجا نشینی اند ، به آنها احترام می گذارم و اجازه می دهم اندیشه ام پرواز کند. یکی از ویژگی های خوب ِ نوشتن گزارش در حین سفر که علی رغم دشواری انجام این کار ، بازهم با تاثیر بر فرآیند سختِ تصمیم گیری ، منجر به آن می شود ، بی واسطه و عریان تر مطرح شدن اندیشه ها و به کار بردن واژه ها و جملاتی مختص آن لحظه است که هر چند گاهی احساس میکنم ، یک فیلترچی بالای سرم ایستاده تا بر کار نگارش اثر نظارت داشته باشد ، اما میتوانم از عدم تسلط و فهم کافی خودم هم حتی در این لحظه و این بخش از متن ، پی به خلوص و اصالت آن برده و بدان اطمینان داشته باشم.

    پس از 2 ساعت از آغاز مصرف ، قدم زدن در هوای بسیار خنک و ملایم و خیس شدن از ریز ریز باران بهاری ، احساسی جادویی برایم به ارمغان می آورد که ناخودآگاه منجر به خشک شدن لبخند گشاده ای بر صورتم می شود که تا همین اینک و پس از 3 ساعت و نیم ادامه دارد. همه چیز در صلح و لذتی محسوس احاطه شده است. کم شدن تاثیرات این شفق شمالی جادویی ، که به راستی سفری روان گردان از بهترین نوع و شکلش ، که منجر به رضایت کامل قلبی و خوشنودی ام گردیده است را از کمتر شدن فشار و "غلظت" روی پلکهایم ، کم شدن حجم میزان سر شدن و گزگز دستها و پاهایم و نیز تسلط بیشتر برای تمرکز دید احساس می کنم. در لحظات اوج مصرف و حتی هم اکنون ، نوعی تیزهوشی قابل درنگ را در کنار شکلی از حواس پرتی و کم حافظگی را که کمتر در خودم سراغ داشتم مشاهده نمودم که باعث میشد هر جا که احساس نیاز می کردم ، کاملا پاهایم بر روی زمین باشد و تمام دقتم را معطوف به اکنون ِ در وابسته با مختصات جغرافیایی بدنم نمایم و هر جا که ضرورتی نداشت ، با سرعتی باور نکردنی پرواز نموده و درست مانند یک پرنده ، از بالا به تماشای منظره هایی بنشینم که مشکلات و دغدغه های بشری در آن ، نادیدنی یا بسیار ریز و قابل چشم پوشی به نظر می آید.

    ترجیح میدهم از این به بعد را در موسیقی Carbon Based Lifeforms و آهنگ بی نظیر Comsat غرق شوم که اینجا غوغایی به راه انداخته است. سکوت و خاموشی بسیار ملایم و صلح آمیزی همه جا را فرا گرفته است و به نظر می آید این موسیقی هرگز مزاحمی برای آن به شمار نمیرود. سفری که هم اینک هم در حال انجام است ، به معنای واقعی کلمه ، تماشای منظره ی بی مانند افق گسترده ی آسمان بی کرانه ، در زیر نور شفق شمالی است که به هزار نقش و رنگ ، تارهای آگاهی و شعور و حیات را به هزاران هزاران سمت و سو می پراکند. پایان

  • #2
    سپاس فراوان از نثر شیوای شما محمد عزیز. به ویژه بخش آخر و جمله پایانی گزارش نگارش بسیار جذابی داشت و اون "پایان" ابدا موجب قطع شدن رابطه و تصورم با انعکاس و شرح تجربه شما نشد.. مطالعه متن های شما همیشه برای بنده لذت بخش بوده.
    دست مریزاد.
    ...آنچه اندر وهم ناید، آن شوَم...



    مولانا

    Comment


    • #3
      با سلام بر شما محمد عزیز

      مانند همیشه بسیار دلنشین ما را با تجربه ی جالبتان همراه نمودید.تشبیهاتتان از وقایعی که درحال تجربه ی آن بودید بسیار گیرا و خواندنی بودند و از شما بابت این نوشتار پرمایه و زیبا بسیار سپاسگزارم.

      به امید سفرهایی پربار برای شما
      ”.Life seems to be a system that eats itself to death, and in which victory equals defeat”

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط proama نمایش پست ها
        سپاس فراوان از نثر شیوای شما محمد عزیز. به ویژه بخش آخر و جمله پایانی گزارش نگارش بسیار جذابی داشت و اون "پایان" ابدا موجب قطع شدن رابطه و تصورم با انعکاس و شرح تجربه شما نشد.. مطالعه متن های شما همیشه برای بنده لذت بخش بوده.
        دست مریزاد.
        درود بر شما دوست گرامی.
        با سپاس از مهربانی شما به بنده ، خوشحالم که با گزارش این سفر همراه شدید و از آن لذت بردید. با آرزوی سفرهای پربار و یادگار برای شما.

        نوشته اصلی توسط queen of light نمایش پست ها
        با سلام بر شما محمد عزیز

        مانند همیشه بسیار دلنشین ما را با تجربه ی جالبتان همراه نمودید.تشبیهاتتان از وقایعی که درحال تجربه ی آن بودید بسیار گیرا و خواندنی بودند و از شما بابت این نوشتار پرمایه و زیبا بسیار سپاسگزارم.

        به امید سفرهایی پربار برای شما
        درود بر شما دوست گرامی و ارج-مندم.
        سپاس از همراهی و مهربانی همیشگی شما ، خوشحالم که از این گزارش بهره و لذت بردید ، بنده هم برای شما سفرهای خوب و پرباری را آرزو میکنم.

        Comment


        • #5
          درود بر شما محمد عزیز
          از شما به خاطر گزارش ارزشمندی که در اختیارمان قرار دادید سپاس گذارم.
          با این دو گزارش اخیر که شما از تجربه خودتان در اختیار ما قرار دادید می توان به این نکته پی برد که واقعا این گیاه چیزی از دیگر روانگردان‌ها کم ندارد و حتی می تواند درس‌هایی بسیار عمیق و آموزنده را برای ما در بر داشته باشد.
          حال آنکه اصلا هیچ ویژوال تصویری خاص ، یا تغییر در دریافت گیرنده های صوتی ام ایجاد نشده بود.
          خیلی جالب است که می فرمایید که هیچ تغییری در دریافت صداها نداشتید! برای بنده در همین تجربیات اندکم این تغییر بسیار واضح و عمیق و بنیادی بوده است و اتفاقا از جمله دلایلی که استفاده از این گیاه را برای من توجیه می کرد همین تغییر عمیق ادراک شنوایی بود که باعث می شد بتوانم موسیقی را از جنبه‌های متفاوتی بررسی کنم. در واقع موسیقی تنها چیزی بود که بنده تحت تاثیر این ماده توانایی تمرکز و لذت بردن از آن را داشتم و به معنای واقعی کلمه تمام تصویر سازی‌های ذهنی و توهمات جسمی بنده تحت تاثیر این گیاه پی‌رو همین ادراک متفاوت شنوایی از موسیقی بودند و در نتیجه برای بنده تاثیرات این گیاه بدون تغییرات ادراک شنوایی غیر ممکن است. البته بنده متوجه‌ام که تاثیرات این گیاه از فرد به فرد بسیار متفاوت است. منظورم از این گیاه به طور کلی است وگرنه بنده تجربه مصرف گونه مورد نظر شما را نداشته‌ام.
          هر اندیشه ای ، هر چقدر هم ساده و معمول ، مانند یک تصویر سازی ذهنی ، تمام و کمال و با جزئیات در پیش رویم ساخته می شد و به طور پیوسته ای این صحنه تغییر ماهیت می داد
          در این رابطه به نکته‌ی بسیار جالب اشاره کردید که هنوز هم برای بنده حل نشده و به صورت راز باقی مانده است. تحت تاثیر این ماده وقتی به موضوعی با چیزی خاص فکر می کردم تصویری انتزاعی و بسیار عجیب در ذهنم شکل می گرفت که قادر به فهم آن نبودم و به نظر می‌آمد حاوی تمام اطلاعات درباره‌ی آن موضوع باشد. به هر روی این اشاره‌ی شما باعث یادآوری آن تصاویر برای بنده شد که نمی‌دانم به چه علت احساسی از شور و شوق را در من زنده کرد!
          AXIII

          Comment


          • #6
            درود بر تو محمد عزیز

            به به نورترن لایت

            آقا از خوندن نثر روانت واقعا لذت می برم ، سپاس فراوان که تجربیاتت رو با ما به اشتراک میگذاری . سفرهای پربار تری رو در ادامه برات آرزو می کنم مرد بزرگ .
            I am that I am not

            Comment


            • #7
              جالب بود..... البته اینم بگم اکثر گل هایی که داخل ایران فروخته میشن نژاد خالص نیستند و نسل چهارم پنجم هستند.... و نسل اول و نژاد خالص خیلی کم گیر میاد! یعنی با اطمینان نمیشه گفت این گل فلان نژاده و فروشنده ها هم ممکنه از خودشون یه اسم معروف رو بزارن روی گل.... یعنی زیاد به اسمی که بهتون میدن اعتماد نکنین!!
              Last edited by moh_mari; 08-11-2015, 01:44 PM.

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط aliot نمایش پست ها
                در این رابطه به نکته‌ی بسیار جالب اشاره کردید که هنوز هم برای بنده حل نشده و به صورت راز باقی مانده است. تحت تاثیر این ماده وقتی به موضوعی با چیزی خاص فکر می کردم تصویری انتزاعی و بسیار عجیب در ذهنم شکل می گرفت که قادر به فهم آن نبودم و به نظر می‌آمد حاوی تمام اطلاعات درباره‌ی آن موضوع باشد. به هر روی این اشاره‌ی شما باعث یادآوری آن تصاویر برای بنده شد که نمی‌دانم به چه علت احساسی از شور و شوق را در من زنده کرد!
                درود بر الیوت عزیز
                اتفاقاً این موضوع یا چیزی شبیه به این برای من هم اتفاق افتاده(البته اگر منظورمون یکی باشه چون واقعاً توضیحش سخته) یعنی فکر کردن به یک موضوع خیلی ساده و روزمره،چیزی مثلا شبیه به غذا خوردن با قاشق ، یعنی انقدر عادی ، در یکی از دفعاتی که با این گیاه سفر میکردم اتفاق افتاد که حتی هنوز بعد گذشت مدت ها نمیتونم بگم که چی بوده،تا اینکه الان احساس کردم که موضوعی که دوست بزرگوارمون محمد در گزارششون عنوان کردن و شما هم تاکید کردین،خیلی نزدیک به چیزی بود که من هم تجربه کردم...
                هر اندیشه ای ، هر چقدر هم ساده و معمول ، مانند یک تصویر سازی ذهنی ، تمام و کمال و با جزئیات در پیش رویم ساخته می شد و به طور پیوسته ای این صحنه تغییر ماهیت می داد!!
                بسیار عالی توضیح دادین ممنونم

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط aliot نمایش پست ها
                  درود بر شما محمد عزیز
                  از شما به خاطر گزارش ارزشمندی که در اختیارمان قرار دادید سپاس گذارم.
                  با این دو گزارش اخیر که شما از تجربه خودتان در اختیار ما قرار دادید می توان به این نکته پی برد که واقعا این گیاه چیزی از دیگر روانگردان‌ها کم ندارد و حتی می تواند درس‌هایی بسیار عمیق و آموزنده را برای ما در بر داشته باشد.

                  خیلی جالب است که می فرمایید که هیچ تغییری در دریافت صداها نداشتید! برای بنده در همین تجربیات اندکم این تغییر بسیار واضح و عمیق و بنیادی بوده است و اتفاقا از جمله دلایلی که استفاده از این گیاه را برای من توجیه می کرد همین تغییر عمیق ادراک شنوایی بود که باعث می شد بتوانم موسیقی را از جنبه‌های متفاوتی بررسی کنم. در واقع موسیقی تنها چیزی بود که بنده تحت تاثیر این ماده توانایی تمرکز و لذت بردن از آن را داشتم و به معنای واقعی کلمه تمام تصویر سازی‌های ذهنی و توهمات جسمی بنده تحت تاثیر این گیاه پی‌رو همین ادراک متفاوت شنوایی از موسیقی بودند و در نتیجه برای بنده تاثیرات این گیاه بدون تغییرات ادراک شنوایی غیر ممکن است. البته بنده متوجه‌ام که تاثیرات این گیاه از فرد به فرد بسیار متفاوت است. منظورم از این گیاه به طور کلی است وگرنه بنده تجربه مصرف گونه مورد نظر شما را نداشته‌ام.

                  در این رابطه به نکته‌ی بسیار جالب اشاره کردید که هنوز هم برای بنده حل نشده و به صورت راز باقی مانده است. تحت تاثیر این ماده وقتی به موضوعی با چیزی خاص فکر می کردم تصویری انتزاعی و بسیار عجیب در ذهنم شکل می گرفت که قادر به فهم آن نبودم و به نظر می‌آمد حاوی تمام اطلاعات درباره‌ی آن موضوع باشد. به هر روی این اشاره‌ی شما باعث یادآوری آن تصاویر برای بنده شد که نمی‌دانم به چه علت احساسی از شور و شوق را در من زنده کرد!
                  درود بر شما دوست گرامی ، الیوت دانا.

                  سپاس از همراهی شما با این گزارش. بله ، همانطور که به درستی فرمودید ، کانابیس ، قطعا اگر "به جا" و "به درستی" مورد استفاده قرار گیرد هرگز کم و کسری در باب "اهداف مصرف" روان گردانها ، از دیگر داروها نخواهد داشت وای بسا ، به علت سهولت در استفاده و توانایی شخص در هدایت سفر ، بیش از اکثر داروها بتوان از آن بهره مند گردید.

                  در مورد صدا نیز حق با شماست ، بنده آنطور که از جمله ام پیداست ، "تغییری در دریافت گیرنده های صوتی" ام ایجاد نشد ، به این معنی که مثلا صداهایی که وجود نداشتند را نمی شنیدم و یا کیفیت ِ صدای دریافتی ، مانند آنچه در دیگر داروها مشاهده می شود ، آکواریومی ، پر از اکو و غیره نشده بود ، حال آنکه اتفاقا بنده نیز مانند شما در حین سفر ، از موسیقی نهایت لذت را میبرم و کیفیت ِ تفکیک تمامی اجزای موسیقی را به بهترین شکل ممکن تجربه می کنم. درک موسیقیایی ، تحت تاثیر این ماده به اعلی ترین وضعیت ممکن میرسد ، اما این به معنی ایجاد توهم در شنوایی و یا تغییر در آنچه از یک منبع صوتی در فضا وجود دارد نیست.

                  برای شما دوست گرامی آرزوی سفرهای خوب و خوش دارم.

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Immortal نمایش پست ها
                    درود بر تو محمد عزیز

                    به به نورترن لایت

                    آقا از خوندن نثر روانت واقعا لذت می برم ، سپاس فراوان که تجربیاتت رو با ما به اشتراک میگذاری . سفرهای پربار تری رو در ادامه برات آرزو می کنم مرد بزرگ .
                    درود بر ابرمرد انجمن ، ایمرتال کبیر.

                    سپاس از مهربانی تو دوست و استاد نازنینم ، انجام وظیفه است ، این گزارش ها ، درس هایی است که به پیشگاه شما و دیگر اساتید پس می دهیم.

                    بنده هم برای تو رفیق نازنینم آرزوی سفرهای پربار دارم.

                    نوشته اصلی توسط moh_mari نمایش پست ها
                    جالب بود..... البته اینم بگم اکثر گل هایی که داخل ایران فروخته میشن نژاد خالص نیستند و نسل چهارم پنجم هستند.... و نسل اول و نژاد خالص خیلی کم گیر میاد! یعنی با اطمینان نمیشه گفت این گل فلان نژاده و فروشنده ها هم ممکنه از خودشون یه اسم معروف رو بزارن روی گل.... یعنی زیاد به اسمی که بهتون میدن اعتماد نکنین!!
                    درود بر شما.

                    در مورد ِ کیفیت گلهای داخل ایران ، درست به مانند هر ماده ی دیگری ، درست می فرمائید که عمدتا به هیچ روی از کیفیت شایسته و بایسته ای ، یا حداقل همانطور که ادعا می شوند برخوردار نیستند ، اما در مورد ِ آنچه در این گزارش و دیگر گزارش بنده که در آنها نام نژادهایی را به کار برده ام ، نخست اینکه بنده نه عرض کردم که از ایران تهیه نمودم و نه اینکه از فروشنده و کاسبی ، و این اطمینان را به شما می دهم که هر دوی این گلها ، نورترن لایت و بلوبری ، و احتمالا دیگر نژادهای مورد مصرف ، کاملا اورجینال و دست اول بوده و مطلقا قابل اعتماد می باشد.

                    نوشته اصلی توسط lucid dreamer نمایش پست ها
                    بسیار عالی توضیح دادین ممنونم
                    درود دوباره به شما دوست خوبم و سپاس فراوان از برای مهربانی و همراهی شما.

                    Comment

                    Working...
                    X