اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

گزارش سفر بونزای(بونسای،معجون چهارنفره)

Collapse
This topic is closed.
X
This is a sticky topic.
X
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • گزارش سفر بونزای(بونسای،معجون چهارنفره)

    تریپ بد با بونزای JWH-018

    بونزای یک نوع ماریجوانا ی صنعتی است که فکر میکنم مدتی پیش از ترکیه وارد شده است.یک نخ رول شده قیمتش 80 هزار تومانه و به اسم معجون چهارنفره هم به فروش میرود.مطالب زیادی به فارسی راجع بهش نیست و مطالب انگلیسی هم خیلی کم پیدا میشود.هرچه تحقیق کردم تا قبل از کشیدن یک اطلاعات مفیدی بگیرم غیر از چند مقاله در ارتباط با مردن چندین نفر در ترکیه و هشدارهای مضحک چیزی پیدا نکردم.بعد از تجربه ای که داشتم،اینها را روز بعد مینویسم تا کسی اشتباه من را تکرار نکند.
    بار اول که کشیدم چون از 4 کام بیشتر نگرفته بودم خیلی هم لذت بخش و جالب بود،حسی تقریبا شبیه به تی اچ سی ولی با این فرق که اصلا ریلکس نیستید و هرچه میگذرد هیجان زده تر میشوید و اثرش هم تقریبا تا 6 ساعت باقی میماند.با اینکه خیلی قوی بود ولی متوجه شدم که خیلی حس خوبی در آدم ایجاد نمیکند و البته چون کم کشیده بودم نمیتوانستم بفهمم دلیل اینهمه ترس از بونزای چیست.به هر حال از روی کنجکاوی تصمیم گرفتم یک بار دیگر آنرا امتحان کنم و این بار مصمم بودم که اثراتش را کامل حس کنم.
    چند هفته بعد از تجربه ی اول گذشت .خانه ی پدر و مادرم بودم و تنها چیزی که همراهم بود همان بونزای بود.تصمیم گرفتم همه که خوابیدند شروع کنم. بعد از کام هفتم تقریبا اثراتش از صدای موزیک تشخیص میدهم.دستمال کاغذی که روی زمین افتاده با صدای موزیک و با جالب ترین حرکات میرقصد،حواسم آنقدر محو تماشای دستمال رقصان بود که متوجه شدم چه گندی زدم و بونزای را تا نصفه کشیده بودم .حالا نصفه خاموشش کردم.اصلا قصد نداشتم از کام ششم جلوتر بروم و فروشنده هم هشدار داده بود که اگر بیشتر بکشی بیمارستانی میشوی ولی من چون قبلا هم همین پنج کام کشده بودم فکر کردم شاید بهتر باشه یه کم بیشتر بزنم.در حین کشیدن حواسم پرت صدای موزیک شده بود و خیلی بیشتر از آنکه باید کشیده بودم ولی اولش خیلی اهمیتی ندادم و نترسیدم.متاسفانه اصلا زمانبندی را به خاطر ندارم.به نظر اومد حدود نیم ساعت به بک آهنگ تکراری گوش میدادم ورقص دستمال کاغذی را میدیدم و حال میکردم ولی یکدفعه ترس تمام وجودم را گرفت و همین لحظه تمام اتاق شروع به چرخیدن کرد.من که تمام بدنم بیحس شده بود با همان حال وحشت افتادم روی تختُ نمیتوانستم چرخش اتاق رو متوقف کنم.هرچه سعی میکردم برای یک ثانیه آرامتر میشد و بعد شروع به چرخیدن میکردهرچه تلاش میکردم پاهایم را تکان بدهم که بلند شوم اوضاع بدتر میشد،پاهایم مثل پدال دوچرخه شده بود و هرچه پا میزدم چرخش اتاق بیشتر میشد ولی نمیتواستم پاهایم را کاملا نگه دارم..در این لحظه اتفاق عجیبیتری در ذهنم افتاد.یادم نمیامد چه کسی هستم هرچه تلاش میکردم که بفهمم من که هستم جوابی به ذهنم نمیامد .در تمام این مدت اتاق ومن در حال حرکت بودیم و میچرخیدیم.هیچ فایده ای نداشت. میدانستم در خانه هستم..ولی نمیداستم .خانه کجاست و من در کدام قسمت خانه هستم سعی میکردم شکل و نقشه خانه و را تصور کنم ولی میفهمیدم تصویری که از خانه در ذهن میاید اشتباه است و در واقع یک خانه ی دیگر را تصور میکردم.اینکه نمیتوانستم درک کنم کی هستم و کجا هستم بیشتر از هرچیز عذابم میداد.گهگداری هم زیر لبی به خودم لعنت میفرستادم که عجب غلطی کردم.نمیدانم چه مدت روی تخت ولو افتاده بودم ولی در این مدت تمام افکار افسردگی بالا آمده بود.اطمینان کامل داشتم که قرار است بمیرم و حالا خاطراتم ذره ذره داشت برمیگشت به خودم میگفتم(خب قراره بمیرم مگه چه اشکالی داره من که اصلا بدم نمیاد از این زندگی خلاص بشوم و به همان پوچی قبل از به دنیا آمدن برگردم)،برای مدتی کاملا تسلیم شده بودم.شاید اگر همینطور میماندم تا اثرش از بین برود بهتر بود.ولی منطقم اصلا کار نمیکرد.دوباره وحشت سراغم آمد و تصمیم گرفتم کسی را صداکنم که بیاد توی اتاق تا کمکم کند.مدتی هم در مقابل فکر کمک مقاومت کردم ولی دیگر نمیتوانستم و بلاخره تصمیم گرفتم داد بزنم ولی هیچ صدایی از گلویم خارج نمیشد.ترس تمام وجودم راگرفته و انگار فلجم کرده بود.بعد از چندین بار تلاش بلاخره توانستم داد بزنم((بابا)).از این که پدرم رو صدا کرده بودم وحشت زده شده بودم ولی غیر از او کس دیگری به فکرم نمیرسید در صورتی که که اگر کمی منطق داشتم مادرم را صدا میکردم.ولی عجیبه که تو اون لحظه اصلا یادم نمیامد مادر دارم وتنها چیزی که درک میکردم این بود که باید کس دیگری را صدا کنم ولی آنقدر هراسان بودم که باز هم با تلاش بسیار داد زدم((بابا))ُصدای بابام اومد و بعد از چند لحظه مادرم در اتاق را باز کرد،در که باز شد به خودم گفتم کارم تمومه،بونسای نصفه کشیده شده روی تخت بود ولی من کاملا بی حس بودم ونمیتوانستم حرکت کنم.خوشبختانه ندیده بود و مدام میپرسید(چی شده؟ چیه؟))من هم نمیتونستم حرف بزنم.گفت((پاشو تختو مرتب کنم درست بگیر بخواب))اینجا متوجه شدم با ورود مادرم چرخش اتاق آرامتر شده ولی هنوز قطع نشده بود.حضورش آرامم میکرد.تمام نیروی خود را جمع کردم و به مادرم که بالا سرم ایستاده و چپ چپ نگاهم میکند،با یک حالت افتضاح گفتم(یه دیقه وایسا همینجا))،مادرم اصلا نمیدانست چه اتفاقی افتاده و باز هم میگفت ((خب یه دیقه از جات بلند شو)).
    حضور مادرم بهم کمک میکرد تا واقعیت را کم کم درک کنم.ولی هنوز نمیتوانستم عمق فاجعه را درک کنم و اصلا نگران بقیه نبودم.
    در همین حالت مادرم میگفت((دستتو بده من پاشو))،تمام انرژی وتمرکزم را جمع کردم و گفتم((نمیتونم الان بلند بشم))،و بعد از چند بار تلاش طاقتفرسا برای بلند شدن تصمیم گرفتم بگویم((تو برو من بعدا خودم بلند میشم یه نیم ساعت دیگه شاید بلند شم))شدیدا احساس تشنگی میکردم و درخواست آب کردم.مادرم که با لیوان برگشت حس کردم انرژیم بیشتر شده با سختی دست مادرم را گرفتم و پا شدم لیوان آب را خواستم بگیرم ولی دستم قدرت نداشت،مادرم لیوان را گرفت و از دستش آب خوردم محض خوردن آب تهوع شدیدی گرفتم و در یک کیسه استفراغ کردم.بعد دراز کشیدم و حس کردم حالم بهتر شد.در این لحظه متوجه شدم تقریبا تمام اثرات دارد به آخر میرسد وخیالم کمی راحت شد ولی هنوز حس میکردم اتاق دارد میچرخد.چشمانم را بستم وسعی کردم بخوابم.حالا دیگر واقعیت به ذهنم برگشته بود ومیدانستم که به محض بیدار شدن بیچاره خواهم شد و باید با عواقب تابلو شدن جلوی پدرم رو به رو بشوم. . با همین فکرهای افتضاح بعد از یک ساعت کلنجار بلاخره خوابم برد.
    خلاصه اینکه لعنت بر این بونزای ...
    not recomended


    توجه !

    این گزارش سفر به دلیل درج مطالب مبهم، غیر آموزنده، غیر متعهدانه و ناقض اهداف، قوانین و شئونات انجمن که در نهایت منجر به سوء تفاهمات و برداشتﮪﺎی نادرست و خطرآفرین در مخاطب خواهد شد، توسط مدیریت تارنما مسدود گردیده و خاطر نشان ﻣﻰسازد که این انجمن همواره به خوانندگان و اعضای محترم خود نسبت به خطرات و آسیبﮪﺎی گستردﮤ حاصل از سوء مصرف رواﻥگرداﻥها هشدار داده و ایشان را از هرگونه مصرف نا آگاهاﻧﮥ اﻳﻦگونه داروها و ترکیبات به شدت بر حذر ﻣﻰدارد.
    Last edited by baktash27; 06-06-2015, 12:50 AM.

  • #2
    درود بر شما دوست گرامی.

    ورود شما را به انجمن پرشین سای خوش آمد عرض میکنم.

    سپاس فراوان برای به اشتراک گذاشتن این تجربه ی هشداردهنده برای کاربران انجمن که میتواند در تصمیم افراد در زمینه ی آزمایش آنچه که به اندازه ی کافی نسبت به آن اطلاع ندارند ، تاثیراگذار بوده تا با هوشیاری و دقت نظر بیشتری تصمیم گیری نمایند. همانطور که در شرح گزارش شما پیداست ، عدم شناخت کافی این ماده و همچنین دوز مصرفی بالاتر از حد مجاز ، موجبات پدید آمدن شرایط بحرانی و دشواری را برای شما فراهم آورد که خوشبختانه و احتمالا از روی خوش شانسی شما ، به نظر چندان دامنه ی وسیعی پیدا نکرد ، اما وقتی که نسبت به ماده ی مصرفی دانش و آگاهی کافی نداشته باشیم ، همواره خطرات سنگینی را که قطعا ارزشش را نخواهد داشت ، به جان خریده ایم. بازار مواد روان گردان ، آلوده تر از آن چیزی است که به نظر می آید و افراد مختلف برای کسب سود بیشتر ، دست به تهیه و تولید و توزیع هر ماده ای با هر میزان خطر و آسیبی می نمایند و تنها مصرف کننده گان اند که می بایست با هوشیاری و آگاهی ، نسبت به نوع و میزان مصرف ، به فراخور هدفی که از این کار دارند اقدام نموده و از این ابزار ، به نفع ِ خود استفاده کنند.
    Last edited by Bufallo; 06-06-2015, 12:10 PM. دلیل: اصلاح اشتباه نگارشی.

    Comment


    • #3
      درود بر شما
      خیلی تجربه ی ارزشمندی رو در اختیار ما قرار دادید، بسیار ممنون، امیدوارم باعث بشه که با احتیاط بیشتری با روانگردان ها برخورد بکنیم.
      چیزی که خیلی برام جالب بود نقش مادرتون تو دوباره بدست آوردن کنترلتون بود.
      خیلی ممنون
      شاد باشید
      باده در جوشش گدای جوش ماست
      چرخ در گردش گدای هوش ماست
      باده از ما مست شد، نی ما ازو
      قالب از ما هست شد، نی ما ازو

      مولانا

      Comment


      • #4
        ممنونم بخاطر هشدارتون درباره این روانگردان های صنعتی و اشغال...
        من هم پارسال یک پک 3 گرمی Jamaican gold extreme گرفتم دفعه ی اول خواستم بکشم نمیدونستم دوزش چقدر هستش نزدیک 8 تا پک زدم مرگو با چشام دیدم با اینکه فقط در حال رقص بودم که بتونم انرژیمو خالی کنم واقعا بدنم کم اورد بعد از کلی تحمل، غش کردم. فرداش که تو اتاقم به هوش اومدم قیافمو تو اینه دیدم پای چشمام میشد چاه نفت بزنی از بس سیاه و کبود بود... هنوز هم دارمش ! هر وقت حس میکنم که حوس کردم یه کام کوچولو میگیرم تا دود رو میدم بیرون ضربان قلبم میره بالا یه استرس بدی داره که نگووو ولی انرژی میده بهم...
        نمیدونم چرا تموم نمیشه... :| از اونجاییم که واقعا خطرناکه و اوردوز و مرگ زیادی داشته به کسی هم ندادم که مصرف کنه یه وقت اتفاقی بی افته واسش.. حیف اون 500تومنی که دادم واسه این اشغال... حالا خوبه من 500 گرفتم از دوستم ، چند وقت پیش دست یه کاسبا دیدم که اینو بصورت دوز تکنفره میفروخت قیمتشو پرسیدم گفت 900 تومن هر یه پکشو میفروشم شاخ در اوردم )
        Jamaican-Gold-Extrem-300x217.jpg
        Last edited by BobFLy; 06-07-2015, 01:29 PM.
        من رویای نقاشی هایم را می بینم و بعد رویاهایم را نقاشی می کنم
        وینسنت ونگوگ

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط baktash27 نمایش پست ها
          به نظر اومد حدود نیم ساعت به بک آهنگ تکراری گوش میدادم ورقص دستمال کاغذی را میدیدم و حال میکردم ولی یکدفعه ترس تمام وجودم را گرفت و همین لحظه تمام اتاق شروع به چرخیدن کرد.من که تمام بدنم بیحس شده بود با همان حال وحشت افتادم روی تختُ نمیتوانستم چرخش اتاق رو متوقف کنم.هرچه سعی میکردم برای یک ثانیه آرامتر میشد و بعد شروع به چرخیدن میکردهرچه تلاش میکردم پاهایم را تکان بدهم که بلند شوم اوضاع بدتر میشد،پاهایم مثل پدال دوچرخه شده بود و هرچه پا میزدم چرخش اتاق بیشتر میشد ولی نمیتواستم پاهایم را کاملا نگه دارم..
          دوست عزیز تا بحال شده بعد از خوردن یک غذای چرب و سنگین بتونید بخوابید ؟ اگر تونسته باشید خواب راحتی نداشته اید ...
          پس از استفاده ی بعضی از مواد شما باید انرژی خودتون رو تخلیه کنید نه اینکه ساکن به چیزی خیره بمونید و موقع ترس چشمانتون رو ببندید و دراز بکشید !
          راه های خیلی کمی برای کاهش اثرات روانگردان ها در دسترس هست و شما زمان استفاده باید به فکر بعدش باشید و زمانی که استفاده کردید تمام سعیتون باید متوجه کنترل و هدایت این انرژی باشه. شاید اگر شما با چند نفر قابل اعتماد این ماده رو استفاده میکردید هم در میزان مصرف دقت میکردید و هم پس از مصرف ترس کمتری را تجربه میکردید.

          و در انتها از شما خواهش میکنم هیچ گاه هیچ چیزی رو به صورت سیگاری خریداری نکنید ! بومزای یک ماده گران قیمت در بازار است و احتمال بسیار کمی وجود داره که چیزی که شما مصرف کرده اید فقط کریستال های بومزای بوده باشه ...
          زندگی دفعات بیشماری به تو اعتماد کردم و گذاشتم که برگردی . ولی تو هر بار به من خیانت کردی . شاید همیشه می دانستم ، رویاهای شکننده من برای تو شکسته بود ... !

          Comment


          • #6
            خیلی تجربه ی ارزشمندی رو در اختیار ما قرار دادید، بسیار ممنون، امیدوارم باعث بشه که با احتیاط بیشتری با روانگردان ها برخورد بکنیم.

            واقعا ممنونم ...بیشتر افراد میگن : به جهنم به ما چه بزار برن خودشون امتحان کنن ببینن ...
            ولی شما اونطوری نیستید ..ممنون

            Comment


            • #7
              شاید این را هم باید اضافه میکردم که من در استفاده از روانگردان بی تجربه نیستم و بارها سایلوسایبین و مسکالین را تنهایی تجربه کردم.این اولین تریپ بد من بود .به نظرم اگر بخواهم خوردن 3 گرم ماشروم را با کشیدن بونزای مقایسه کنم باید بگویم که این دو انگاری نقطه ی مقابل یکدیگرند.اصلی ترین تفاوت این است که با ماشروم حس میکنی با همه چیز ارتباط داری همه چیز جزوی از تو است و با بونزای حس میکنی از تمام جهان جدا شده ای و پرت شده ای در یک خلأ.البته تریپ بد با هر ماده ای احتمال دارد ولی به نظرم بونزای اصولا از آن دست مواد است که احتمال تریپ بد از خوب بیشتر است.
              من قبلا هیچوقت به لزوم حضور دیگران موقع مصرف اعتقادی نداشتم ولی در مورد بونزای باید بگویم که حضور شخصی دیگر حتما حیاتی است.

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط SecretS نمایش پست ها
                دوست عزیز تا بحال شده بعد از خوردن یک غذای چرب و سنگین بتونید بخوابید ؟ اگر تونسته باشید خواب راحتی نداشته اید ...
                پس از استفاده ی بعضی از مواد شما باید انرژی خودتون رو تخلیه کنید نه اینکه ساکن به چیزی خیره بمونید و موقع ترس چشمانتون رو ببندید و دراز بکشید !
                راه های خیلی کمی برای کاهش اثرات روانگردان ها در دسترس هست و شما زمان استفاده باید به فکر بعدش باشید و زمانی که استفاده کردید تمام سعیتون باید متوجه کنترل و هدایت این انرژی باشه. شاید اگر شما با چند نفر قابل اعتماد این ماده رو استفاده میکردید هم در میزان مصرف دقت میکردید و هم پس از مصرف ترس کمتری را تجربه میکردید.

                و در انتها از شما خواهش میکنم هیچ گاه هیچ چیزی رو به صورت سیگاری خریداری نکنید ! بومزای یک ماده گران قیمت در بازار است و احتمال بسیار کمی وجود داره که چیزی که شما مصرف کرده اید فقط کریستال های بومزای بوده باشه ...
                بله البته که من اشتباهات زیادی داشتم ولی تاکید میکنم که افتادن روی تخت نه یک تصمیم آگاهانه بلکه نتیجه ی بیحسی ناگهانی اعضای بدن بود و تمام مدت هم تلاش میکردم از جای خود بلند شوم.
                فکر نمیکنم بونزای ماده ی گرانقیمتی باشد از آنجا که در دو مقاله ی انگلیسی از ترویج آن بین قشر ضعیف صحبت کرده بود و چندین جا هم از آن به عنوان ماریجوانای فقرا نام برده میشود و در ضمن اینجا هم قیمت آن بین 3 فروشنده مختلف تقریبا یکی بود.

                Comment

                Working...
                X