اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

گزارش سفر ماریوانا

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • گزارش سفر ماریوانا

    با عرض درود خدمت همه دوستانی که به دنبال چرایی های زندگیشون هستند.

    نمیدونم دقیقا کدوم تجربه استفاده از ماریوانا رو براتون تعریف کنم چون هر بار رو که در ذهنم مرور میکنم هم حرفهای جالبی برای گفتن دارم و هم ندارم !
    الان داشتم گزارش سفر یکی از کاربران محترم رو میخوندم که ارتباط خوبی با متنی که نوشته بود برقرار کردم و تشویق شدم که یک خاطره یا همون گزارش سفر از استفاده
    این گیاه مقدس و جالب رو براتون بنویسم . خیلی کوتاه به بعضی از قسمت های خاطرات و سفرات مختلفم اشاره میکنم تا یه چیز کلی از همه اونها داشته باشیم تا بتونیم به آخرین تجربه مصرفم برسیم و اونو یکم بیشتر باز کنیم . اولین مرتبه ای که من ماریوانا مصرف کردم بر میگرده به چند سال پیش که دیده بودم که خیلی از اطرافیانم و دوستانم از این گیاه استفاده کرده و خیلی از اثراتش برام تعریف میکردن اما حقیقتش جرات نزدیک شدن به اون رو نداشتم و دلیلش بسیار واضح هست. ما برای هرچیز جدیدی در زندگی که با آن روبرو میشیم یک معنا و مفهوم میسازیم و متاسفانه با توجه به رسانه ها و وبسایت های ایرانی که قبلا مطالعه کرده بودم تعریف بدی از این گیاه در ذهن من شکل گرفته بود. بگذریم ... چندی گذشت و من هربار که در مورد اثراتش روی دوستانم میشنیدم علاقه بیشتری به مصرف این گیاه پیدا میکردم اما استفاده نمیکردم .تا اینکه یک روز دو نفر از بچه های باشگاه ورزشی پیش من اومدن و با ماشین رفتیم بیرون. یکی از اونها به من گفت گل میکشی ؟؟؟
    خیلی بهشون اعتماد داشتم و احساس راپورت قوی باهاشون داشتم. خیلی دلم میخواست امتحان کنم و الان که دارم این مطالب رو برای شما تایپ میکنم کاملا برگشتم به اون حال و هوا و اون روزها و چقدر دلم برای اون روز ها تنگ شد، شاید شما رو هم با خودم همراه کرده باشم به اولین تجربه مصرفتون ... شاید شما هم مثل من یاد اون ایام افتادید که تجربه اول شما برمیگشت به زمانهای قبل تر ، جو های دوستانه صمیمی که قبلا بود و الان نیست ... شاید مثل من برگشتید به سالیان قبل تر و احساس جوانی ، یا نوجوانی بیشتری به شما دست داد ... همه اون خاطرات مثل یک فیلم با تمام جزئیات از جلوی چشمام داره میگذره ... حتی میتونم بوی اون روزها رو حس کنم ... میتونم لمسش کنم .
    وقتی این پیشنهاد رو شنیدم با کمی شک و تردید پذیرفتم و گفتم باشه فقط خواهشا به کسی به هیچ وجه نگید که من همراه شما گل کشیدم و اونا هم سرشون به نشونه تایید تکون دادن و خلاصه یه مقدار ماریوانا رو توی یک چیز چپق مانند به نام " جوز " که خودشون میگفتن گذاشتن و شروع کردیم به کام گرفتن:
    یک...دو...سه .... حبس . پوووووووووووووووووووووووووووف و بعدش کمی سرفه .
    اون ماریوانایی که من اون روز مصرف کردم خیلی قوی نبود و تاثیراتش در حد این بود فقط که خیلی گشنم شده بود و هر وقت چشمم میبستم کاملا حس میکردم از محیط لحظه به لجظه بیشتر جدا میشم و چیز خاص دیگه ای نبود .
    گذشت و تا سری بعدی که سری اصلی تجربه من با این گیاه بود فرا رسید . این سری با یکی از بستگان و دوستان رفتیم و مصرف کردیم و خیلی کوتاه اشاره میکنم که تجربیات بسییار بسیار جالبی داشتم که به امید خدا در یک فرصت مناسب کاملا بهش میپردازیم . و از اون تاریخ به بعد بود که علاقه شدیدی هم به میوزیک پیدا کردم . خلاصه کیبرد فرسایی نمیکنیم و خیلی وارد جزئیات نمیشیم .
    گذشت و گذشت و تجربه های مختلفی رو پشت سر گذاشتم تا رسیدیم به فروردین ماه سال جاری که آخرین سری مصرف من بود ؛ اینو هم بگم من معمولابا فاصله زمانی 6 ماه تا یک سال معمولامصرف میکنم ، یه جورایی یه شرطه توی ذهنم و شرط خوبی هم هست.
    آخرین باری که مصرف کردم توی یک اتاقک کوچک توی یک باغ با دوستان نشسته بودیم و من مفصلا در مورد این گیاه مطالعه کرده بودم و دید خیلی مثبتی بهش پیدا کرده بودم و بسیار دوست داشتم تا دوباره تجربه اش کنم . همچنین در زمینه ذهن و روان هم مطالعات بسیار زیادی داشتم که من رو متفاوت تر از آنچه که در بار اول مصرف کردم کرده بود .
    سرتون رو درد نیارم ، اولین نخ که توی یک سیکار بهمن کوتاه بار زده شده بود دست به دست چرخید تا رسید به من ، خیلی دو دل بودم که بکشم یا نه اما با اصرار دوستان فقط یک کام گرفتم و دادم به نفر بعدی. دومین نخ بعد از مدت کوتاهی روشن شد و دوباره دست به دست چرخید . این سری 2 کام گرفتم و دادم به نفر بعدی . جمعا سه کام .
    کمی که گذشت اثرات شروع شد ، اولین چیزی که متوجه شدم سه بعدی شدن افراد پیرامونم بود . ببینید ، شما فکر میکنید که در حالت عادی همه چیز رو خیلی خوب سه بعدی میبینید . در واقع وقتی من کم کم اثرات ماریوانا رو در خودم حس کردم متوجه شدم عمق بعد ها خیلی فراتر از اونی هست که فکر میکنیم داریم میبینم . تا اینو به دوستام گفتم همه خنیدین و گفتن خیلی بالا رفته. یه نکته هم اضافه کنم اونا روزانه دوبار حداقل مصرف میکنن و شاید براشون عادی شده باشه اما من به خاطر دفعات کم مصرفم همیشه تجربیات جالبی رو پیش و روم خواهم داشت .
    خلاصه تا دیدن حالت های عجیب برای من شروع شده خواستن کمی منو سر به سر بزارن و میخواستن به من توهم دیداری بدن که من خیلی سریع متوجه موضوع شدم و به یه بهانه جمع رو سریعا ترک کردم و به دنبال یکی دیگر از دوستام رفتم، آها یادم اومد قبلش خیلی گشنم بود و رفتم یه کتف کبابی سفارش دادم و باورتون نمیشه ، مزه دود رو کاملا تفکیک شده حس کردم . مزه مرغ جدا ، مزه موادی که به اون کتف زده بودن جدا و مزه دود هم جدا. به راستی که دود مزه خیلی جالبی داره و اون لحظه مزه دود برای من به شکل اتم های لوزی شکل با نوک های منحنی ، حالتی چرب و به رنگ خاکستری داشتن . بله ، من دود رو به صورت بینایی شنیداری چشایی و بویاییی میتونستم درک کنم .
    یه چیزی هم توی پرانتز بگم . دوستام میگن ما حاضریم یک میلیون بدیم و جنسی بخریم که فازهایی که تو میگیری رو بگیریم اما افسوس که نمیشه !

    بگذریم.

    خلاصه غذا رو زدیم بر بدنو جای دوستان هم خالی و راهی خونه دوستم شدم تا اونو همراه کنم با خودم تا حواسش به من باشه ،
    از شما چه پنهون کمی ترسیده بودم و میخواستم یه نفر که قبلا هم تجربه مصرف داشته کنارم باشه . دنبال دوستم رفتم تا منو دید
    گفت: ماری کشیدی ؟؟؟
    گفتم: آره (-_-)
    خلاصه سوار ماشین شدیم و سیستم صوتی رو روشن کردم یکساعتی بدون وقفه و بدون یک کلام حرف زدن موزیک گوش دادیم و زده بودیم به دل جاده .
    خیلی خیلی درکم از موزیک زیاد میشه توی این حالت و چیزی که جالب بود و اون روز فهمیدم درک دوستم از موسیقی بود که تا قبل از اون نمیدونستم
    ولی توی اون حالت آگاهی و درک من شدیدا گسترش پیدا کرده بود همه چیزو متوجه میشدم . از جمله اینکه دوستم همراه با موزیک دستشو تکون میداد و دیدم چقدر ریتمیک و با اصول و قواعد و همراه با اصول خاصی دستشو تکون میده که خیلی تعجب کردم چطور چنین درکی از موسیقی داره . تک تک جزئیات محیط رو میفهمیدم . دلیل کارها، حرف ها و خنده ها رو میفهمیدم و خلاصه به جایی رسیدیم که من فکر میکردم صحبت هایی که با دوستم میکنم بعد از اون یک ساعت سکوت که شکسته شد همه توی ذهنم اتفاق میفته و واقعیت نداره.
    هر بار از دوستم میپرسیدم الان ما این حرفو زدیم و اون تایید میکرد . دوباره میپرسیدم و اونم دیگه صداش در اومده بود که بابا چند بار میپرسی . تمام گفتکوها برام حالت گفتگوی درونی پیدا کرده بودن و خلاصه اگر بخواهم کاملا تجربه رو تایپ کنم واقعا توانشو ندارم و به امید خدا در اینده بیشتر از تجربیاتم میگم . اینو هم که الان یادم اومد به خاطر این بود که توی تاپیک یکی از کاربران محترم خوندم که :

    (((افرادی که داشتن میرقصیدن مثل این بود که یکی یکی دارن زندگینامشون رو بهم میگن. متوجه کوچکترین اتفاقات میشدم و معنای خنده ها و اداها برام باز میشد. فهمیدم که کردها چقدر انسانهای نازنینی هستن و چه فرهنگ پرافتخاری دارن. زبان بدن رقصنده ها رو کامل میفهمیدم. هرتکتکشون رقص منحصر بفدری داشتن هرچند درحالت عادی آدم اصلا متوجه نمیشه و بنظر میاد که دقیقا عین هم میرقصن ولی اینطور نیست، هرکدوم درعین حال که رقصشون منحصر بفرده، یه نظم خاصی هم به کل رقص حکمفرما بود. همونجا فهمیدم که از واحد تنها واحد صادر میشه یعنی چی، وحدت رو در کثرت و در کثرت وحدت رو عیان میدیدم. فهمیدم که خانم ها چقدر به لایه های عمیق خودشون متصلن و گیرایی و قدرت درکشون چقدر بالاست. چه راحت به عمق هستیشون متصلن، چیزایی که من با سایکدلیک متوجه میشم رو اونا تو حالت طبیعی میفهمن و چقدر زمان براشون کند میگزره و چقدر روح لطیفی دارن. ))))

    و این منو یاد تجربه خودم انداخت و نهایتا اضافه کنم که نوشتن این تجربه به هیچ وجه به معنی تشویق دیگران برای مصرف این گیاه نیست بلکه فقط به منظور به اشرتاک گذاشتن تجربیات فردی خودم با دیگر علاقمندان به این موضوع بود. ممنونم از اینکه وقت ارزشمندتون رو در اختیار من قرار دادید تا تجربه منو بخونید ، اگر نظری یا سوالی داشتید خواهش میکنم اجازه بدید تا من هم بدونم تا بتونیم باهم بیشتر در این مورد صحبت کنیم . روز و شب خوبی براتون ارزو میکنم
    Last edited by navidkhan; 09-10-2017, 04:58 PM.

  • #2
    سلام
    سپاس از اینکه سفرتون رو با ما به اشتراک گزاشتین.
    دقیقا همینه، زندگی خیلی آروم در زمینه در جریانه و ما متوجهش نیستیم.

    Comment

    Working...
    X