اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

سفر ۲۰ ساعته - حقیقت بسیار وحشتناک است

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • سفر ۲۰ ساعته - حقیقت بسیار وحشتناک است

    مقدار مصرف: ۶۰ سانت سنپدرو
    مدت سفر: ۲۰ ساعت + حدود ۴ ساعت برای بازگشت به حالت عادی

    خب چطور شروع کنم؟ بهتره بگم که هنوز هم مرور آنچه که در این تریپ تجربه کردم لرزه بر اندام من می‌اندازد.
    دوز مصرفی سنپدرو وقتی از چهل سانت عبور می‌کند، محتوای تریپ بسیار دگرگون می‌شود . از زمین و زمان فاصله می‌گیرید و وارد ابعادی خواهید شد که اصلا نه تصور و نه انتظارش را دارید و نه کسی برایتان بازگو می‌کند.
    ​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
    حین تریپ موزیک چنگ یا هارپ (Harp) مرا همراهی می‌کرد. موزیک چنگ خارج از تریپ هم حالتی اسرارآمیز و ماورائی دارد.
    طبق معمول تریپ سنپدرو با احساس خزیدن آرام و خوشایند معجون در رگها شروع شد و رفته رفته تاثیرات شدت گرفت . تا جایی که بر خلاف تریپهای گذشته وارد «فاز غلط کردم» شدم و جستجوی روشی برای رهایی از دست مسکالین در گوگل نتیجه‌ای نداشت:
    How to reduce mescaline effects
    I'm poisoned by mescaline
    همه فقط دستور نحوه مصرف نوشتن و از راهنمایی موثر برای پایان دادن به تریپ خبری نبود .
    خودم را با شرایط وفق دادم و به خود قبولاندم که من قوی هستم و به سلامت تا آخر تریپ دوام خواهم آورد.
    اما چه شد که حالم را دگرگون کرد؟ مواجهه با حقایق عریان. حقایقی که با وضوح بسیار شدیدی حس کردم .
    از مرز زمان عبور کردم. از زمین بسیار فاصله گرفتم. از کهکشانها و ستارگان هم عبور کردم. داستان مرگ و زندگی موجودات را دیدم. کسی نبود غیر از من. دیگرانی در کار نبود. فقط من. انگار که وارد ذهن خداوند شده باشی. انگار که خداوند درحال مرور افکار خود بود. و زمان و زمین و کهکشانها، جرم و جسم و انرژی، همه در ذهن او بود. و من خود را در او می‌دیدم که مشغول کنکاش افکارم بودم.
    دیدم که بازی مرگ و زندگی یک بازی بسیار قدیمیست و زمین و کهکشان ما از این بازیها زیاد به خود دیده است. هر موجودی زندگی می‌گیرد، و سپس قدم در مسیر تکامل می‌گذارد و با تکامل به سوی مرگ گام بر‌می‌دارد و پایان تکامل مرگ است و این چرخه در تک تک سلولها و موجودات اعم از انسان و زمین و زمان و کهکشانها جاریست. از هیچ شروع می‌شویم، با دانستن و آگاهی در مسیر تعالی قدم برمی‌داریم و با مرگ به هیچ بر‌میگردیم و شروعی دوباره...
    انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟ آیا همه چیز از سیاهچاله‌ای شروع شده و پس از رشد، مانند ستاره‌ای در سیاهچاله خود فرومی‌ریزد؟
    آیا آخر کار جهان نابودیست و پس از این نابودی، آغازی دوباره در کار است؟ و ترسناکتر اینکه آیا این روند تا کنون بسیار اتفاق افتاده؟ آیا تمثیل کشتی نوح می‌تواند حقیقت داشته باشد؟ (البته نه به آن شکل مسخره‌ای که مطرح می‌شود). آیا در گذشته حیات در کره زمین به دفعات زیاد از بین رفته و دوباره ایجاد شده است؟ آیا ساخت اهرام مصر کار همین انسانهای زمینیست، گذشتگانی که علم و قدرتش را داشتند و به پایان رسیدند و تنها آثارشان باقی مانده؟
    آیا تاریخ مکتوب، و آنچه بعنوان تاریخ تحویل ما داده‌اند، مزخرفی بیش نیست و تاریخ واقعی بسیار متفاوت است؟
    حقیقت چیست؟ حقیقت اینست که حقیقتی وجود ندارد! بدین مفهوم که حقیقت از دهان هر که درآید شکل دهان او را می‌گیرد و با نفسانیات وی ممزوج می‌گردد. پس آیا آن کسانی که دنباله‌رو مدعیان بیان حقیقت بوده‌اند بازی خورده‌اند؟ یعنی پیرو مسلکی باشی بازی خورده‌ای؟! چقدر وحشتناک!

    آیا کسانی هستند که مرز جسم و زمان را پشت سر گذاشته باشند و از این بازی آغاز و پایان و شروع دوباره کاملاً آگاه باشند؟ آگاهتر از ما؟ مایی که زیاد در این مورد نمی‌دانیم و احتمالاً در جهت منافع آنان قدم برمی‌داریم؟
    آیا جستجوی قدرتمندان و دانایان برای سفر در فضا و زمان نتایج عملی در بر داشته است که ما از آن بی‌خبریم؟ آیا اینان قبلاً هم زمین را ترک کرده و پس از مرگ و شروع دوباره حیات، بازگشته‌اند؟
    همیشه تصمیمات بی‌محابای سیاستمداران و بی‌توجهی به اینکه ممکن است جنگی بزرگ منجر به پایان زمین گردد، مرا متعجب می‌ساخت، شاید قدرتمندان به خوبی میدانند که در اواخر دوره حیات هستیم و خواه ناخواه پایان حیات پیش رویمان است و شاید بدتر از آن راههای نجات خود را هم می‌دانند! و پس از بازگشت، برای آیندگان داستان کشتی نوحشان را همراه با مخلفات بسیار بازگو خواهند کرد؟!
    حس می‌کردم در اواخر عصر دانستن و آگاهی هستیم. و با تکمیل و گسترش آگاهی همانند گذشته به سوی نابودی حرکت می‌کنیم و پایان جهان نزدیک است و پس از نابودی، شروعی دوباره درکار خواهد بود.
    در میانه‌ی کنکاش یک ذهن بودم. ذهنی که زمان و جسم و زمین و کهکشانها و فراتر از آن را درون خود جا داده بود. این ذهن من بود در آن حال. و ممکن است این را ببینی و بپرسی پس چه کسی استارت شروع و پایان را می‌زند؟ آیا سیستم، به خودی خود عمل می‌کند؟ یا به قول گذشتگان، یک اویی در کار است؟
    او، O، هو، هی، He این کلمات همه به شخصی غایب اشاره دارند. شاید...

    دوباره می‌گویم:
    ​​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
    مراقب سایکدلیکها باشید. شاید آخرین تریپمان باشد و فرصتی برای بازگشت نداشته باشیم تا برای هم تعریف کنیم.
    ​​​​​​​و ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم.
    هیچ

  • #2
    از گزارش سفرتون لذت بردم.

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط Keyvaniism نمایش پست ها
      از گزارش سفرتون لذت بردم.
      لطف دارید نمیخواستم بنویسمش ولی گفتم شاید مسائلی باشه که به کار بقیه دوستان بیاد
      هیچ

      Comment


      • #4
        درود بر شما. مرسی از به اشتراک گذاشتن این تجربه ...

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط monostiver نمایش پست ها
          مقدار مصرف: ۶۰ سانت سنپدرو
          مدت سفر: ۲۰ ساعت + حدود ۴ ساعت برای بازگشت به حالت عادی

          خب چطور شروع کنم؟ بهتره بگم که هنوز هم مرور آنچه که در این تریپ تجربه کردم لرزه بر اندام من می‌اندازد.
          دوز مصرفی سنپدرو وقتی از چهل سانت عبور می‌کند، محتوای تریپ بسیار دگرگون می‌شود . از زمین و زمان فاصله می‌گیرید و وارد ابعادی خواهید شد که اصلا نه تصور و نه انتظارش را دارید و نه کسی برایتان بازگو می‌کند.
          ​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
          حین تریپ موزیک چنگ یا هارپ (Harp) مرا همراهی می‌کرد. موزیک چنگ خارج از تریپ هم حالتی اسرارآمیز و ماورائی دارد.
          طبق معمول تریپ سنپدرو با احساس خزیدن آرام و خوشایند معجون در رگها شروع شد و رفته رفته تاثیرات شدت گرفت . تا جایی که بر خلاف تریپهای گذشته وارد «فاز غلط کردم» شدم و جستجوی روشی برای رهایی از دست مسکالین در گوگل نتیجه‌ای نداشت:
          How to reduce mescaline effects
          I'm poisoned by mescaline
          همه فقط دستور نحوه مصرف نوشتن و از راهنمایی موثر برای پایان دادن به تریپ خبری نبود .
          خودم را با شرایط وفق دادم و به خود قبولاندم که من قوی هستم و به سلامت تا آخر تریپ دوام خواهم آورد.
          اما چه شد که حالم را دگرگون کرد؟ مواجهه با حقایق عریان. حقایقی که با وضوح بسیار شدیدی حس کردم .
          از مرز زمان عبور کردم. از زمین بسیار فاصله گرفتم. از کهکشانها و ستارگان هم عبور کردم. داستان مرگ و زندگی موجودات را دیدم. کسی نبود غیر از من. دیگرانی در کار نبود. فقط من. انگار که وارد ذهن خداوند شده باشی. انگار که خداوند درحال مرور افکار خود بود. و زمان و زمین و کهکشانها، جرم و جسم و انرژی، همه در ذهن او بود. و من خود را در او می‌دیدم که مشغول کنکاش افکارم بودم.
          دیدم که بازی مرگ و زندگی یک بازی بسیار قدیمیست و زمین و کهکشان ما از این بازیها زیاد به خود دیده است. هر موجودی زندگی می‌گیرد، و سپس قدم در مسیر تکامل می‌گذارد و با تکامل به سوی مرگ گام بر‌می‌دارد و پایان تکامل مرگ است و این چرخه در تک تک سلولها و موجودات اعم از انسان و زمین و زمان و کهکشانها جاریست. از هیچ شروع می‌شویم، با دانستن و آگاهی در مسیر تعالی قدم برمی‌داریم و با مرگ به هیچ بر‌میگردیم و شروعی دوباره...
          انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟ آیا همه چیز از سیاهچاله‌ای شروع شده و پس از رشد، مانند ستاره‌ای در سیاهچاله خود فرومی‌ریزد؟
          آیا آخر کار جهان نابودیست و پس از این نابودی، آغازی دوباره در کار است؟ و ترسناکتر اینکه آیا این روند تا کنون بسیار اتفاق افتاده؟ آیا تمثیل کشتی نوح می‌تواند حقیقت داشته باشد؟ (البته نه به آن شکل مسخره‌ای که مطرح می‌شود). آیا در گذشته حیات در کره زمین به دفعات زیاد از بین رفته و دوباره ایجاد شده است؟ آیا ساخت اهرام مصر کار همین انسانهای زمینیست، گذشتگانی که علم و قدرتش را داشتند و به پایان رسیدند و تنها آثارشان باقی مانده؟
          آیا تاریخ مکتوب، و آنچه بعنوان تاریخ تحویل ما داده‌اند، مزخرفی بیش نیست و تاریخ واقعی بسیار متفاوت است؟
          حقیقت چیست؟ حقیقت اینست که حقیقتی وجود ندارد! بدین مفهوم که حقیقت از دهان هر که درآید شکل دهان او را می‌گیرد و با نفسانیات وی ممزوج می‌گردد. پس آیا آن کسانی که دنباله‌رو مدعیان بیان حقیقت بوده‌اند بازی خورده‌اند؟ یعنی پیرو مسلکی باشی بازی خورده‌ای؟! چقدر وحشتناک!

          آیا کسانی هستند که مرز جسم و زمان را پشت سر گذاشته باشند و از این بازی آغاز و پایان و شروع دوباره کاملاً آگاه باشند؟ آگاهتر از ما؟ مایی که زیاد در این مورد نمی‌دانیم و احتمالاً در جهت منافع آنان قدم برمی‌داریم؟
          آیا جستجوی قدرتمندان و دانایان برای سفر در فضا و زمان نتایج عملی در بر داشته است که ما از آن بی‌خبریم؟ آیا اینان قبلاً هم زمین را ترک کرده و پس از مرگ و شروع دوباره حیات، بازگشته‌اند؟
          همیشه تصمیمات بی‌محابای سیاستمداران و بی‌توجهی به اینکه ممکن است جنگی بزرگ منجر به پایان زمین گردد، مرا متعجب می‌ساخت، شاید قدرتمندان به خوبی میدانند که در اواخر دوره حیات هستیم و خواه ناخواه پایان حیات پیش رویمان است و شاید بدتر از آن راههای نجات خود را هم می‌دانند! و پس از بازگشت، برای آیندگان داستان کشتی نوحشان را همراه با مخلفات بسیار بازگو خواهند کرد؟!
          حس می‌کردم در اواخر عصر دانستن و آگاهی هستیم. و با تکمیل و گسترش آگاهی همانند گذشته به سوی نابودی حرکت می‌کنیم و پایان جهان نزدیک است و پس از نابودی، شروعی دوباره درکار خواهد بود.
          در میانه‌ی کنکاش یک ذهن بودم. ذهنی که زمان و جسم و زمین و کهکشانها و فراتر از آن را درون خود جا داده بود. این ذهن من بود در آن حال. و ممکن است این را ببینی و بپرسی پس چه کسی استارت شروع و پایان را می‌زند؟ آیا سیستم، به خودی خود عمل می‌کند؟ یا به قول گذشتگان، یک اویی در کار است؟
          او، O، هو، هی، He این کلمات همه به شخصی غایب اشاره دارند. شاید...

          دوباره می‌گویم:
          ​​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
          مراقب سایکدلیکها باشید. شاید آخرین تریپمان باشد و فرصتی برای بازگشت نداشته باشیم تا برای هم تعریف کنیم.
          ​​​​​​​و ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم.
          با تشکر از اشتراک تجربه تون
          در این مدت چیزی هم خوردین؟
          در خانه بودین یا طبیعت؟
          مسکالین چه تفاوت هایی با سیلوسایبین داره؟مثلا ویژوال داره؟

          Comment


          • #6
            با درود به monostiver عزیز و ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربه سفرتون

            "حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است."

            دقیقا به نکته بسیار خوبی اشاره کردی دوست عزیز
            من خوشبختانه قبل از تجربه اولین سفرم با این انجمن آشنا شدم و مطالب خیلی زیادی رو از اساتید و اعضای محترم اینجا یاد گرفتم (و میگیرم)
            اون زمان از انجاییکه تجربه هیچ سفری رو نداشتم برای اینکه یک چهارچوب فکری نسبت به اثرات مواد روانگردان پیدا کنم خوندن گزارش های سفر اعضای انجمن برام جالب توجه بود. اما زمانیکه به شخصه بعد از تجربه سفر با روانگردان های مختلف دقیقا به این نکته پی بردم که چقدر چیزی که دوستان بعنوان گزارش سفر نوشتند از تجربه خود سفر متفاوته (و در این باب هیچ کوتاهی رو متوجه دوستانی که زحمت کشیدند و وقت گذاشتند و این گزارشات رو نوشتند نمیدونم، بلکه ماهیت سفرها رو به شکلی دیدم که به قول شما زبان در بیان توصیف دقیقش قاصره) تصمیم گرفتم که هیچ گزارشی رو از سفر های بعدیم نه بنویسم و نه با شخص ثالثی در میان بگذارم.
            حتی زمانیکه امروز برگشتم و گزارش اولین تجربه سفر خودم با ال اس دی ، که در همین انجمن نوشتم ، رو خوندم دیدم که تا حدود زیادی نسبت به چیزی که تجربه کردم متفاوته

            "انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟"

            این صحبت های شما منو یاد کتابی به اسم Zero: The Biography of a Dangerous Idea انداخت که تحقیق جامعیست من باب مفهوم عدد صفر
            در این کتاب به نکته ای اشاره میشه که شاید برای شما و دوستان جالب باشه
            نویسنده به این شکل استدلال میکنه که انسان از پایه مفهوم عدد صفر رو اشتباه تفسیر کرده و همین موجب که یک کج فهمی بنیادین در درک دنیا شده ( خشت اول گر نهد معمار کج *** تا ثریا می رود دیوار کج) و این کج فهمی رو به این شکل توضیح میده که ما به اشتباه صفر را هیچ و یا عدم تعبیر میکنیم و به عنوان مثال عدد 1 را معادل وجود داشتن یک ماهیت در نظر میگیریم و به این شکل عدد یک بزرگتر از صفر تعبیر میشه و عدد 2 بزرگتر از 1 و الی آخر...
            اما پیشنهاد نویسنده اینه که از آنجاییکه دنیا یک مجموعه ست و ریاضی دستگاه درک مغز انسان ازین مجموعه ؛ پس شایستست که ما اعداد را به عنوان یک مجموعه تعریف کنیم نه یک ماهیت واحد. اگر از این منظر به موضوع نگاه کنید لاجرم دیگه عدد صفر معادل با عدم و یا نیستی نیست.بلکه عدد صفر رو میشه به این شکل نوشت :
            0 = +1-1+2-2+3-3+1.002-1.002...
            یعنی در حقیقت از آنجاییکه هر عدد در ریاضی یک قرینه داره که وقتی این دو باهم جمع بشوند به حاصل عدد صفر میرسیم پس در حقیقت صفر نه تنها عدم نیست بلکه جمع تمامی اعداد عالم است.یعنی جامع ترین و کامل ترین مجموعه در هستی؛ اما بعنوان مثال عدد 1 از این منظر چطوری تعریف میشه؟ به این شکل که عدد 1 در واقع همون مجموعه عدد صفر هست که عضو -1 از آن حذف شده. و تمامی اعداد رو میشه به همین شکل تعریف کرد.
            جالب اینجاست که ازین منظر عدد صفر کامل ترین عدد میشه و هر عدد دیگه به واسطه یک عضو کمتری که در مجموعه خودش داره از عدد صفر کوچکتر(یا شاید بهتره بگیم ناقص تر) محسوب میشه.
            " ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم."

            به شخصه به این تجربه رسیدم که تمامی احساسات و تجرببیات یک سفر در واقع از درون خود ما سرچشمه میگیرند
            بنظرم این میلی که ازش صحبت میکنید ریشه در حقیقتی دارد که شاید سالهاست ناخداگاه شما اون رو از شما پنهان کرده ، که در این سفر به این شکل از انبار خاک گرفته ناخداگاهتون بیرون اومده.فکر میکنم باید شروع به ریشه یابی این اتفاق کنید و در این راه کمک گرفتن از یک روانکاو ماهر میتونه بسیار یاری دهنده باشه. هیچ چیزی در یک تریپ اتفاقی نیست و ارزش سفر با روانگردان ها به تحلیل اون تجربه هاست...وگرنه یک سفر بدون تحلیل بعدش بنظرم عملی ناکامل و بی فایدست.
            موفق باشید

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط Ki Energy نمایش پست ها

              با تشکر از اشتراک تجربه تون
              در این مدت چیزی هم خوردین؟
              در خانه بودین یا طبیعت؟
              مسکالین چه تفاوت هایی با سیلوسایبین داره؟مثلا ویژوال داره؟
              حین تریپ اصلا احساس گرسنگی نداشتم ولی بخاطر اینکه ضعف نکنم چند قاشق عسل با آب داغ قاطی کردم خوردم
              داخل خانه. چون تریپ سنگین میخاستم برم بنظرم اومد محیط بیرون خطرناک باشه برام
              مسکالین ویژوال هم داره، ولی بنظر من کمتر از سیلوسایبینه، حین تریپ مسکالین دقیقاً خبر دارید که رو تریپ هستید و رفتارتون آگاهانه تره ولی بنظرم در تریپ ماشروم آدم ممکنه تریپ و واقعیت رو گاهی مخلوط کنه
              در تریپ مسکالین افکارتون میتونه تاثیر زیادی در مسیر تریپ داشته باشه ولی ماشروم خودش دستتونو میگیره و میبره
              بنظرم کاکتوس عرفانی تر میاد
              در کل، تریپ مسکالین برام دوستداشتنی تره
              هیچ

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط Persian Da نمایش پست ها
                با درود به monostiver عزیز و ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربه سفرتون

                "حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است."

                دقیقا به نکته بسیار خوبی اشاره کردی دوست عزیز
                من خوشبختانه قبل از تجربه اولین سفرم با این انجمن آشنا شدم و مطالب خیلی زیادی رو از اساتید و اعضای محترم اینجا یاد گرفتم (و میگیرم)
                اون زمان از انجاییکه تجربه هیچ سفری رو نداشتم برای اینکه یک چهارچوب فکری نسبت به اثرات مواد روانگردان پیدا کنم خوندن گزارش های سفر اعضای انجمن برام جالب توجه بود. اما زمانیکه به شخصه بعد از تجربه سفر با روانگردان های مختلف دقیقا به این نکته پی بردم که چقدر چیزی که دوستان بعنوان گزارش سفر نوشتند از تجربه خود سفر متفاوته (و در این باب هیچ کوتاهی رو متوجه دوستانی که زحمت کشیدند و وقت گذاشتند و این گزارشات رو نوشتند نمیدونم، بلکه ماهیت سفرها رو به شکلی دیدم که به قول شما زبان در بیان توصیف دقیقش قاصره) تصمیم گرفتم که هیچ گزارشی رو از سفر های بعدیم نه بنویسم و نه با شخص ثالثی در میان بگذارم.
                حتی زمانیکه امروز برگشتم و گزارش اولین تجربه سفر خودم با ال اس دی ، که در همین انجمن نوشتم ، رو خوندم دیدم که تا حدود زیادی نسبت به چیزی که تجربه کردم متفاوته

                "انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟"

                این صحبت های شما منو یاد کتابی به اسم Zero: The Biography of a Dangerous Idea انداخت که تحقیق جامعیست من باب مفهوم عدد صفر
                در این کتاب به نکته ای اشاره میشه که شاید برای شما و دوستان جالب باشه
                نویسنده به این شکل استدلال میکنه که انسان از پایه مفهوم عدد صفر رو اشتباه تفسیر کرده و همین موجب که یک کج فهمی بنیادین در درک دنیا شده ( خشت اول گر نهد معمار کج *** تا ثریا می رود دیوار کج) و این کج فهمی رو به این شکل توضیح میده که ما به اشتباه صفر را هیچ و یا عدم تعبیر میکنیم و به عنوان مثال عدد 1 را معادل وجود داشتن یک ماهیت در نظر میگیریم و به این شکل عدد یک بزرگتر از صفر تعبیر میشه و عدد 2 بزرگتر از 1 و الی آخر...
                اما پیشنهاد نویسنده اینه که از آنجاییکه دنیا یک مجموعه ست و ریاضی دستگاه درک مغز انسان ازین مجموعه ؛ پس شایستست که ما اعداد را به عنوان یک مجموعه تعریف کنیم نه یک ماهیت واحد. اگر از این منظر به موضوع نگاه کنید لاجرم دیگه عدد صفر معادل با عدم و یا نیستی نیست.بلکه عدد صفر رو میشه به این شکل نوشت :
                0 = +1-1+2-2+3-3+1.002-1.002...
                یعنی در حقیقت از آنجاییکه هر عدد در ریاضی یک قرینه داره که وقتی این دو باهم جمع بشوند به حاصل عدد صفر میرسیم پس در حقیقت صفر نه تنها عدم نیست بلکه جمع تمامی اعداد عالم است.یعنی جامع ترین و کامل ترین مجموعه در هستی؛ اما بعنوان مثال عدد 1 از این منظر چطوری تعریف میشه؟ به این شکل که عدد 1 در واقع همون مجموعه عدد صفر هست که عضو -1 از آن حذف شده. و تمامی اعداد رو میشه به همین شکل تعریف کرد.
                جالب اینجاست که ازین منظر عدد صفر کامل ترین عدد میشه و هر عدد دیگه به واسطه یک عضو کمتری که در مجموعه خودش داره از عدد صفر کوچکتر(یا شاید بهتره بگیم ناقص تر) محسوب میشه.
                " ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم."

                به شخصه به این تجربه رسیدم که تمامی احساسات و تجرببیات یک سفر در واقع از درون خود ما سرچشمه میگیرند
                بنظرم این میلی که ازش صحبت میکنید ریشه در حقیقتی دارد که شاید سالهاست ناخداگاه شما اون رو از شما پنهان کرده ، که در این سفر به این شکل از انبار خاک گرفته ناخداگاهتون بیرون اومده.فکر میکنم باید شروع به ریشه یابی این اتفاق کنید و در این راه کمک گرفتن از یک روانکاو ماهر میتونه بسیار یاری دهنده باشه. هیچ چیزی در یک تریپ اتفاقی نیست و ارزش سفر با روانگردان ها به تحلیل اون تجربه هاست...وگرنه یک سفر بدون تحلیل بعدش بنظرم عملی ناکامل و بی فایدست.
                موفق باشید
                درود و سپاس بابت نکاتی ک اشاره کردید
                این مسئله ی قابل بیان نبودن حقیقت و اینکه همه چیز در هیچ است و همچنین مسئله توام بودن مرگ و زندگی، تم اصلی تریپم بود . تمایل به از بین بردن دیگران هم هر چند یکی دو دقیقه بیشتر دوام نداشت ولی چیزی نبود که در زندگی واقعی تجربه کرده باشم و به همین دلیل بود که بسیار متعجب شدم و ترسیدم. شاید این حس بخاطر تجربه وحدت وجود و یکی شدن و عدم تعدد و در کار نبودن «دیگران» بوجود اومده باشه.
                اینهامسائلی هستند که تا قبل تریپ بهشون فکر نکرده بودم و تماماً القائات حین تریپ بود.
                ​​ البته با شما موافقم که برای بهره بردن از تریپ مرور چند باره و تحلیل اون لازمه و بهتره با افراد آگاهتر مشورت بشه
                ​​​​​​
                هیچ

                Comment


                • #9
                  گاهی چندین سال طول میکشه تا بفهمی تریپت چه معنایی داشت.مثل تعبیر یه رویا میمونه.یه سفر به اعماق خود که به صورت سمبلیک اون رو درک میکنی.
                  کلمه هیچ...مفهوم هیچ اصلا اون چیزی که ما فکر میکنیم نیست.اکثر مردم هیچ رو با یک رویکرد پوچگرایانه فکر میکنن.در حالی که هیچ فرای کلمات و دور از دسترس فکره.هیچ غنی از همه چیزه.هیچ خالی نیست پر از زیباییه.ضد مفهوم هیچ چیه؟ میگن در لحظه آفرینش هیچ هیچید.هیچ ذات خداونده...یادمه میگفتن در ذات خداوند اندیشه نکنید چون فراتر از تصوره.هیچ همون پارادوکس مقدسه.هیچ هست!؟ هیچ نیست؟! هیچ خودش رو نقض میکنه.میشه همه چی...
                  اگر برای آفرینش یک سنگ بنای محکم لازم باشه؛ یک مفهوم بنیادی،نقطه مرکز پرگار هیچه
                  آه! برکه ی کهن
                  جهیدن غوکی
                  صدای آب

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Holy paradox نمایش پست ها
                    گاهی چندین سال طول میکشه تا بفهمی تریپت چه معنایی داشت.مثل تعبیر یه رویا میمونه.یه سفر به اعماق خود که به صورت سمبلیک اون رو درک میکنی.
                    کلمه هیچ...مفهوم هیچ اصلا اون چیزی که ما فکر میکنیم نیست.اکثر مردم هیچ رو با یک رویکرد پوچگرایانه فکر میکنن.در حالی که هیچ فرای کلمات و دور از دسترس فکره.هیچ غنی از همه چیزه.هیچ خالی نیست پر از زیباییه.ضد مفهوم هیچ چیه؟ میگن در لحظه آفرینش هیچ هیچید.هیچ ذات خداونده...یادمه میگفتن در ذات خداوند اندیشه نکنید چون فراتر از تصوره.هیچ همون پارادوکس مقدسه.هیچ هست!؟ هیچ نیست؟! هیچ خودش رو نقض میکنه.میشه همه چی...
                    اگر برای آفرینش یک سنگ بنای محکم لازم باشه؛ یک مفهوم بنیادی،نقطه مرکز پرگار هیچه
                    دقیقاً همینطوره، گاهی مرور تریپ نیاز به سالها زمان داره تا مفاهیمش درک بشه
                    همه چیز درون هیچ بود. هیچ آغازگر همه چیز است، هیچ همان است که همه چیز را می‌بلعد و مال خود می‌کند. همه چیز در هیچ است
                    درک این نکته در تریپ با تمام وجود، بسیار غریب، دوستداشتنی و تعجب آور بود.
                    هیچ

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط monostiver نمایش پست ها
                      مقدار مصرف: ۶۰ سانت سنپدرو
                      مدت سفر: ۲۰ ساعت + حدود ۴ ساعت برای بازگشت به حالت عادی

                      خب چطور شروع کنم؟ بهتره بگم که هنوز هم مرور آنچه که در این تریپ تجربه کردم لرزه بر اندام من می‌اندازد.
                      دوز مصرفی سنپدرو وقتی از چهل سانت عبور می‌کند، محتوای تریپ بسیار دگرگون می‌شود . از زمین و زمان فاصله می‌گیرید و وارد ابعادی خواهید شد که اصلا نه تصور و نه انتظارش را دارید و نه کسی برایتان بازگو می‌کند.
                      ​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
                      حین تریپ موزیک چنگ یا هارپ (Harp) مرا همراهی می‌کرد. موزیک چنگ خارج از تریپ هم حالتی اسرارآمیز و ماورائی دارد.
                      طبق معمول تریپ سنپدرو با احساس خزیدن آرام و خوشایند معجون در رگها شروع شد و رفته رفته تاثیرات شدت گرفت . تا جایی که بر خلاف تریپهای گذشته وارد «فاز غلط کردم» شدم و جستجوی روشی برای رهایی از دست مسکالین در گوگل نتیجه‌ای نداشت:
                      How to reduce mescaline effects
                      I'm poisoned by mescaline
                      همه فقط دستور نحوه مصرف نوشتن و از راهنمایی موثر برای پایان دادن به تریپ خبری نبود .
                      خودم را با شرایط وفق دادم و به خود قبولاندم که من قوی هستم و به سلامت تا آخر تریپ دوام خواهم آورد.
                      اما چه شد که حالم را دگرگون کرد؟ مواجهه با حقایق عریان. حقایقی که با وضوح بسیار شدیدی حس کردم .
                      از مرز زمان عبور کردم. از زمین بسیار فاصله گرفتم. از کهکشانها و ستارگان هم عبور کردم. داستان مرگ و زندگی موجودات را دیدم. کسی نبود غیر از من. دیگرانی در کار نبود. فقط من. انگار که وارد ذهن خداوند شده باشی. انگار که خداوند درحال مرور افکار خود بود. و زمان و زمین و کهکشانها، جرم و جسم و انرژی، همه در ذهن او بود. و من خود را در او می‌دیدم که مشغول کنکاش افکارم بودم.
                      دیدم که بازی مرگ و زندگی یک بازی بسیار قدیمیست و زمین و کهکشان ما از این بازیها زیاد به خود دیده است. هر موجودی زندگی می‌گیرد، و سپس قدم در مسیر تکامل می‌گذارد و با تکامل به سوی مرگ گام بر‌می‌دارد و پایان تکامل مرگ است و این چرخه در تک تک سلولها و موجودات اعم از انسان و زمین و زمان و کهکشانها جاریست. از هیچ شروع می‌شویم، با دانستن و آگاهی در مسیر تعالی قدم برمی‌داریم و با مرگ به هیچ بر‌میگردیم و شروعی دوباره...
                      انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟ آیا همه چیز از سیاهچاله‌ای شروع شده و پس از رشد، مانند ستاره‌ای در سیاهچاله خود فرومی‌ریزد؟
                      آیا آخر کار جهان نابودیست و پس از این نابودی، آغازی دوباره در کار است؟ و ترسناکتر اینکه آیا این روند تا کنون بسیار اتفاق افتاده؟ آیا تمثیل کشتی نوح می‌تواند حقیقت داشته باشد؟ (البته نه به آن شکل مسخره‌ای که مطرح می‌شود). آیا در گذشته حیات در کره زمین به دفعات زیاد از بین رفته و دوباره ایجاد شده است؟ آیا ساخت اهرام مصر کار همین انسانهای زمینیست، گذشتگانی که علم و قدرتش را داشتند و به پایان رسیدند و تنها آثارشان باقی مانده؟
                      آیا تاریخ مکتوب، و آنچه بعنوان تاریخ تحویل ما داده‌اند، مزخرفی بیش نیست و تاریخ واقعی بسیار متفاوت است؟
                      حقیقت چیست؟ حقیقت اینست که حقیقتی وجود ندارد! بدین مفهوم که حقیقت از دهان هر که درآید شکل دهان او را می‌گیرد و با نفسانیات وی ممزوج می‌گردد. پس آیا آن کسانی که دنباله‌رو مدعیان بیان حقیقت بوده‌اند بازی خورده‌اند؟ یعنی پیرو مسلکی باشی بازی خورده‌ای؟! چقدر وحشتناک!

                      آیا کسانی هستند که مرز جسم و زمان را پشت سر گذاشته باشند و از این بازی آغاز و پایان و شروع دوباره کاملاً آگاه باشند؟ آگاهتر از ما؟ مایی که زیاد در این مورد نمی‌دانیم و احتمالاً در جهت منافع آنان قدم برمی‌داریم؟
                      آیا جستجوی قدرتمندان و دانایان برای سفر در فضا و زمان نتایج عملی در بر داشته است که ما از آن بی‌خبریم؟ آیا اینان قبلاً هم زمین را ترک کرده و پس از مرگ و شروع دوباره حیات، بازگشته‌اند؟
                      همیشه تصمیمات بی‌محابای سیاستمداران و بی‌توجهی به اینکه ممکن است جنگی بزرگ منجر به پایان زمین گردد، مرا متعجب می‌ساخت، شاید قدرتمندان به خوبی میدانند که در اواخر دوره حیات هستیم و خواه ناخواه پایان حیات پیش رویمان است و شاید بدتر از آن راههای نجات خود را هم می‌دانند! و پس از بازگشت، برای آیندگان داستان کشتی نوحشان را همراه با مخلفات بسیار بازگو خواهند کرد؟!
                      حس می‌کردم در اواخر عصر دانستن و آگاهی هستیم. و با تکمیل و گسترش آگاهی همانند گذشته به سوی نابودی حرکت می‌کنیم و پایان جهان نزدیک است و پس از نابودی، شروعی دوباره درکار خواهد بود.
                      در میانه‌ی کنکاش یک ذهن بودم. ذهنی که زمان و جسم و زمین و کهکشانها و فراتر از آن را درون خود جا داده بود. این ذهن من بود در آن حال. و ممکن است این را ببینی و بپرسی پس چه کسی استارت شروع و پایان را می‌زند؟ آیا سیستم، به خودی خود عمل می‌کند؟ یا به قول گذشتگان، یک اویی در کار است؟
                      او، O، هو، هی، He این کلمات همه به شخصی غایب اشاره دارند. شاید...

                      دوباره می‌گویم:
                      ​​​​​​​حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است.
                      مراقب سایکدلیکها باشید. شاید آخرین تریپمان باشد و فرصتی برای بازگشت نداشته باشیم تا برای هم تعریف کنیم.
                      ​​​​​​​و ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم.
                      بسیار زیبا و آموزنده بود

                      Comment


                      • #12
                        نوشته اصلی توسط Persian Da نمایش پست ها
                        با درود به monostiver عزیز و ممنون بابت به اشتراک گذاشتن تجربه سفرتون

                        "حقیقت - آنگونه که هست - قابل بیان نیست . یعنی هر کس که بخواهد حقیقت را برایتان شرح دهد، حقیقت شکل دهان و افکار او را می‌گیرد و آنچه شما بعنوان حقیقت از او می‌شنوید در واقع تصویری ناقص، مخدوش و ناواضح از حقیقت است."

                        دقیقا به نکته بسیار خوبی اشاره کردی دوست عزیز
                        من خوشبختانه قبل از تجربه اولین سفرم با این انجمن آشنا شدم و مطالب خیلی زیادی رو از اساتید و اعضای محترم اینجا یاد گرفتم (و میگیرم)
                        اون زمان از انجاییکه تجربه هیچ سفری رو نداشتم برای اینکه یک چهارچوب فکری نسبت به اثرات مواد روانگردان پیدا کنم خوندن گزارش های سفر اعضای انجمن برام جالب توجه بود. اما زمانیکه به شخصه بعد از تجربه سفر با روانگردان های مختلف دقیقا به این نکته پی بردم که چقدر چیزی که دوستان بعنوان گزارش سفر نوشتند از تجربه خود سفر متفاوته (و در این باب هیچ کوتاهی رو متوجه دوستانی که زحمت کشیدند و وقت گذاشتند و این گزارشات رو نوشتند نمیدونم، بلکه ماهیت سفرها رو به شکلی دیدم که به قول شما زبان در بیان توصیف دقیقش قاصره) تصمیم گرفتم که هیچ گزارشی رو از سفر های بعدیم نه بنویسم و نه با شخص ثالثی در میان بگذارم.
                        حتی زمانیکه امروز برگشتم و گزارش اولین تجربه سفر خودم با ال اس دی ، که در همین انجمن نوشتم ، رو خوندم دیدم که تا حدود زیادی نسبت به چیزی که تجربه کردم متفاوته

                        "انگار که همه چیز در هیچ است . همه چیز در صفر است . آیا به همین دلیل است که هر عددی در صفر ضرب می‌شود، حاصل، همان صفر است؟ آیا همه چیز واقعاً درون هیچ است؟"

                        این صحبت های شما منو یاد کتابی به اسم Zero: The Biography of a Dangerous Idea انداخت که تحقیق جامعیست من باب مفهوم عدد صفر
                        در این کتاب به نکته ای اشاره میشه که شاید برای شما و دوستان جالب باشه
                        نویسنده به این شکل استدلال میکنه که انسان از پایه مفهوم عدد صفر رو اشتباه تفسیر کرده و همین موجب که یک کج فهمی بنیادین در درک دنیا شده ( خشت اول گر نهد معمار کج *** تا ثریا می رود دیوار کج) و این کج فهمی رو به این شکل توضیح میده که ما به اشتباه صفر را هیچ و یا عدم تعبیر میکنیم و به عنوان مثال عدد 1 را معادل وجود داشتن یک ماهیت در نظر میگیریم و به این شکل عدد یک بزرگتر از صفر تعبیر میشه و عدد 2 بزرگتر از 1 و الی آخر...
                        اما پیشنهاد نویسنده اینه که از آنجاییکه دنیا یک مجموعه ست و ریاضی دستگاه درک مغز انسان ازین مجموعه ؛ پس شایستست که ما اعداد را به عنوان یک مجموعه تعریف کنیم نه یک ماهیت واحد. اگر از این منظر به موضوع نگاه کنید لاجرم دیگه عدد صفر معادل با عدم و یا نیستی نیست.بلکه عدد صفر رو میشه به این شکل نوشت :
                        0 = +1-1+2-2+3-3+1.002-1.002...
                        یعنی در حقیقت از آنجاییکه هر عدد در ریاضی یک قرینه داره که وقتی این دو باهم جمع بشوند به حاصل عدد صفر میرسیم پس در حقیقت صفر نه تنها عدم نیست بلکه جمع تمامی اعداد عالم است.یعنی جامع ترین و کامل ترین مجموعه در هستی؛ اما بعنوان مثال عدد 1 از این منظر چطوری تعریف میشه؟ به این شکل که عدد 1 در واقع همون مجموعه عدد صفر هست که عضو -1 از آن حذف شده. و تمامی اعداد رو میشه به همین شکل تعریف کرد.
                        جالب اینجاست که ازین منظر عدد صفر کامل ترین عدد میشه و هر عدد دیگه به واسطه یک عضو کمتری که در مجموعه خودش داره از عدد صفر کوچکتر(یا شاید بهتره بگیم ناقص تر) محسوب میشه.
                        " ذکر یک نکته که حتماً باید گفته بشه: در اوج این تریپ سنگین احساسی در من برای کشتن و نابود کردن دیگران شکل گرفته بود که با تلقین به خود از شر آن خلاص شدم. مراقب باشید. در وادی ناشناخته‌ای قدم برمی‌داریم."

                        به شخصه به این تجربه رسیدم که تمامی احساسات و تجرببیات یک سفر در واقع از درون خود ما سرچشمه میگیرند
                        بنظرم این میلی که ازش صحبت میکنید ریشه در حقیقتی دارد که شاید سالهاست ناخداگاه شما اون رو از شما پنهان کرده ، که در این سفر به این شکل از انبار خاک گرفته ناخداگاهتون بیرون اومده.فکر میکنم باید شروع به ریشه یابی این اتفاق کنید و در این راه کمک گرفتن از یک روانکاو ماهر میتونه بسیار یاری دهنده باشه. هیچ چیزی در یک تریپ اتفاقی نیست و ارزش سفر با روانگردان ها به تحلیل اون تجربه هاست...وگرنه یک سفر بدون تحلیل بعدش بنظرم عملی ناکامل و بی فایدست.
                        موفق باشید
                        دوست عزیز انقدر این موضوع که بیان کردید برام زیبا بود که ناخوداگاه شروع به دست زدن ( تشویق ) کردم. عالی بود

                        Comment


                        • #13
                          نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها

                          بسیار زیبا و آموزنده بود
                          لطف دارید، امیدوارم شما هم تجاربتان را به اشراک بگذارید
                          هیچ

                          Comment


                          • #14
                            نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها

                            دوست عزیز انقدر این موضوع که بیان کردید برام زیبا بود که ناخوداگاه شروع به دست زدن ( تشویق ) کردم. عالی بود

                            ممنون لطف دارید
                            خوشحالم ک مورد توجهتون واقع شد 😊

                            Comment


                            • #15
                              با سلام و درود فراوان خدمت عزیزان گرامی در دوست داشتنی ترین انجمن فارسی(به تعبیر بنده).
                              انجمنی که همیشه مورد علاقم بوده و هست ولی به دلیل وسواسی که مثل دوست عزیزمون persian da دارم, همواره به دنبال انتشار محتوایی بی نقص و پربار و بدون تکرار از به اشتراک گذاشتنون خود داری کرده ام. ولی خیلی خوشحالم که عزیزان دیگری مثل immortal yantra psyshaman mindcontrol و... در کنار ما بودند و همواره اطلاعات کم نقص خود را با ما به اشتراک گذاشتند. بنده به نوبه خود کمال تشکر رو از این بزرگواران دارم. (دلیل استفاده از کلمه کم نقص به جای بی نقص به حقیقت دریافتی اینجانب از این جهان مملو از صفر و خالی از یک به مثابه حقیقت وجودی انسان از نقص و کمال برمیگردد)
                              صحبت های دوستان در باب صفر و هیچ برام خیلی جذاب بود. به نظر من یکی از اصلی ترین نماد های دوالیسم همین صفرهستش.
                              همانطور که گفتید صحبت در مورد حقیقت اصلا کار آسانی نیست چرا که همواره زبان و ذهن انسان درآمیخته با ایگو و پیش انگاره ی ثبت شده در هیپو کامپ مغز خود است. و در واقع هر انسان حقیقت را آنگونه که دوست دارد و توان دیدن و تحلیل کردن را دارد می بیند و بازگو میکند. پس با این اوصاف با کمی بزرگنمایی میتوان گفت که حقیقت دریافتی 2 انسان هیچگاه یکسان نیست ولی در اینجا اگربه فرض ممکن 2 انسان یک حقیقت یکسان را عینا دریافت کنند باز هم حقیقت بازگو شده همانطور که بیان کردید رنگ و بوی افکار و بینش و زبان و سلیقه و دغدغه های همان فرد را می گیرد. با این تفاسیر, حقیقت شمردن تاریخ شاید خیلی منطقی نباشه.
                              با تشکر و عشق فراوان برای زمانی که برای خواندن متن بنده خرج کردید...
                              د
                              Fear is an illusion

                              Comment

                              Working...
                              X