اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

سنپدرو و روح محافظ آن و درك رويابينى

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • سنپدرو و روح محافظ آن و درك رويابينى

    مقدار مصرفى ٣٠سانت با قطر تقريبا ٦سانت

    مدت آماده سازى معجون ٤ساعت با تفاله و ١ساعت براى كاهش حجم معجون نهايى(دركل ٥ساعت)

    از حدود يك هفته قبل مقدار سبزيجات مصرفيم رو بالا بردم و محصولات گوشتى كمتر مصرف كردم و ٣روز قبل سفر از مصرف خمير دندان خوددارى كردم

    .

    .

    .

    ساعت ٤بعد از ظهر ابتداى مسير كوهنوردى بودم،يكم منظره اطرافمو نگاه كردم و حركت كردم.بعد از دقيقا ١ساعت كوهپيمايى به محلى كه درنظر داشتم رسيدم و كمپ كردم.ساعت ٥:٣٠ شده بود و نشستم قبل از اينكه معجونو بخورم گلى كه داشتم رو رل كردم چون هميشه حين سفر رل كردن برام كمى دشواره بخصوص به علت تعريق كف دست و توهمات ديدارى.يك ليمو رو ٤قاچ كردم و اندكى چشيدم و آماده خوردن معجون بودم.زير اندازم رو لب يه صخره گذاشته بودم و درختاى روبروم رو نگاه ميكردم.ازينجا به بعد گزارش سفر رو بر اساس چيز هايى كه روى كاغذ در حين سفر نوشتم رو براتون مينويسم.

    ١٧:٥٠ مزه تلخ و شور معجون به خوبى با ليمو از بين ميره.

    ١٧:٥٦ معجون به پايان رسيده و طعم بسيار تندى داشت.دارم مقدارى گل مصرف ميكنم

    ١٨ يك پرتقال ٤قاچ كردم و دارم ميخورم تا ته مزه معجون رو از بين ببره و واقعا پرتقال از ليمو بنظرم بهتره براى مزه.

    ١٨:٣٠ اندكى سرد بود و باد ميومد رفتم پانچو پوشيدم الان بهتره و باد كمتر اذيت ميكنه

    ١٨:٤٤ نور مهتاب از سمت چپ از پشت كوه در حال بالا اومدنه و بشدت نورش زياده و همه جارو روشن كرده و چه انرژى خوبى داره...با وجود اينكه بيشتر از ٤٠دقيقه از خوردن معجون ميگذره هنوز حالت تهوع بهم دست نداده.از طرفى خوبه و از طرفى نگران كننده چون من ٣روز در يخچال معجون رو نگه داشتم و روز سوم ديدم كه نصفش منجمد شده.

    ١٩ با گذشت يك ساعت از خوردن معجون كمى احساس ميكنم كه تعثيرات درحالنميايان شدنند.هوا سرد و بادِ دره در حال وزيدنه.نور مهتاب بشدت عاليست و به من احساس خوبى ميدهد.

    ١٩:٠٥ مقدارى ديگر گل مصرف كردم و اندكى لرز دارم،اما دماى مركزى بدنم گرم و عاليه تنها قسمتى از دست هاو پاهام سرده.

    ١٩:١٠ نور مهتاب روى برگ هاى سطحى درختان تابيده و اشكال و الگو هاى عجيب و زيبايى از درون اون ها كشف ميكنم و حيرت زده ميشم همزمان با حيرت من آهنگ Moonwalk on mushroom-

    .

    .

    .

    -street از hinkstep درحال پخش شدنه.در اين فاصله كه اومدم متن رو كامل كنم صداى پارس يك سگ از چند قدمى پشت سرم بشدت منو ترسوند و

    چقدر حس ترس حين تريپ ميتونه استرس زا باشه.اما خوشبختانه با يك مقدار گشت زدن اطراف محل كمپ و اطمينان پيدا كردن تونستم مسير تريپ رو بخوبى كنترل كنم.اما پارس سگ باعث شد به خودم بيام و ديدم كه خيلى لب پرتگاه نشستم و بهتره كه كمى عقبتر بيام چون تنها بودم به خودم گفتم يه امشب اون لب نشين و عقبتر اومدم.شايد اون سگ همين رو ميخواست بهم بگه و نكته جالب اينه كه قبل از سفر چندين روز داشتم فكر ميكردم كه روح محافظ سن پدرو كه ميگن چجوريه...؟عجيبه!١٩:١٦

    ١٩:٢٠ با بستن چشم هام ميتونم رقص نور و الگو ها و فراكتال هاى گوناگونى رو ببينم كه با آهنگ به رقص در ميان و بنظر مياد كه قصد هيپنوتيزم كردن من رو دارن.

    ١٩:٣٠ هوا رو به سردتر شدنه و علاقه دارم داخل چادر در كيسه خواب مديتيشن كنم.چون هميشه با مديتيشن ميتونم به خوبى آغاز پيك يك روانگردان رو حس كنم و زودتر متوجهش بشم.

    ١٩:٣٣ جمع ميكنم و ميرم تو چادر باد تندى مياد.زيادم تند نيست

    ١٩:٤٥ جمع كردم و اومدم داخل،چراغ روشنه و در حالت لم داده زير سك دستم بالشت گزاشتم و تكيه دادم.از بين تقاطع دوتا كوه مقابلم در امتداد دره،نور چراغ هاى شهر هوارو روشن كرده.در حال ديدن نقاشى هايم هستم.صداى ريزش سنگ از بالا مياد.

    ١٩:٥٣ تعثيرات در حال نمايان شدنند و با ديدن نقاشى ها مشتوان به خوبى پى برد...همه ى جزئيات در حال خودنمايى و رقص اند.با ديدن موهاى دست خودم حسى شبيه به پيك اوليه LSD دارم.منافظ پوستم به صورت شارپ تر و موهاى دستم رقصان در حال فر خوردن و موج زدنند.ماهيچه هاى بدنم ناخودآگاه در حال انقباضند كه خودم سعى ميكنم ريلكسشون كنم و بيهوده منقبض نباشن.اينجا تو چادر هم گرمه هم حس امنيت خوبى داره.داخل چادر جاى مناسبيه

    ٢٠:١١ تعثيرات در حال اوج گيرى اند،ديدن نقاشى ها بسيار كار پسنديده اى بود.براى اولين بار تونستم تحت تاثير يك روانگردان نسخه اصلى نقاشى هام رو ببينم و علاوه بر زيبايى كه در حال عادى دارند،رقص و داستان و روايتى مانند يك فيلم درونشان در حال جارى شدنه و اون ها از جنس دنياى روانگردان ها اند و نميتوان با حال سالم اونهارو ديد.ميخوام يكم گل مصرف كنم

    ٢٠:٢٠ گل مصرف كردم و كمى ضعف دارم.كمى هويج ميخورم و بعد آماده مديتيشن ميشم.

    ٢١:٠٥ با بستن چشم هام و تنفس شكمى گرفتگى و پيچشى عجيب در چاكرا خورشيدى احساس ميكنم كه گرماى بسيار آرامش بخشى داره.همه چيز درحال تكان خوردن و رقصه.خطوط زيپ چادر با گردوندن چشمام روى تصاوير بعدى باقى ميمونن.جايى كه صداى اهنگ ازش داره مياد برام قابل تشخيص نيست و با بستن چشمام ميتونم روياى شفاف ببينم.

    ٢١:٥٦ كل مدت درحال رويا ديدن بودم.برام بسيار عجيب بود اين حس رو من روى اسيد هم قبلا تجربه كرده بودم.اما اونجا به خاطر شدت زياد تعثيرات قابل تشخيص نبودن برام يا اگر تشخيص ميدادم كه اين يك روياست ناگهان آشفته ميشدم اما اكنون اينگونه نبود و بسيار شگفت زده ام و حس ميكنم كاملا ميتونم ازين به بعد درحال عادى تفاوت بين خواب و بيدارى در روياى آگاه رو تشخيص بدم.الآن با چشمان باز هم درحال ديدن رويام و عجيبه برام اين حس با چشم باز مانند همان حس در عالم خواب است...

    شگفتا..!هيچ مرزى براى رويا وجود نداره

    اندكى ضعف دارم و نوشتن كمى دشوار شده.حين رويا ديدن تونستم جاى شخص سومى قرار بگيرم و با هر فكرى كه تو سرم ميومد ميتونستم عالم رويا رو تغيير بدم و سعى ميكردم افكار رو جدى نگيرم تا رويا رو دچار تغيير جدى نكنند.چون جدى گرفتن افكار هميشه مسير سفر رو تغيير ميده.

    ٢٢:١٠ كمى گل مصرف كردم و ميخوام شام مختصرى آماده كنم.

    ٢٢:٢٠ ادويه رو داخل آب ريختم و شگفتاا..!رقص ادويه در آب...

    ٢٢:٢٢ شعله رو زياد كردم و شام درحال آماده شدنه مقدارى هويج دارم ميخورم و با هرگازى كه به هويج ميزنم احساس ميكنم تمام سموم بدنم به هويج ميچسبه و طراوت و تازگى هويج بهمن منتقل ميشه و چه طعم دلپذيرى داره...

    ٢٢:٣٠ درحال خوردن موز هستم با اينكه آنچنان اشتها ندارم اما ميدونم كه برام لازمه تا گرم و سير بمونم و مصرف ميكنم.واقعا موز چقدر عجيبه!بسيار خوش طعم،انرژى بخش و شادكنندست.

    واقعن عجيييبههه...

    يادداشت كردن روياهايى كه شخص در خواب شبانه ديده،باعث ميشه شخص آماده براى لوسيد دريمينگ بشه،فكر كن عالم رويا و خواب،حال حاضرت باشه و تو بتونى در خواب بنويسى!احساس ميكنم نوشتن لحظات سفر مثل الآن باعث بشه راحت تر آدم روياى آگاهانه ببينه!

    ٢٢:٤٧ شام آمادست و درحال خوردن شامم و به سخنانى راجب ايگو در آهنگ Blinkers Removed از Man of No Ego گوش ميدهم

    ١:١٥ كمى دراز كشيدم.با شكم پر به راحتى قبل نميتونم رويا ببينم اما باز هم مقدور هستش.انيميشن Palaleda از Janzilker رو ديدم.صحنه ى به خوا رفتن و رويا ديدن شخص داخل داشتان واقعن شگفت انگيز بود و ابتداى سفر من رو بخوبى شرح ميده "با بستن چشم هام ميتونم رقص نور و الگو ها و فراكتال هاى گوناگونى رو ببينم كه با آهنگ به رقص در ميان و بنظر مياد كه قصد هيپنوتيزم كردن من رو دارن."

    ٢ تعثيرات كم و بيش درجريانند و همچنان پيچش خاص و خوب چاكرا خورشيدى پابرجاست.هنگام ديدن روياى شفاف دست ها و پا هايم به حالتى در اومده بودند كه انگار به خواب رفته اند و نميتونستم احساسشون كنم اما هشيار بودم و جريان شديدى از انرژى و گرما رو در مركز بدنم حس ميكردم.خسته ام و ميخواهم كمى استراحت كنم.

    ٨ از داخل كيسه خواب سرم رو بيرون اوردم و با نور زيادى مواجه شدم.فهميدم كه صبح شده.هنگامى كه رفتم استراحت كنم و بخوابم خوابيدن برام راحت نيود و با اين طرف و آن طرف شدن و امتحان كردن حالات مختلف خوابيدن بلاخره تونستم بخوابم.و خواب راحتى داشتم.

    ٨:٢٠ وقت صبحانست.اما ابتدا گريپ فروت!
    فایل های پیوست شده

  • #2
    درود بر شما دوست عزیز
    متشکرم بابت تجربه ای که به اشتراک گذاشتید. کاش از رویاهایتان بیشتر میگفتید. ضمنا میتونم بپرسم چرا از چند روز قبل خمیر دندان استفاده نکردید؟

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط Arasharia نمایش پست ها
      درود بر شما دوست عزیز
      متشکرم بابت تجربه ای که به اشتراک گذاشتید. کاش از رویاهایتان بیشتر میگفتید. ضمنا میتونم بپرسم چرا از چند روز قبل خمیر دندان استفاده نکردید؟
      روياهايى كه ميديدم به سختى قابل تعريفه چون بيشتر پراكنده بودن اما يكى از روياهام درواقع مرور يك خاطره از يكى از كلاس هام بودش كه دقيقا حضور خودم سركلاس و ديدن كلاس از ديد استاد رو تجربه كردم كه اشاره كردم بجاى شخص سومى قرار گرفتم.
      اما راجب خمير دندان حقيقتا هيچ پشتوانه ى علميى راجب انجام دادن اينكار ندارم و تجربه شخصى است.اما خمير دندان ها اكثرا حاوى فلورايد هستن كه اين فلورايد ميتونه روى چشم سوم تاثير منفى بزاره

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط Shung نمایش پست ها
        روياهايى كه ميديدم به سختى قابل تعريفه چون بيشتر پراكنده بودن اما يكى از روياهام درواقع مرور يك خاطره از يكى از كلاس هام بودش كه دقيقا حضور خودم سركلاس و ديدن كلاس از ديد استاد رو تجربه كردم كه اشاره كردم بجاى شخص سومى قرار گرفتم.
        اما راجب خمير دندان حقيقتا هيچ پشتوانه ى علميى راجب انجام دادن اينكار ندارم و تجربه شخصى است.اما خمير دندان ها اكثرا حاوى فلورايد هستن كه اين فلورايد ميتونه روى چشم سوم تاثير منفى بزاره
        شاید یکی از دلایل سختی بازگو کردن رویاها ثبت آنها در ضمیر ناخودآگاه و به قول دون خوان سمت چپ ذهن ما است که باعث میشه در زمان آگاهی عادی به یاد نیاید و انتقالش هم به اذهان دیگر در حالت معمول و با منطق متعارف دشوار باشد ...

        Comment


        • #5
          نقاشی هات عالیه

          Comment


          • #6
            اینکه تنها رفتی تجربه ی جالبی بوده. تنهایی مقدسه

            Comment


            • #7
              خیلی لذت بردم ممنون
              خوردن گريپ فروت در پایان سفر علت خواصی داره ؟

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط jaanbaz نمایش پست ها
                خیلی لذت بردم ممنون
                خوردن گريپ فروت در پایان سفر علت خواصی داره ؟
                درود برشما
                خير صرفا از روى علاقه بوده.

                Comment

                Working...
                X