اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

اولین سفر با 1.5 گرم

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • اولین سفر با 1.5 گرم

    با سلام
    اصلا نمیدونم از کجا شروع شد! از وقتی به یاد دارم به چیزهای عجیب و قریب علاقه خاصی داشتم. هر آدمی که شخصیت عجیبی داشت فورا منو جذب میکرد. چیزهای اسرار آمیزی مثل اهرام ثلاثه مصر ، مثلث برمودا یا موجودات فضایی به شدت منو به سمت خودشون میکشوندن. تا اینکه با نقاشی های psychedelic و موسیقی های psychedelic آشنا شدم و کمی بعد در مورد LSD شنیدم. فوق العاده بود انگار تمام عمرم بدون اینکه آگاه باشم به دنبال این ماده اسرارآمیز می گشتم و حالا پیدایش کرده بودم. شروع به تحقیق کردم و با سایت ها و کانال های یوتیوب زیادی آشنا شدم که کارشان معرفی و ایجاد آمادگی برای سفرهای روانگردان بود. حالا دیگر تمام زندگی من مطالعه و تحقیق درمورد انواع روانگردان ها شده بود. آشنایی با سایت پرشین سای باعث شد از تصمیم جدی ام برای مصرف LSD صرف نظر کنم و به مجیک ماشروم روی بیاورم.

    تابستان پارسال (1395) بود که تمام مطالعاتم رو روی ماشروم متمرکز کردم و کل این سه ماه رو به تحقیق گذروندم و منتظر موقعیت بودم که جور بشه و بتونم استفاده کنم اما خوب نشد. اواخر همان تابستان بود که تصمیم به کاشت شاهدانه بصورت گلخانه ای کردم و همینطور هم شد. حالا که به عقب نگاه میکنم این خودش یکی از مراحلی بود که باید طی میکردم چراکه با کاشت شاهدانه مصرف گلی که داشتم از ماهی یک بار به هفته ای یک بار و تا تابستان امسال (1396) به مصرف روزانه تبدیل شد. اواخر تابستان امسال (1396) دیگر تصمیمم کاملا جدی شده بود. با چند نفر که بقول خودشان دراگ باز بودند آشنا شدم و ازشون خواستم برایم ماشروم تهیه کنند که البته با آن همه ادعای مصرف انواع دراگ ها هرکدامشون به گونه ای منو دست به سر کردن، تا اینکه بالاخره به هر زد و بندی بود با یک نفر آشنا شدم و ازش خواستم که برام ماشروم جور کنه یا حداقل شماره و آدرس یک نفر رو بهم بده که خودم بگیرم. این بنده خدا هم به 1.5 گرم ماشروم خشک برام آورد که متاسفانه نژادش را نمیدانست (عکسایی که دیدم خیلی شبیه به cubensis بود).

    ساعت 10 صبح که هنوز ناشتا بودم 1.5 گرم قارچ خشک شده رو خالی در دهانم گذاشتم و شروع به جویدن کردم. طعم تلخی داشت ولی با این وجود گاهی طعم قارچ های بازاری را میشد حس کرد (مثل بادام تلخ که با وجود تلخی ، کمی طعم بادام هم دارد). یکی از دوستانم که قرار بود باهم امتحانش کنیم هم بود که البته در دقایق آخر نظرش برگشت و قرار شد از من مراقبت کند. تا 45 دقیقه اول تنها حسی که داشتم حس دلشوره و اضظراب خاصی بود که فکر میکنم در همه وجود دارد. حسی که نمیدانم بخاطر انتظار برای شروع یک اتفاق بزرگ است یا بخاطر مصمویت قارچ! (احتمالا ترکیبی از هردو). 1 ساعت از مصرف گذشته بود و ما داشتیم درمورد کار و درس و دانشگاه صحبت میکردیم که یهو احساس کردم دست های رفیقم چقدر کوچک شده اند (مثل دست های دایناسور که نسب به جثه اشان بسیار کوچک است). به دیوار پشت سر دوستم نگاه کردم و احساس میکردم به صورت خیلی آروم حرکت میکند. کمی هم چشم هایم تار میدید. جلوی آینه رفتم و دیدم که چقدر مردمک چشمم بزرگ شده بود (منظورم اون نقطه سیاه درون قسمت رنگی چشم که حالا تبدیل به یک دایره نسبتا بزرگ شده بود و نصف ناحیه رنگی رو گرفته بود) و با خودم گفتم حتما به همین علت هست که کمی تار میبینم. با شروع شدن این حالت ها خیلی کنجکاو شدم که به هرجایی نگاه کنم و تغییراتو لمس کنم. پس از اتاق به سمت حال خونه اومدم و روی کاناپه دراز کشیدم ، شروع به نگاه کردن به اطراف کردم ، همه چیز به آرامی حرکت میکرد و هرچه میگذشت حالت تیریپ قوی تر میشد.رفیقم اومد و دوباره شروع به صحبت کردن کردیم و من احساس میکردم 100% رفیقمو درک میکنم. حتی هنوز جملاتش تموم نشده بودن ولی من میدونستم چی میخواد بگه و حتی احساس میکردم اون چیزی که درونش هست رو نمیتونه خوب بیان کنه ولی من کاملا درک میکردم و احساس میکردم که چقدر این آدم باهوشه و چقدر من قبلا به عنوان یک آدم معمولی بهش نگاه میکردم. کسی که برام ماشرومو تهیه کرده بود توصیه اکید کرده بود که هرگز تو خونه مصرف نکنم (هرچند نتیجه تحقیقات من عکس این بود و دفعه اول توصیه میشه که در خونه مصرف بشه با یک نفر همراه یا اگر طبیعت بکر در دسترس هست که خلوت باشه اونجا هم جای مناسبیه) به هرحال دوست داشتم بیرون از خونه رو هم تجربه کنم ، پس با رفیقم به سمت پارک حرکت کردیم ( این پارکی که میگم ، پارک جنگلی داخل شهرمونه و از پارکای معمولی یکم حالت طبیعی تر داره). یک ساعت تا پارک راه بود و من طی راه احساس میکردم این کسی که اینجا نشسته خود واقعی منه بدون هیچ لایه ای! دیگه برام مهم نبود ظاهرم چطوره یا اینکه دیگران درموردم چه فکری میکنن. به چهره آدما که نگاه میکردم با هر قیافه و تیپی که داشتند با خودم میگفتم این ها هم مثل من هستند و اینکه یکی چقدر آرایش کرده به خودش مربوطه ، اینکه یکی آدم مذهبی هم به خودش مربوطه ، اصلا هرکس هرکاری میکه به خودش مربوطه.

    به پارک که رسیدیم برخلاف اونچه که شنیده بودم ، رنگ ها برام خیلی عادی بودن. به گوشه ای از پارک که تقریبا کسی درونجا نبود رفتیم. اونجا هم با دوستم صحبت میکردیم و اونجا بود که احساس کردم چقدر قوانین مسخره ای برای خودمون ساختیم و همه قوانین برام بی ارزش شده بودن. احساس میکردم مسلمون ، مسیحی ، یهودی یا هر دین دیگه ای ، اینها همه برچسب هستند و اعتقادات رو نباید دسته بندی کرد و با اینکار فقط خودمون رو محدود میکنیم. احساس میکردم پول چیز کاملا بی ارزشی است ، هیچ درکی از پول نداشتم ، اسکناس هزارتومان ، 10 هزارتومانی و 50 هزارتومانی برایم فرقی نداشتند همه تکه ای کاغذ بیش نبودند. درکی از زمان نداشتم ، ساعت برایم فقط یک عدد بود. از دوستم میپرسیدم ساعت چنده و مثلا اگر میگفت 12:45 یا 13:30 برایم فرقی نداشت حتی اگر میگفت ساعت دوهزار و پانصد است هم برایم فرقی نداشت چون معنی هیچکدام را نمیدانستم. جالب اینجا بود که اصلا گرسنه نبودم. آخرین وعده غذایی که خورده بودم مربوط به شام دیشبش بود. اما ظاهرا دوستم گرسنه بود پس به خونه برگشتیم. در حین برگشت درکی از اسم خودم نداشتم. اسمم را میدانستم اما برایم اصلا مهم نبود که اسمم سجاد است یا عباس ، ایرانی ام یا خارجی هیچکدام برایم مطرح نبودند. بالاخره به خونه رسیدیم و سفر من تقریبا تمام شده بود. با اینکه میلی نداشتم ولی کمی غذا خوردم و ساعت های 4 عصر بود که دیگه چیزی حس نمیکردم.

    - اینکه گفتم مصرف روزانه گل یکی از مراحلی بود که باید طی میکردم به این خاطر هست که با مصرف روزانه گل من حالت های مختلفی از چت بودن رو تجربه کردم و با مصرف ماشروم که حالت های عجیبی واسم پیش میومد ، برام قابل هضم بود. فکر میکنم اگر تجربه گل نبود احتمال بد تریپ شدن رو داشتم.
    - فکر میکنم 1.5 گرم دوز خیلی خوبی برای شروع بود. من حالت های بسیار بسیار بالاتری از ماشرومو انتظار میکشیدم که چیزی که تجربه کردم خیلی پایین تر از این حرف ها بود ولی حین سفر هم احساس میکردم روح ماشروم میخواد منو با فضای خودش آشنا بکنه و نباید عجله داشته باشم.
    Last edited by sajjad; 09-11-2017, 02:51 PM.

  • #2
    سلام دوست عزیز
    گزارش جالبی بود
    علایق هم شکلی داریم منم عاشق چیزای عجیب غریبم (مخصوصا اهرام مصر) زیاد پیگیر این چیزا بودم تا اینکه با این سایت اشنا شدم و دنیای جدیدی برام ایجاد شد . ولی متاسفانه فرصت استفاده از قارچ هنوز پیش نیومده برام توی شهرمون به هرکی میگی ماشروم داری چپ چپ نگات میکنه ولی پیگیرش هستم
    Everything is nothing with a twist

    Comment


    • #3
      گزارش جالبی بود و دست شما درد نکنه ،فقط فکر میکنم تاریخ ها رو یکم قاطی کردی 2016-2017 و 1396-1397 چون الان ما در سال 1396 هستیم و 1397 هنوز نرسیده

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها
        گزارش جالبی بود و دست شما درد نکنه ،فقط فکر میکنم تاریخ ها رو یکم قاطی کردی 2016-2017 و 1396-1397 چون الان ما در سال 1396 هستیم و 1397 هنوز نرسیده

        بله یک سال جلو بردم همرو اینم از تاثیرات تیریپه
        ویرایش شد.
        Last edited by sajjad; 09-11-2017, 03:02 PM.

        Comment

        Working...
        X