اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

۳۰ گرم اسفند

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • ۳۰ گرم اسفند

    سلام و درود خدمت دوستان عزیز
    سنم ۱۹
    وزن ۵۸
    میخوام اولین تجربه خودمو باهاتون قسمت کنم شاید بدردتون بخوره

    حدودا ۳۰ گرم اسفند پودر شده رو با ۲ لیوان آب و نصف استکان آبلیمو .. 3 ساعت روی شعله ملایم قرار دادم . محلول بسیار غلیظی شکل گرفت محلول رو از صافی عبور دادم یک استکان محلول رقیق قهوای رنگ بدست آمد.

    شروع سفر

    اخرین بار ۶ ساعت پیش غذا سبکی خوردم
    محلول رو گرفتم و یک جا سر کشیدم و پشتش یک خرما انداختم بالا
    به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۲ شب رو نشون میداد
    ساعت ۰۰:۱۵ شب :
    صدا یا نویز عجیبی تو گوشم بود سنگینی سرم حس میشد یک سنگینی خیلی خفیف
    نمیتونستم چیزیو تشخیص بدم .
    ساعت ۰۰:۳۰شب:
    تمام حس ها چندین برابر شده بود .
    توهمات بصیری شدیدی اومده بود سراغم
    تمام اجسام در حال حرکت بودن سرم گیج میرفت نمیتونستم به جایی خیره شم
    ساعت ۰۱:۰۰ شب:
    تصمیم گرفتم چشامو ببندم تمام حسام قاطی شده بود ولی انرژی زیادی رو حس میکردم که در حال حرکت بودن
    میتونستم حرکت انرژی اجسام رو ببینم درک قدرت توهم و بیداری از کنترلم خارج شده بود
    تو زمان گیر کرده بودم و هیچ گذر زمانی حس نمیشد و هر لحظه انرژیم بیشتر میشد
    داشت بدنم از کنترل خارج میشد که چشمم به الو خشک کنار تخت افتاد
    دستمو به سمتش میبردم ولی دورتر میشد در صورتی که فاصله تخت به میز کمتر از یک متر بود
    تصمیم گرفتم بلند شم
    بلند شدم سرگیجم یهو قطع شد ولی توهمات چندین برابر شدن به هر زحمتی بود یکم ازش خوردم
    ویکم با موزیک خودمو اروم کردم.
    ساعت ۲:۱۵ شب رو نشون میداد و من تو اوج سفرم بودم.
    بگذریم.....
    درحال گوش دادن موزیک بودم که حالت تهوع شدیدی بهم دست داد .
    بلند شدم سرگیجم برگشت دوباره تعادل نداشتم حالت فیزیکیم افتضاح بود
    با هر قدم که بر میداشتم با تمامی اجسام در دسترس برخورد کردم تا به توالت رسیدم
    و هر چی خوردمو نخوردم اومد بالا....و اخرش حاوی خون بود که منو ترسوند...
    تو افکار بودم که ناگهان صدایی مادربزرگمو شنیدم که خیلی ترسوند منو چون ۸ سال پیش مرده بود
    دوباره صدام زد ترسیدم.
    دوباره حالت گیجی و تهوع از بین رفت..
    و بازم اسممو صدا زد .
    اینبار جواب دادم
    گفتم جانم
    گفت بیا تو اشپزخونه
    دلمو زدم به دریا صورتمو شستم
    برام عجیب بود چون حالتم کاملا عادی بود
    رفتم تو اشپزخونه و دیدم در حال دم کردن چایی هستش صداش زدم برگشت خودش بود با همون لبخند همیشگیش
    بغلش کردم کاملا واقعی بود
    برام چایی ریخت با کیک خوردم
    یهو دوباره سرگیجم برگشت
    به ساعت نگاه کردم
    ۴صبح رو نشون میداد
    و همچنان در حال افزایش بود خسته شده بودم کسل بودم سرمو اوردم بالا هنوزم مادربزرگم اونجا بود.باهام دردو دل میکرد
    یهو بلند شد و از در رفت بیرون.
    دوباره تنها شدم صدا ها اذیت کننده بود
    صدا های یک بچه از اتاقم میدومد رفتم سمتش یهو خودمو دیدم جلو روم حدودا ۳۰سالی سن داشتم
    یک دختر کنارم بود انگار میشناختم.یهو رفتن کنار ومن با تعجب کامل چشام در اومده بود
    اون بچه من بودم بچگی من بود ترسیدم خیلی ترسیدم.خودمو انداختم رو تخت
    ساعت ۵ صبح رو نمایش میداد‌ چشامو بستم نور های باریکی میدیدم که یهو همه چی سیاه شد و خارج شدن روح از بدنو حس کردم چشامو باز کردم و جسم بی جانمو رو به روم دیدم و همه چی سیاه شد پوچی مطلق و این پایان سفر من بود....
    بعد دو روز تو بیمارستان بهوش اومدم ...
    یک هفته بعد:
    این سفر باعث شد که قدر این ماده رو درک کنم و دسته کمش نگیرم
    سر قبر مادر بزرگم رفتم و براش خیرات کردم....تو اون حالت اومده بود کنارم و مواظبم بود و بهم آرامش داد
    از اون سفر به بعد یک ارامش خاص داشتم که قابل وصف نیست
    عرفانی تر شدم و به روح اعتقاد پیدا کردم و زندگی بعد از مرگ
    دیدم به همه چی دقیق تر شده مسایل رو بهتر درک میکنم
    ولی وضعیت جسمیم داغون شده و کصالت خفیفی دارم
    تا ۳روز خواب و واقعیتو نیتونستم تشخیص بدم....

  • #2
    30 گرم اسپند !!! می خواستین خودکشی کنید ؟

    Comment


    • #3
      ضمن عرض احترام و پوزش بیشتر شبیه این بود که میخواستید یه گزارش من در آوردی بنویسید که بتونید عضو بخش خصوصی بشید

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط asmodeus نمایش پست ها
        30 گرم اسپند !!! می خواستین خودکشی کنید ؟
        اطلاعات کافی دربارش نداشتم
        و دست کم گرفته بودمش
        که ضربه سنگینی بهم زد که جبران ناپذیره

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها
          ضمن عرض احترام و پوزش بیشتر شبیه این بود که میخواستید یه گزارش من در آوردی بنویسید که بتونید عضو بخش خصوصی بشید
          شما میتونید اینجوری فکر کنید..
          چون من با نوشتن تک تک کلمات این داستان داشتم دوباره زجر میکشیدم چون دوباره برام زنده شده بود اون شب و کلی صدمه جبران ناپذیر بهم زده.
          هدفم از نوشتن این سفر این بوده که این ماده رو دست کم نگیرن شبیه من بی این روز نیوفتند

          Comment


          • #6
            الان شما به چه روزی افتادید؟

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها
              الان شما به چه روزی افتادید؟
              تشخیص خواب و بیداری برام کار دشواری شده نمیدونم کدوم خوابه کدوم بیداری
              بو و تلخی اسفند هنوزم حس میکنم
              جسمم دچار کسالت شده بود و کاریو بیشتر از نیم ساعت نمیتونستم انجام بدم و کلی خسته میشدم
              هر زمان که چشامو میبند دوباره اون انرژیه میاد سراغم و حسش میکنم و خیلی ازار دهندست

              Comment


              • #8
                سلام
                ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربتون دوست عزیز
                جالبه یه نمه شبیه مصرف داتورا بود تجروبتون
                وقتی مادر بزرگتون رو دیدید مطمعنید تو حالت خلسه و رویا نبودید؟ و تو محیط واقعی دیدینش؟
                فکر میکنم اگه روش مصرفتون اکسترکت با روش نمک و سرکه بودش بیشتر ناخالصیا اسفند از بین میرفت و کارتون به بیمارستان نمیکشید و کلا سفر خیلی بهتری و ساید افکت ها مشکلات فیزیکی کمتری تجربه میکردید.

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط artanhosseini نمایش پست ها

                  تشخیص خواب و بیداری برام کار دشواری شده نمیدونم کدوم خوابه کدوم بیداری
                  بو و تلخی اسفند هنوزم حس میکنم
                  جسمم دچار کسالت شده بود و کاریو بیشتر از نیم ساعت نمیتونستم انجام بدم و کلی خسته میشدم
                  هر زمان که چشامو میبند دوباره اون انرژیه میاد سراغم و حسش میکنم و خیلی ازار دهندست
                  برای تشخیص خواب بیداری میتونی از تست های واقعیت استفاده کنی ، مثلا توی خواب هر بار نگاه ساعت کنی ساعت های متفاوتی رو نشون میده . با یه ساعت مچی کارت راه میفته. البته روش زیاده این یه دونش بود . برای کسالتت توصیه میکنم یه ازمایش خون بدی و همچنین از امپول نوروبین استفاده کنی. شما هم از ای اف تی استفاده کنی خوبه

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Ehsan0021 نمایش پست ها
                    سلام
                    ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربتون دوست عزیز
                    جالبه یه نمه شبیه مصرف داتورا بود تجروبتون
                    وقتی مادر بزرگتون رو دیدید مطمعنید تو حالت خلسه و رویا نبودید؟ و تو محیط واقعی دیدینش؟
                    فکر میکنم اگه روش مصرفتون اکسترکت با روش نمک و سرکه بودش بیشتر ناخالصیا اسفند از بین میرفت و کارتون به بیمارستان نمیکشید و کلا سفر خیلی بهتری و ساید افکت ها مشکلات فیزیکی کمتری تجربه میکردید.
                    سلام و درود خدمت شما که وقت گذاشتین خوندین
                    در پست های قبلیم گفتم که بعد از خوردن معجون نمیتونم رویا و واقعیت رو تشخیص بدم به همین خواطر نمیتونم جواب قطعی بدم که در عالم بیداری بود یا خلسه
                    ولی وقتی دوربین مدار بسته رو چک کردم امروز جز یک تردد هیچ ترددی صورت نگرفته میشه احتمال داد که حالت خلسه بوده و بعد از خوردن معجون به حالت خلسه رفتم بخواطر زیاده روی و دست کم گرفتن اسفند... و دیگه حاضر نیستم سمت این محرک برم
                    Last edited by artanhosseini; 09-12-2017, 11:47 PM.

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها

                      برای تشخیص خواب بیداری میتونی از تست های واقعیت استفاده کنی ، مثلا توی خواب هر بار نگاه ساعت کنی ساعت های متفاوتی رو نشون میده . با یه ساعت مچی کارت راه میفته. البته روش زیاده این یه دونش بود . برای کسالتت توصیه میکنم یه ازمایش خون بدی و همچنین از امپول نوروبین استفاده کنی. شما هم از ای اف تی استفاده کنی خوبه
                      حتما انجام میدم این کارو
                      وقتی دوربین هارو چک کردم فهمیدم که بعد از خوردن معجون افتادم رو زمین و بحالت خلسه رفتم و بعد از حدود ۲ ساعت یک تردد به سمت توالت داشتم که طبق گفته خانوادم در اون مکان بی جان افتاده بودم و بدنم در اوج گرما سرد بود
                      و این امرم برای برخورد با اجسام بوده که در خالت خلسه بیهوش میشم طبق گفتشون و به کما میرم تا دو روز
                      با دیدن فیلم دوربین ها یکجورایی تشخیص برام راحت تر شده
                      Last edited by artanhosseini; 09-12-2017, 11:55 PM.

                      Comment

                      Working...
                      X