اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

ال اس دی و تحقیقات دکتر گروف

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • ال اس دی و تحقیقات دکتر گروف

    دوستان در این پست بخشی از کتاب جهان هولوگرافیک نوشته ی آقای مایکل تالبوت با ترجمه ی آقای داریوش مهرجویی رو قرار می دم که به قسمتی از تجربیات دکتر گروف در رابطه با ال اس دی اشاره کرده ، امیدوارم مورد استفاده تون واقع بشه .

    ....گروف نخست در دهه ی 1950بود که به حالات غیر عادی آگاهی علاقه مند شد ، که هم زمان بود با دورانی که به بررسی و تشخیص کاربردهای بالینی ماده ی توهم زای ال اس دی در موسسه ی پژوهش های روان پزشکی پراگ چکسلواکی – موطن اصلی اش – مشغول بود . هدف از این تحقیقات این بود که تعیین کند آیا اساسن ال اس دی کاربرد شفابخش دارد یا خیر . وقتی گروف تحقیقات خود را شروع کرد ، بیشتر دانشمندان تجربه ی حاصل از ال اس دی را چیزی بیش از نوعی واکنش نسبت به فشار روحی نمی دیدند ، یعنی نحوه ای که مغز به یک ماده ی شیمیایی زیان مند واکنش نشان می دهد . ولی وقتی گروف گزارش تجربیات بیمارانش را بررسی کرد ، از واکنش های مکرر نسبت به فشار روحی خبری نبود ، بلکه به عکس نوعی تداوم مشخص در احوالات بیمار در هریک از جلسات پزشکی به چشم می خورد . گروف می گوید : " محتوای تجربی به جای این که چیزی نامربوط و تصادفی باشد ، نوعی شکفتن سطوح عمیق و عمیق تر ناخودآگاه را عرضه می کرد " [11] . این مسئله نشان می داد که جلسات مکرر طرح مسئله ی ال اس دی پیامدهای مهمی برای نظریه و عمل کرد روان درمانی در بر داشته و برای گروف و همکارانش انگیزه ی خوبی جهت ادامه ی تحقیقات شان بوده است . نتایج تکان دهنده بود . به زودی روشن شد که جلسات پی در پی استفاده از ال اس دی می توانست فرایند روان درمانی را سرعت بخشد و زمان لازم جهت رمان بسیاری از اختلالات را کوتاه کند .خاطرات ناگواری که سال ها بیمار را رنج می داد کشف و بررسی می شد و گاه حتا حالات وخیمی چون اسکیزوفرنی نیز مداوا می شد [12]. و حتا شگفت آورتر این بود که بسیاری از بیماران به سرعت از موضوعاتی که باعث بیماری ایشان شده بود فرا می گذشتند و به وادی هایی پای می نهادند که علم روان شناسی غرب تعریفی برای آن ها نداشت .
    یکی از تجربیات مشترک میان همه ی بیماران تجربه ی از نو زیستن در رحم مادر بود . نخست گروف تصور می کرد که این تجربیات همه خیالی هستند ، ولی وقتی شواهد و دلایل زیاد شد ، او نیز دریافت که دانش رحم شناسی مستتر در توضیحات عرضه شده اغلب بسیار بیش از آگاهی و معلومات پیشین بیماران در این زمینه بوده است . بیماران به دقت به شرح پاره ای خصوصیات صدای قلب مادرشان ، ماهیت پدیده ی اکوستیک حفره ی سفاق ، جزئیات خاص مربوط به جریان خون در جفت ، و حتا جزئیاتی درباره فرآیند های گوناگون بیوشیمایی و یاخته ای که روی داده بود پرداخته بودند . و نیز افکار و عواطف و احساس های مهمی که مادرشان در طول بارداری داشته و رویدادهایی که منجر به آسیب جسمانی او شده بود ، همه را توصیف کرده بودند .
    گروف این توصیفات را هرگاه که ممکن بود مورد بررسی قرار می داد و چندین بار با پرسش کردن از مادر بیمار و سایر بستگان توانست صحت گفته ها را ثابت کند و روان پزشکان ، روان کاوان و زیست شناسانی که خاطرات پیش از زایش را در طول کارآموزی این برنامه تجربه کرده بودند ( همه ی پزشکان که در این تحقیقات شرکت داشتند می بایست چندین جلسه روان درمانی به کمک ال اس دی را طی می کردند ) حیرت مشابهی نسبت به درستی آشکار این تجربیات از خود نشان دادند [13] .
    اما ناگوارتر از همه ی این ها تجربیاتی بود که در آن بیمار به نظر از حدود مرز عادی " من- “ Ego فرا می گذشت و به کشف چیزهای زنده و حتا اشیاء می پرداخت . برای نمونه ، یکی از بیماران زن گروف ناگهان متقاعد شده بود که هویت یک سوسمار ماده ی ماقبل تاریخ را به خود گرفته است . او نه تنها با تمام جزئیات شرح داد که به شکل سوسمار در آمدن چه حالی دارد ، که به این نکته نیز اشاره کرد که آن قسمت از بدن جنس نر این سوسمار که بسیار از لحاظ جنسی تحریک آمیز می نمود تکه فلس های رنگین گیج گاه سوسمار بود . و این درحالی بود که این خانم از این موضوعات هیچ گونه آگاهی و شناختی نداشت . وقتی گروف با جانورشناسی در این باری صحت کرد وی تائید نمود که در برخی انواع سوسمارها بخش رنگین سربه واقع نقش مهمی در تحریک امیال جنسی دارد .
    برخی دیگر از بیماران قادر بودند به آگاهی بستگان و نیاکان خود مرتبط شوند . یکی از خانم ها سه سالگی مادر خود را تجربه کرد و دقیقن به شرح واقعه ی وحشتناکی پرداخت که برای مادرش در همان سن و سال رخ داده بود . این خانم در عین حال توصیفات دقیقی از خانه ای که مادرش در آن زندگی می کرد و حتا پیش بند سفیدی که به کمر می بست را ارائه داد ( همه ی این جزئیات را بعدن مادرش تائید کرد و اقرار نمود تاکنون برای کسی آن ها را تعریف نکرده است ) . سایر بیماران نیز به شرح دقیق وقایعی پرداختند که برای نیاکان شان که سال ها و حتا قرن ها پیش می زیستند رخ داده بود .
    سایر تجربیات ، به یاد آوردن خاطرات نژادی و جمعی بود . آن ها که اصل و نسب اسلاو داشتند شرکت در فتوحات چنگیزخان را تجربه کردند ، [بعضی] در حال خلسه با بدوی های قبیله ی کالاهاری رقصیدند ، در مراسم پاگشایی [تشرف] بومی های استرالیایی شرکت کردند و بسان قربانیان عید قربان آزتک ها مردند . و این باز نیز توصیفات ، اغلب شامل واقعیت های تاریخی مبهمی بود که با میزان سواد و نوع نژاد و آشنایی قبلی بیماران با این موضوعات اصلن نمی خاند . مثلن یکی از بیماران نه چندان با سواد ، جزئیات کامل و فن مومیایی کردن مصری ها را توضیح داد و از شکل و معنای انواع تلسم ها و ظروف مختلف مقبره ها پرده برداشت ، و نیز فهرست موادی را که در مومیایی کردن لباس ها به کار می رفت ، اندازه و شکل نوارهایی را که به دور مومیایی می پیچیدند ، و سایر ویژگی های ناشناخته خدمات تدفین مصری را افشا کرد . برخی از افراد نیز بر فرهنگ کشورهای خاور دور متمرکز شدند و نه تنها توصیفات جالب توجهی از فرهنگ و دهن و روح فرد ژاپنی ، چینی یا تبتی ارائه دادند ، که به پاره ای تعالیم گوناگون مکتب های دائوییزم و بودایی نیز اشاره کردند .
    به واقع به نظر می آمد برای کسانی که تحت آزمایش های ال اس دی قرار گرفته بودند ، حد و مرزی برای دست یابی به دانش و آگاهی های مختلف وجود نداشت . اینان ظاهرن قابلیت آن را پیدا کرده بودند که بدانند چگونه در فرآیند تطور می توان این یا آن حیوان و یا حتا گیاه بود . مثلن می توانستند تجربه کنن که چگونه می توان سلول خون بود ، اتم بود ، یا فرآیند گرمای هسته ای (Thermonuclear) در داخل خورشید بود ، یا آگاهی تمامی سیاره ی زمین یا کل کائنات بود . افزون بر آن ، نشان دادند که می توانند از زمان و مکان فرا بگذرند و گاه به طرز مرموزی اطلاعات دقیق پیش آگاهانه (Precognitive) گزارش کنند . و حتا در حالات غریب تر ، در سلوک مغزی شان به هوشمند هایی غیر انسانی برمی خوردند ، به موجودات بی تن و بدن ، به ارواح راهنما که از " سطوح بالای آگاهی " می آمدند ، و به سایر هستی های ورا انسانی .
    در مواقع دیگر ، داوطلبان به جاهای دیگری که به نظر می آمد جهان های دیگر و سطوح دیگر واقعیت باشند سفر می کردند . مثلن در یکی از این جلسات به خصوص اعصاب خردکن ، مرد جوانی که مبتلا به افسردگی بود ، خود را در جایی که به نظر بعد و ساحت دیگری از واقعیت بود پیدا کرد ، جایی که به طور ترسناکی نورانی شده بود و با آنکه نمی توانست کسی را ببیند حس می کرد که اطرافش پر از هستی های بی تن و بدن است . ناگهان حضور کسی را بسیار نزدیک به خود حس کرد ، و با تعجب دریافت که وی دارد به صورت دورآگاهانه ( تله پاتیک ) با وی ارتباط برقرار می کند . وی از او خاست که زحمت بکشد و با زوجی که در شهر موراویان از ایالت کرومیرژیش [چکسلواکی] زندگی می کنند تماس بگیرد و به آن ها بگوید که حال و وضع پسرشان لادیسلاو خوب است و از او خوب محافظت می شود . و بعد نام و آدرس خیابان و شماره ی تلفن آن زوج را به او داد . این اطلاعات برای گروف و مرد جوان اهمیت نداشت و به نظر می آمد که کاملن به مشکلات و نحوه ی درمان مرد جوان بی ارتباط است ، با این حال گروف نتوانست آن را از ذهن خود دور کند ، او می گوید : " پس از چند روز و با احساسی مغشوش ، عاقبت تصمیم گرفتم به کاری دست بزم که اگر به گوش همکارانم می رسید حسابی مسخره ام می کردند . خود را به تلفنی رساندم ، شماره تلفن آن خانه را در کرومیرژیش گرفتم و گفتم می خاهم با لادیسلاو صحبت کنم . بعد با حیرت دریافتم زنی که گوشی را برداشته دارد گریه می کند . وقتی قدری آرام گرفت با لحنی بغض آلود گفت که پسر ما دیگر با ما نیست ، او سه هفته پیش دارفانی را وداع گفت [14] .
    در دهه ی 1960 ، گروف به مرکز پژوهش های روان شناسی مریلند آمریکا دعوت شد . مرکز مشغول مطالعات کنترل شده ای روی مصرف ال اس دی جهت روان درمانی بود و همین باعث شد که گروف بتواند به تحقیقاتش ادامه دهد . علاوه بر آزمون تاثیرات جلسات مکرر ال اس دی روی افرادی که گرفتار اختلالات ذهنی گوناگون بودند ، مرکز تاثیر آن را بر داوطلبین " عادی " نظیر پزشک ها ، پرستاران ، نقاشان ، موسیقی دان ها ، عالمان ، کشیشان و متالهین نیز مود بررسی قرار داد . و گروف دریافت که همان پدیده باز از نو دارد اتفاق می افتد . گویی داروی ال اس دی نوعی سیستم زیرزمینی نامحدود در اختیار آگاهی انسان قرار می داد ؛ مجموعه ای از تونل ها و راه های فرعی که در لایه های زیرین ضمیر ناخودآگاه قرار گرفته و هر چیز موجود در جهان را به هر چیز دیگر متصل می کرد .
    باری ، پس از هدایت سه هزار جلسه ی ال اس دی ( که هر یک دست کم پنج ساعت طول می کشید ) و مطالعه ی بیش از دو هزار جلسه که همکارانش هدایت کرده بودند ، گروف بی برو برگرد متقاعد شد که اتفاق فوق العاده ای در حال وقوع است . او می گوید : " پس از سال ها تلاش فکری و نظری و سردرگمی [ حاصل از آن ] به این نتیجه رسیده ام که داده های حاصل از پژوهش های ال اس دی نشان می دهد که پارادایم های موجود برای روان شناسی ، روان پزشکی ، و شاید خود علم به طور کلی ، به فوریت نیازمند بازبینی اساسی هستند . امروز دیگر شک و تردیدی ندارم که فهم رایج ما از جهان ، از ماهیت واقعیت ، و به خصوص از ابنای بشر ، سطحی ، نادرست و ناکامل است [15] .
    گروف اصطلاح فراشخصی ( Transpersonal) را جهت توصیف این پدیده وضع کرد ؛ یعنی تجربیاتی که در آن آگاهی از حد و قالب معمول شخصیت آدمی فرا می گذرد . در اواخر دهه ی 1960 بود که به چند تن از حرفه ای های هم فکر ، از جمله روان شناس و استاد دانشگاه ، آبراهام مازلو ، پیوست تا شاخه ی جدیدی از روان شناسی را که روان شناسی فرا شخصی (
    Transpersonal Psychology) نام دارد تاسیس کنند .



    11. Fred Alan Wolf , “ The Physics of Dream Consciousness : Is the Lucid Dream a Parallel Universe ? “ Second Lucid Dreaming Symposium Proceedings / Lucidity Letter 6 , no. 2 (December 1987 ) , p133


    12. Stanislav Grof , Realms of the Human Unconscious ( New York : E . P . Dutton ( 1976 ) , p. 20


    13. Ibid , p.236


    14. Ibid , pp. 60-159


    15. Stanislav Grof , The Adventure of Self – Discovery ( Albany , N.Y : State University of New York Press , 1988 ) , pp. 9 - 108
    Last edited by Bi.enteha; 05-28-2015, 07:54 PM.
    این راه را نهایت صورت کجا توان بست ؟

    کش صد هزار منزل بیش است در بدایت.......

  • #2
    درود بر شما جناب بی انتها.

    سپاس فراوان به خاطر بازنویسی بخشی از کتاب جهان هولوگرافیک. این کتاب دارای هواداران و مخالفان سرسختی در سراسر جهان است ، بسیاری آنرا کتابی ارزشمند و دانش-ورزانه میدانند که از جمله ی نخستین منابع مکتوب پیرامون نظریه ی جنجال برانگیز هولوگرافی می باشد و برخی دیگر اما آنرا در دسته ی شبه علم جای داده و بسیاری از آزمایشات و مباحث مطرح شده در آنرا غیرعلمی و آزمایشگاهی دانسته و آنها را رد میکنند ، با این حال و قطعا برای افرادی که در حال تحقیق و پژوهش پیرامون سطوح مختلف ادراک و رازهای بی شمار هستی در این باره اند ، به ویژه آنکه به قلم شیوای داریوش مهرجویی نیز به پارسی برگردانده شده است ، خواندنش بی لطف و فایده نخواهد بود ، هر چند که در جهان پرشتاب امروزی ، کتابی نسبتا قدیمی به شمار می رود و ای کاش که در این زمینه ، تحقیقات به روزتر و دانش-بنیان تری به بازار کتاب ایران راه یابد ، تا بتوانیم از تحقیقات و پژوهشهای امروزی در زمینه ی هولوگرافی و از قول دیگر دانشمندان حوزه های مربوطه با نیز آگاه شویم.

    Comment


    • #3
      بله با گفته هاتون موافقم و البته به نظر من هم شبه علم و هم علم رو میشه در این کتاب یافت . این کتاب رو سال ها پیش که تازه اومده بود وقتی خوندم از این نظر کمک هایی به من کرد که با افراد و نظریاتی که آشنا نبودم آشنا شدم و به مثابه کد هایی بود که پیدا می کردم و خود به تحقیق و جستجوی بیشتر پرداختم .
      این راه را نهایت صورت کجا توان بست ؟

      کش صد هزار منزل بیش است در بدایت.......

      Comment


      • #4
        درود بر تو بی انتهای عزیز و سپاس فراوان بخاطر ارسال این موضوع جالب

        خواندن این داده های نظری و تجربی که توسط این پزشک مطرح میشه ممکنه برای افرادی که تجربه مصرف ال اس دی و یا دیگر روانگردانها رو ندارند بیشتر به افسانه و یا نوشته ای علمی تخیلی شبیه باشه اما افرادی که قدم به عرصه بی حد و مرز روانگردانها گذاشته باشند می تونند بخوبی این تجربیات رو درک کنند.

        گویی داروی ال اس دی نوعی سیستم زیرزمینی نامحدود در اختیار آگاهی انسان قرار می داد ؛ مجموعه ای از تونل ها و راه های فرعی که در لایه های زیرین ضمیر ناخودآگاه قرار گرفته و هر چیز موجود در جهان را به هر چیز دیگر متصل می کرد .
        باری ، پس از هدایت سه هزار جلسه ی ال اس دی ( که هر یک دست کم پنج ساعت طول می کشید ) و مطالعه ی بیش از دو هزار جلسه که همکارانش هدایت کرده بودند ، گروف بی برو برگرد متقاعد شد که اتفاق فوق العاده ای در حال وقوع است . او می گوید : " پس از سال ها تلاش فکری و نظری و سردرگمی [ حاصل از آن ] به این نتیجه رسیده ام که داده های حاصل از پژوهش های ال اس دی نشان می دهد که پارادایم های موجود برای روان شناسی ، روان پزشکی ، و شاید خود علم به طور کلی ، به فوریت نیازمند بازبینی اساسی هستند . امروز دیگر شک و تردیدی ندارم که فهم رایج ما از جهان ، از ماهیت واقعیت ، و به خصوص از ابنای بشر ، سطحی ، نادرست و ناکامل است [15] .
        گروف اصطلاح فراشخصی ( Transpersonal) را جهت توصیف این پدیده وضع کرد ؛ یعنی تجربیاتی که در آن آگاهی از حد و قالب معمول شخصیت آدمی فرا می گذرد . در اواخر دهه ی 1960 بود که به چند تن از حرفه ای های هم فکر ، از جمله روان شناس و استاد دانشگاه ، آبراهام مازلو ، تا شاخه ی جدیدی از روان شناسی را که روان شناسی فرا شخصی نام دارد تاسیس کنند .
        دقیقا همینطوره ، ال اس دی و دیگر روانگردانها مانند دریچه ای به لایه های مختلف ضمیر ناخودآگاه ما عمل می کنند، حال اینکه این ضمیر ناخودآگاه چه عمقی داشته و از چه لایه هایی تشکیل شده مستلزم آگاهی و شناخت کامل نسبت به سطوح مختلف آن هست.

        جسمی که ما انسانها از طریق اون در حال تجربه این جهان فیزیکی هستیم حاصل میلیونها سال روند تکاملی در گونه های مختلف جانوری روی این کره خاکیه و به نوعی میشه گفت که دی ان ای ما تمامی اطلاعات مربوط به سیر تکامل رو در خودش داره ، این در حالیه که مغز انسان نیز دارای بخش های مختلفی از این سیر تکاملی هست بطوری که مغزمون رو میشه به 4 قسمت تقسیم کرد :

        - مغز خزندگی
        - سیستم لیمبیک (بیشتر مرتبط با احساسات و انگیزش هاست )
        - مغز پستانداری (Neo Cortex)
        - مغز چهارم که هنوز در روند تکاملی کامل نشده و در مرحله انرژی هست و میشه اون رو به چاکرای تاج نسبت داد

        پس میشه گفت انسان به نوعی نتیجه تمامی تجربیات تکاملی بر روی زمین محسوب میشه و تمامی اونها رو در خودش داره ، اینکه تحت تاثیر یک روانگردان لحظه خودتون رو یک خزنده ، پرنده ، ... تصور می کنید به زعم عده ای توهم محسوب میشه این درحالیه که شما تنها در حال تجربه قسمتی از سیر تکاملیتان هستید.
        داستان بسیار بسیار پیچیدست ، و همونطور که دکتر گروف نتیجه گیری کرد زمانی که قدم به عرصه ناشناخته ها میگذاریم تازه میبینیم که مفاهیم تا چه انداره سطحی و ناکامل هستند ، حال تصور کنید با ابزار هایی همانند روانگردانها ورق چطور میتونه برگرده و آگاهی انسان نسبت به روند تکاملیش تا چه اندازه میتونه تغییر پیدا کنه و کامل شه !
        Last edited by Immortal; 05-28-2015, 07:53 PM.
        I am that I am not

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط Immortal نمایش پست ها

          جسمی که ما انسانها از طریق اون در حال تجربه این جهان فیزیکی هستیم حاصل میلیونها سال روند تکاملی در گونه های مختلف جانوری روی این کره خاکیه و به نوعی میشه گفت که دی ان ای ما تمامی اطلاعات مربوط به سیر تکامل رو در خودش داره ، این در حالیه که مغز انسان نیز دارای بخش های مختلفی از این سیر تکاملی هست بطوری که مغزمون رو میشه به 4 قسمت تقسیم کرد :
          درود بر ایمرتال کبیر و سپاس فراوان برای اطلاعان ناب و ارزشمندی که در اختیار کاربران این انجمن میگذارید ، مثل همیشه بسیار آموزنده و در خور درنگ. بی نهایت از شما سپاسگذارم.

          Comment


          • #6
            بسیار توضیح تکمیلی خوبی دادید ایمرتال عزیز
            این راه را نهایت صورت کجا توان بست ؟

            کش صد هزار منزل بیش است در بدایت.......

            Comment


            • #7
              درود بر دوستان

              ممنون از جناب بی‌انتهای گرامی به خاطر این مطلب مفید. همچنین سپاس از ایمورتال و محمد عزیز به خاطر این توضیحات مفید.
              ایمورتال عزیز یک نگاهی به این تصویری که بنده پیوست کرده‌ام بکنید درباره‌ی مغز خزندگی بنده زیاد مطمئن نیستم! فکر نمی‌کنم دلیل آن تجربه‌ای که دوست عزیزمان به آن اشاره کردند آنی باشد که شما فرمودید!
              فایل های پیوست شده
              Last edited by aliot; 05-28-2015, 10:47 PM.
              AXIII

              Comment


              • #8
                با سلام بر شما دوست عزیز و تشکر بابت مطلب تامل برانگیزی که به اشتراک گذاشتید.
                خواندن تجربیات روانگردانها در افراد مختلف همیشه برام بسیار جالب بوده. تجربه ی روانگردانهایی مثل LSD در افراد گوناگون میتونه به قدری منحصر به فرد و متفاوت باشه که شاید برای بقیه شبیه یک داستان و یا حتی توهم به نظر بیاد.و تنها با تجربشه که میشه تا حد زیادی متوجه شد که یک تجربه روانگردان (البته بسته به نوع ماده و دوز مصرفی) میتونه در رو به روی چه مخزن بی انتهایی باز کنه.که البته باید گفت که همه ی این ها بسته به بینش فرد، روش زندگی و میزان آگاهی اون میتونه بسیار متفاوت باشه.در بخش دیگری از این کتاب که در اون راجع به ساختار هولوگرافیک مغز بسیار دقیق پرداخته شده، میتونیم تا حدی دلیل تمامی این گوناگونی در تجربیات افراد مختلف رو که در نهایت به سوی یک مفهوم واحد سوق داده می شن رو درک کنیم.و همونطور که ایمورتال عزیز هم به خوبی اشاره کردن،این ساختار و الگوی واحد که در تمامی موجودات به طرز شگفت آوری وجود داره همراه با سیر تکاملی جهان هستی و روند تعالی بشر در حال پیچیده تر شدنه.در حقیقت استواری و جمود(solidity) جهان ما، واقعیتی فرعیست که از توده ای هولوگرافیک از فرکانسها ساخته شده.مغز هولوگرافیک ما مقداری از فرکانسها رو در خارج از این توده انتخاب می کنه و با قوانین ریاضی اونها رو به ادراک حسی تبدیل میکنه که ما اون رو با واقعیت اصلی اشتباه میگیریم.همونطور که خودتون می دونین این مبحث به قدری گسترده ست که واقعا نمیشه در قالب چند جمله توضیح دقیقی ازش ارائه داد.امیدوارم در آینده بتونیم گفتگوهای بیشتری در این زمینه داشته باشیم.

                با سپاس
                Last edited by queen of light; 05-29-2015, 12:26 AM.
                ”.Life seems to be a system that eats itself to death, and in which victory equals defeat”

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط queen of light نمایش پست ها
                  در حقیقت استواری و جمود(solidity) جهان ما، واقعیتی فرعیست که از توده ای هولوگرافیک از فرکانسها ساخته شده.مغز هولوگرافیک ما مقداری از فرکانسها رو در خارج از این توده انتخاب می کنه و با قوانین ریاضی اونها رو به ادراک حسی تبدیل میکنه که ما اون رو با واقعیت اصلی اشتباه میگیریم.
                  درود بر queen of light عزیز،

                  ممنون از این توضیحات بسیار زیبا و ﻧﻜﺘﮥ ارزشمندی که به آن اشاره نمودید. همانطور که فرمودید، در واقع ﮐﻠﻴﮥ دادهﻫﺎی دریافت شده توسط ما از مراتب گوناگون ضمیر ناخودآگاه جریان یافته، به شکل امواج و سیگنالﻫﺎی ویژهﺍی وارد مدار نورونﻫﺎی مغزی شده و در قالب فضا و زمان ترجمه ﻣﻰگردد. به همین دلیل، هنگام تجربیات خارج از جسم و یا تجربیات عمیق رواﻥگردان که عملکرد بخشﻫﺎی مختلف سیستم اعصاب مرکزی و ارتباط میان آنها به شدت تحت تأثیر قرار ﻣﻰگیرد، مفاهیم فضا و زمان به طور شگفتﺍنگیزی دستخوش تغییر و یا نابودی شده و لحظات ابدیت را برای ما رقم ﻣﻰزند.
                  .In the province of the mind, what one believes to be true either is true or becomes true

                  Comment


                  • #10
                    دورود بر بی انتهای عزیز و سلام بر دوستان
                    این مبحث بسیار زیبا و اصولی بود و خیلی از مفاهیم رو به زیبایی در ذهن جا انداخت ، بشخصه از نوشته ی تک تک دوستان استفاده کردم و لذت بردم ، این چکیده ی مطالب و نقل قول ها به دلیل ایجاز و عمق مطلب می تونه بسیار آموزنده باشه ، امیدوارم بیشتر از این مباحث و مطالب داشته باشیم ، سپاس گذارم
                    در راه طلب عاقل و دیوانه یک ست * در شیوه ی عشق خویش و بیگانه یکی ست

                    آن را که شراب وصل جانان دادند * در مذهب او کعبه و بت خانه یکی ست

                    Comment


                    • #11
                      خوشحالم که مورد استفاده و پسند تون واقع شد
                      این راه را نهایت صورت کجا توان بست ؟

                      کش صد هزار منزل بیش است در بدایت.......

                      Comment


                      • #12
                        درود؛

                        با تشکر از نقل قول و یادآوری یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این کتاب و همچنین تشکر از دوستان دیگر بابت توضیحات‌شان.

                        به نظر شخصی من این کتاب از آن‌رو که تلاش کرده تا حد امکان مستند عمل کند می‌تواند باارزش‌ تلقی شود. جمع‌آوری اطلاعات نویسنده قابل ستایش است. هرچند تحلیل شخصی نویسنده معمولاً سطحی‌ به نظر می‌رسد و ظاهراً درک چندان عمیقی از مباحثی که به میان می‌کشد ندارد؛ که با در نظر گرفتن تنوع مباحث چندان هم عجیب به نظر نمی‌رسد. به هر حال مطالعه‌ی کتاب برای من بسیار سودمند بود.

                        در ادامه‌ی نکات ظریفی که دوستان اشاره کردند؛ عرض کنم که این مباحث بیش‌ از هر چیز ذهن مرا به سوی مفهموم «ناخودآگاه جمعی» که توسط یونگ مطرح شده می‌برد. به تعبیر یونگ ضمیر ناخودآگاه انسان‌ها آن‌چنان که گمان می‌کنیم (در واقع آن‌چنان که فروید مطرح کرده بود) امری صرفن شخصی نیست. بلکه همه‌گی ما به یک «ناخودآگاه جمعی» متصلیم که بینمان مشترک است و ما را به سویی سوق می‌دهد. همه‌ی ما به تجربه‌های مادرمان دست‌رسی داریم؛ به خاطره‌ای از مراسم مومیایی کردن مصریان و ظاهراً تجربه‌ی سوسمار بودن! این مورد آخر نشان می‌دهد که شاید این «ناخودآگاه جمعی» منحصر به انسان‌ها نیست، بلکه شاید به همه‌ی موجودات تسری پیدا کند. نظریه‌ی «ناخودآگاه جمعی» در حال حاضر در میان جمع زیادی از روان‌کاوان پذیرفته شده تلقی می‌شود و در توصیف گستره‌ای از پدیده‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد و شواهد بسیار روشنی هستند که بر وجود آن صحه می‌گذارند.

                        لازم به ذکر است که این مفهوم را بعضاً به صورت کاملاً علمی هم توجیه می‌کنند که معمولاً بر پایه‌ی این است که خاطرات و ... به طریقی در ژن‌ها ثبت می‌شوند و نسل به نسل منتقل می‌شوند...و یا این‌که این پدیده صرفاً به خاطر ساختار‌های مشابه در مغز انسان‌هاست...نه چیزی بیش از این.

                        Comment


                        • #13
                          درود بر شما جناب husseinhoo گرامی
                          همه‌ی ما به تجربه‌های مادرمان دست‌رسی داریم؛ به خاطره‌ای از مراسم مومیایی کردن مصریان و ظاهراً تجربه‌ی سوسمار بودن!
                          بنده با قسمت دوم سخن شما موافق نیستم چون دسترسی به این خاطرات در صورتی ممکن است که در شجره‌نامه‌ی هر کدام از ما یک فرد مصری یا یک سوسمار وجود داشته باشد که مورد اول که مشخصا غیر قابل قبول است در رابطه با مورد دوم هم اگر به نمودار درختی که بنده در همین موضوع ارسال کردم توجه کنید متوجه می‌شوید که اجداد ما خزنده نبوده‌اند بلکه اجداد مشترکی با آنان داشته‌ایم.
                          AXIII

                          Comment


                          • #14
                            نوشته اصلی توسط husseinhoo نمایش پست ها
                            لازم به ذکر است که این مفهوم را بعضاً به صورت کاملاً علمی هم توجیه می‌کنند که معمولاً بر پایه‌ی این است که خاطرات و ... به طریقی در ژن‌ها ثبت می‌شوند و نسل به نسل منتقل می‌شوند...و یا این‌که این پدیده صرفاً به خاطر ساختار‌های مشابه در مغز انسان‌هاست...نه چیزی بیش از این.
                            بله ، بعضی از خاطرات ما از طریق فرگشت در دی ان ثبت شده ، خیلی از ما بصورت غریزی از تاریکی میترسیم این میتونه یکی از خاطراتمون باشه ... یا تحقیقات نشون داده که اکثریت انسان ها منظره علفزار براشون آرامبخشه و منظره جنگل کمی ترسناک این میتونه یکی از "خاطرات" ی باشه که از اجدادمون به ارث رسیده ، یادآوری میکنم که اجداد ما در جنگل همیشه در خطر و تهدید بودنده و به نوعی میشه گفت که شکار خوبی برای شکارچی های جنگل بودند .
                            ?Are you dreaming

                            Comment


                            • #15
                              دورود husseinhoo به انجمن خوش آمدید
                              چگونگی روش ذخیره اطلاعات شاید از این جهت قابل برسی باشه که در روش های دسترسی به این اطلاعات بهمون کمک کنه ، ولی از اون مهمتر شیوه ها و متدهای دست رسی به این اطلاعات هست ، در یکی از کتاب های راشل کوپلین طی یک آزمایش علمی طولانی مدت که روی افراد زیادی انجام شده با ایجاد حالته ترانس به روش هیپنوز افراد رو به لایه های بسیار عمیقی در ضمیر نا خداگاه یا فرا آگاه می بردن و دقیقا به همین شکلی که در پایین ذکر شد افراد اطلاعات بسیار دقیقی از تولد ، نسل ها و اجداد خودشون و حتی به نظر اون ها از زندگی هایی که در کالبد های دیگه انجام دادند در اختیار محققان قراردادند که این اطلاعات با راستی آزمایی مورد توجه و تعجب پژوهشگران این طرح قرار گرفته که بسیار قابل توجه هست.
                              شعر و امضاتون هم بسیار زیباست و جان کلام رو فرمودیت ، زنده و روشن ضمیر باشید
                              در راه طلب عاقل و دیوانه یک ست * در شیوه ی عشق خویش و بیگانه یکی ست

                              آن را که شراب وصل جانان دادند * در مذهب او کعبه و بت خانه یکی ست

                              Comment

                              Working...
                              X