اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

ایمان

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • ایمان

    بازهم سورپرایز شدم .
    هر وقت که ال اس دی چسبوندم سورپزایز شدم چون سفر از جائی آغاز میشه که میفهمی سفرت آغاز شده بود و تو اطلاع نداشتی و فکر میکردی اثر نکرده!
    یه جوینت مستر کوش رول کردم و کشیدم . فرشته ال اس دی بر روی پشت من جاشو محکم تر کرد و تسخیرم کرد . تصمیم داشتم تو این تربپ روی مسائلی که باهاشون مشکل دارم و میخوام درستشون کنم تمرکز کنم تا چرایی مسائل رو بتونم درک و حل و فصل کنم.
    اولین درسی که تو این تریپ گرفتم این بود که تو هر دشواری و سختی که تحمل کنیم یه خوشی بعدش در انتظارمونه پس سعی کنیم خسته نشیم و دست از رسیدن به هدفمون نکشیم.
    کلماتی که تو ذهنم نقش میبست هرکدومش دارای احساس و حس تاثیرگذار بودن و اینجا بود به این نتیجه رسیدم کلمات توصیفاتی نیست که فقط ساختگی باشه و از دل اون حس هستش.
    به عواطف جنس مخالف و مونث بسیار نزدیک بودم کاملا درک میکردم اونها به مسائل به چه شکلی نگاه میکنن و تصمیم گیریهاشون به چه شکلیه! اونها به عمق کلمات خیلی اهمیت میدن و زندگی رو میشه گفت سخت تر از ماها در حال تجربه هستن و از طرفی زمان براشون ممکن کندتر بگذره.
    هر موضوع پیچیده ای که بر ذهنم نقش میبست بعدها یک جواب خیلی ساده توش نهفته بود یه جوابی که به دلایل سیاسی پیچیده شده بود .
    در ساعت دوم تریپم که اوج تریپم بود با آهنگ chakra از وینی ویچی یه حال و هوای دیگه به خودش گرفت . این آهنگ شاید بتونم بگم برام دو ساعت تجربه شد و اما همراه با لذت غیرقابل توصیف! برخلاف تریپ های قبلیم که از کش اومدن زمان گاها ناراحت میشدم تو این تریپم یجورایی لذت میبردم که زمان رو کنترل میکردم . همه چیز خوب پیش میرفت که در اواسط آهنگ احساس حمله ور شدن کسی رو تجربه کردم .
    در نظر بگیرید تو یک اتاق تاریک بدون چراغ با صدای آهنگ بلند دچار این حس بشید که بسیار باعث ترسم شد اما خودم رو نباختم . انقدر تو آهنگ غرق شده بودم که از ترسیدن ترسی نداشتم. نمیدونم چرا حمله و فرد حمله کننده رو عزرائیل فرض کردم با اینکه فرد مذهبی نیستم اما تو اون لحظه مرگ رو به چشم دیدم و عزرائیلی که به طرز فجیعی به وقتش جان مارا میگیرد.

    امیدوارم از تریپ ریپورت متفاوت بنده متعجب نشید و چون از طرفی تازه از تریپ برگشتم امیدوارم در رسوندن مطلبم موفق بوده باشم.
    خوشحال میشم از دوستان نظراتشون رو کامنت کنن و همچنین اگر تجربه ای در خصوص فرشته مرگ داشتن نظرشون رو به اشتراک بگذارند.

  • #2
    نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها
    بازهم سورپرایز شدم .
    هر وقت که ال اس دی چسبوندم سورپزایز شدم چون سفر از جائی آغاز میشه که میفهمی سفرت آغاز شده بود و تو اطلاع نداشتی و فکر میکردی اثر نکرده!
    یه جوینت مستر کوش رول کردم و کشیدم . فرشته ال اس دی بر روی پشت من جاشو محکم تر کرد و تسخیرم کرد . تصمیم داشتم تو این تربپ روی مسائلی که باهاشون مشکل دارم و میخوام درستشون کنم تمرکز کنم تا چرایی مسائل رو بتونم درک و حل و فصل کنم.
    اولین درسی که تو این تریپ گرفتم این بود که تو هر دشواری و سختی که تحمل کنیم یه خوشی بعدش در انتظارمونه پس سعی کنیم خسته نشیم و دست از رسیدن به هدفمون نکشیم.
    کلماتی که تو ذهنم نقش میبست هرکدومش دارای احساس و حس تاثیرگذار بودن و اینجا بود به این نتیجه رسیدم کلمات توصیفاتی نیست که فقط ساختگی باشه و از دل اون حس هستش.
    به عواطف جنس مخالف و مونث بسیار نزدیک بودم کاملا درک میکردم اونها به مسائل به چه شکلی نگاه میکنن و تصمیم گیریهاشون به چه شکلیه! اونها به عمق کلمات خیلی اهمیت میدن و زندگی رو میشه گفت سخت تر از ماها در حال تجربه هستن و از طرفی زمان براشون ممکن کندتر بگذره.
    هر موضوع پیچیده ای که بر ذهنم نقش میبست بعدها یک جواب خیلی ساده توش نهفته بود یه جوابی که به دلایل سیاسی پیچیده شده بود .
    در ساعت دوم تریپم که اوج تریپم بود با آهنگ chakra از وینی ویچی یه حال و هوای دیگه به خودش گرفت . این آهنگ شاید بتونم بگم برام دو ساعت تجربه شد و اما همراه با لذت غیرقابل توصیف! برخلاف تریپ های قبلیم که از کش اومدن زمان گاها ناراحت میشدم تو این تریپم یجورایی لذت میبردم که زمان رو کنترل میکردم . همه چیز خوب پیش میرفت که در اواسط آهنگ احساس حمله ور شدن کسی رو تجربه کردم .
    در نظر بگیرید تو یک اتاق تاریک بدون چراغ با صدای آهنگ بلند دچار این حس بشید که بسیار باعث ترسم شد اما خودم رو نباختم . انقدر تو آهنگ غرق شده بودم که از ترسیدن ترسی نداشتم. نمیدونم چرا حمله و فرد حمله کننده رو عزرائیل فرض کردم با اینکه فرد مذهبی نیستم اما تو اون لحظه مرگ رو به چشم دیدم و عزرائیلی که به طرز فجیعی به وقتش جان مارا میگیرد.

    امیدوارم از تریپ ریپورت متفاوت بنده متعجب نشید و چون از طرفی تازه از تریپ برگشتم امیدوارم در رسوندن مطلبم موفق بوده باشم.
    خوشحال میشم از دوستان نظراتشون رو کامنت کنن و همچنین اگر تجربه ای در خصوص فرشته مرگ داشتن نظرشون رو به اشتراک بگذارند.
    قبل از هر چیز شخصا از اشتراک تجربه تون متشکرم
    در همین فروم دیدم یه نفر نوشته بود نمیتونه درک کنه چرا بعضی از افراد که به معنویت اعتقاد دارن ، به سایکدلیک روی میارن !
    بنده برعکس نمیتونم کسانی که منکر منکر خدا و عالم بالا هستن رو درک کنم که چرا میان سراغ سایکدلیک.
    شما سایکدلیک مصرف میکنید ، تجربه هایی فراتر از این عالم رو درک میکنید و بعد میگویید به عالم دیگری اعتقاد ندارید! خب تکلیف اون تجارب با این حساب روشن است ، اینها همه توهم هستند و نه چیز دیگر !
    به بیان دیگر با این طرز فکر یا باید پذیرفت این تجارب توهم است و یا با تناقض گویی به خودمان دروغ بگوییم و نسبت به اعتقاد به "بی اعتقادی" متعصب باشیم


    SHMB عزیز شما فرمودین مذهبی نیستید پس چطور از فرشته مرگ سخن به میان می آورید؟! این دو با هم جمع نمیشوند (این تناقض هست)


    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط Ki Energy نمایش پست ها

      قبل از هر چیز شخصا از اشتراک تجربه تون متشکرم
      در همین فروم دیدم یه نفر نوشته بود نمیتونه درک کنه چرا بعضی از افراد که به معنویت اعتقاد دارن ، به سایکدلیک روی میارن !
      بنده برعکس نمیتونم کسانی که منکر منکر خدا و عالم بالا هستن رو درک کنم که چرا میان سراغ سایکدلیک.
      شما سایکدلیک مصرف میکنید ، تجربه هایی فراتر از این عالم رو درک میکنید و بعد میگویید به عالم دیگری اعتقاد ندارید! خب تکلیف اون تجارب با این حساب روشن است ، اینها همه توهم هستند و نه چیز دیگر !
      به بیان دیگر با این طرز فکر یا باید پذیرفت این تجارب توهم است و یا با تناقض گویی به خودمان دروغ بگوییم و نسبت به اعتقاد به "بی اعتقادی" متعصب باشیم


      SHMB عزیز شما فرمودین مذهبی نیستید پس چطور از فرشته مرگ سخن به میان می آورید؟! این دو با هم جمع نمیشوند (این تناقض هست)

      دقیقا دوست عزیز
      بنده در عین بی اعتقادی این حالت رو تجربه کردم و دلیل اینکه از عنوان فرشته مرگ استفاده کردم چون این واژه و اسم روی میز بود و من برداشتم !
      منکر اینکه توهم زده بودم و تجربیاتی که کسب کردم ذهنی و از روی وهم بوده نمیشم اما نمیشه چیزی رو که به چشم دید رو نادیده گرفت .
      امیدوارم مرگ به اون سختی که من به چشم دیدم حداقل نباشه 😅😆

      Comment


      • #4
        مرگ از نگاه مولانا به روایت استاد مصطفی ملکیان :

        مولوی استدلالی دارد و می‌گوید که مرگ تکه‌ای از رنج است. اگر شما با تکه تکه‌های مرگ آشتی کردید با کل آن هم که نامش «مرگ» است آشتی خواهید کرد:

        دان که هر رنجی زمردن پاره‌ای است/ جزو مرگ از خود بران گر چاره‌ای است

        چون ز جزو مرگ نتوانی گریخت/ دان که کلش بر سرت خواهند ریخت

        جزو مرگ گر گشت شیرین مر تو را/ دان که شیرین می‌کند کل را خدا

        بنابراین اگر با هر درد و رنجی که در زندگی ما بوجود می‌آید کنار آمده و آشتی کنیم با مرگ نیز می‌توان کنار آمد.

        بحث دیگری که مولانا مطرح کرده این است که می‌گوید هرچه اخلاقی‌تر زندگی کنیم ترس ما از مرگ کمتر می‌شود:

        ای که می‌ترسی ز مرگ اندر فرار/ آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار

        زشت روی توست نی رخسار مرگ/ جان تو همچون درخت و مرگ برگ

        انسانی که از مرگ می‌ترسد در واقع از چهره خودش می‌ترسد.

        نکته دیگر این است که تا زمانی که می‌خواهیم در زندگی خود نادانسته‌ها را به دانسته تبدیل کنیم و نه دانسته‌ها را به کرده، ترس از مرگ بیشتر می‌شود. مولانا معتقد بود که از تبدیل نادانسته‌ها به دانسته‌ها ترس ما از مرگ نمی‌ریزد؛ بلکه با تبدیل دانسته‌ها به کرده است که این ترس کاهش می‌یابد. همان‌طور که فخر رازی در آستانه مرگ خود می‌گفت که "هرچه با پای عقل بیشتر جلو رفتیم بدتر شد"!



        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط Ki Energy نمایش پست ها

          قبل از هر چیز شخصا از اشتراک تجربه تون متشکرم
          در همین فروم دیدم یه نفر نوشته بود نمیتونه درک کنه چرا بعضی از افراد که به معنویت اعتقاد دارن ، به سایکدلیک روی میارن !
          بنده برعکس نمیتونم کسانی که منکر منکر خدا و عالم بالا هستن رو درک کنم که چرا میان سراغ سایکدلیک.
          شما سایکدلیک مصرف میکنید ، تجربه هایی فراتر از این عالم رو درک میکنید و بعد میگویید به عالم دیگری اعتقاد ندارید! خب تکلیف اون تجارب با این حساب روشن است ، اینها همه توهم هستند و نه چیز دیگر !
          به بیان دیگر با این طرز فکر یا باید پذیرفت این تجارب توهم است و یا با تناقض گویی به خودمان دروغ بگوییم و نسبت به اعتقاد به "بی اعتقادی" متعصب باشیم


          SHMB عزیز شما فرمودین مذهبی نیستید پس چطور از فرشته مرگ سخن به میان می آورید؟! این دو با هم جمع نمیشوند (این تناقض هست)

          بنظرم بین معنوی بودن و مذهبی بودن فرق هست
          As Above , So Below

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط WeAreOne نمایش پست ها

            بنظرم بین معنوی بودن و مذهبی بودن فرق هست
            فکر میکنم منظور SHMB
            از اینکه گفتن مذهبی نیستن

            Comment


            • #7
              همان معنای عام باشه ، یعنی به معنویت و دنیایی دیگر اعتقاد ندارن
              البته خودشون هستن و میتونن منظورشون بیشتر توضیح دهند

              Comment


              • #8
                سه روز از آخرین سفرم گذشته و حسی که در حال تجربه هستم فوق العاده هست و غیرقابل توصیف. الگوهای ذهنی جدیدی شکل گرفته و بسیاری از عادت بدی که داشتم و اصلی ترین هدفم از تریپ نیز رفع این عادات بود رو موفق شدم در این چندروز ترک کنم. به مصرف ماری جوانا دیگر به اون شکل حریص نیستم و میتونم مصرفم رو کنترل کنم . نکته جالب توجه نیز دم دمای ظهر فلش بک رو تجربه کردم و در یک لحظه به حالت مصرف برگشتم دنیا رنگ دیگه ای به خودش گرفت و خیلی سورپرایز شدم 😀

                Comment

                Working...
                X