اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

تاثیر ال اس دی در عملکرد ورزشی(تجربه شخصی)

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • تاثیر ال اس دی در عملکرد ورزشی(تجربه شخصی)

    بنام حق
    تجربه ای که امروز قصد تعریفش رو دارم مال ۱سال پیشه
    دی ماه سال ۹۶ من تصمیم گرفتم برای اولین بار از تاثيرات اين ماده در راه بهبود استعداد شخصيم توى دوچرخه سوارى استفاده كنم.لازم به ذكره كه من حدود ١٢سال هستش كه دوچرخه سوارى كوهستان و استقامت انجام ميدم و اين تريپ هفت يا هشتمين تریپ من بوده و به هيچكس پيشنهاد نميكنم كه تحت تاثير روانگردان ها به دوچرخه سوارى بپردازه چون امكان تاكى-كاردى و يا آريتمى قلبى،سكته قلبى يا مغزى و...حين تريپ و ورزش سنگين براى افرادى كه سيستم قلبى-عروقى قوى ندارند وجود داره.
    طبق معمول از دوست نزديكم از شب قبلش،يه كاغذ تهيه كردم با توجه به تجربيات گذشتم ميتونم بگم دوز كاغذ حدود ٢٠٠ميكرو گرم بوده.
    يك قسمت از تريپ هميشه براى من جالب بوده در واقع تريپ هاى من هميشه از ١-٢ روز قبل از خوردن اسيد،آغاز ميشده و اتفاقات اون روز ها بشدت در تريپ من تاثيرگذار بوده.
    اما گزارش سفر؛
    حدود ساعت ٦صبح از خونه زدم بيرون مسيرى كه براى سوارى انتخاب كرده بودم از پيچ شميران تا تجريش بود.تا سر ميرداماد پا زدم و تقريبا قبل ساعت ٧ نصف كاغذم رو خوردم،بعد از گذشت نيم ساعت نصف دوم كاغذ رو در تجريش خوردم.سفر من آغاز شده بود و لحظه به لحظه شديدتر ميشد و من توى كوچه پس كوچه هاى تجريش مشغول گشت و گذار بودم و ضربان قلبم روى ۱۷۰ بود كه خوشبختانه با كم كردن سرعت دورپام و تنفس عميق تونستم روى ۱۱٠bpm ثابتش كنم.
    چقدر اين كوچه هاى قديمى تهران بخصوص شمرون زيبا و دوست داشتنين...با نگاه به خونه باغ ها و گياهانى كه از در و ديوار خونه ها به هر طرف رشد كرده بودن روح من جلا پيدا ميكرد و با هر نفس عميقى كه ميكشيدم حركت مار كندالينى كه از پايين با پيچش خاص و لذت بخش خودش به سمت بالا ميومد رو احساس ميكردم.
    بعد از گشت و گذار در كوچه باغ ها سر از انتهاى پارك سوفى در آوردم و اونجا نشستم و مقدارى استراحت كردم.ضربانم روى ١۰٠bpm بود،در حالى كه در حالت استراحت ضربان من معمولا روى ٧٥هستش.
    مقدارى آب خوردم و چشمامو بستم و مقدار كمى مديتيشن كردم.بعد از باز كردن چشمام ديدم كه همه چيز رنگ و روى تازه اى داره با هرتنفس ميتونستم سلول هاى بدنم كه از اين اكسيژن و هواى تميز اشباع ميشن رو حس كنم و من تو اوج تاثيرات ال اس دى بودم كه ناگهان خاطره ٢روز پيش كه ميخواستم تكچرخ بزنم به يادم اومد که تجربه ناموفقی بود.
    من از كودكيم آرزوى انجام دادن موفق اين حركت رو داشتم و هميشه برام عجيب بود كه چطور دوچرخه روى دوتا چرخ حركت ميكنه و عجيبتر اينكه چطور بعضيا رو چرخ عقب به تنهايى ميتونن حركت كنن!
    همونجا سوار دوچرخم شدم و بعد از يكم ركاب زدن آهسته،شروع كردم به تمرين كردن براى تكچرخ زدن.ساعت تقريبا ٩صبح بودش و آفتاب؛گرما و انرژى بسيار خوبى رو در من زنده ميكرد.بعد از چند دقيقه تمرين يك دفعه تعادل من بهم خورد و خوردم زمين و اين زمين خوردن بسيار عجيب بود برام...انگار كه با نا آگاهى داشتم تمرين ميكردم و زمين خوردنم از ناآگاهى من بوده...و ناگهان به خودم اومدم و گفتم من آرزوم بوده كه اين كارو انجام بدم امروز ميتونم انجامش بدم و اين زمين خوردن تازه شروعشه.و واقعا شروعش بود.
    رفتم باغ فردوس و كمى استراحت كردم و سپس به سمت وليعصر رفتم و داخل خط ويژه مدام به فكر اين بودم كه چه مراحلى رو بايد انجام بدم تا موفق شم.
    رسيدم پارك ملت حدود ساعت١٠:٣٠بودش و اونجا شروع كردم به تمرين.شايد باورتون نشه اما ضربانم در اوج،روى ٢٥٠-٢٧٠ bpm بود اين يعنى مرگ!بشخصه تو زندگيم همچين پمپاژ خونى رو حس نكرده بودم.براى اينكه متوجه بشيد كه اين عدد چيه مثال ساده ميزنم براتون يك انسان معمولى درحالت استراحت ٨٠bpm ضربان داره و حين دويدن بيشينه ضربان به ١٢٠-١٥٠ ميرسه.
    از ساعت ١٠:٣٠ كه من تمرينم رو شروع كردم تا ساعت ٢بعد از ظهر به مدت ٣ساعت و ٣٠دقيقه اصلا متوجه زمان نشدم و وقتى ساعتم رو ديدم فهميدم كه بايد به سرعت متوقف شم و استراحت كنم و مقدارى انرژى به مغز و عضلاتم برسونم.توى اين مدت من تونستم راه تكچرخ زدن رو ياد بگيرم و فهميدم كه يك مركز ثقل موقع بلند كردن وجود داره كه اگه از اون عقب تر بيان ميتونم ترمز بگيرم تا متعادل شم.كل طول تريپ من اينكارو انجام دادم و بلاخره موفق شدم انجامش بدم.ساعت ٥بعد از ظهر بودش و منم بشدت خسته بودم.وليعصر رو تا ميدون اومدم پايين و توى بلوار كشاورز مقدارى نشستم و استراحت كردم و بشدت به فكر فرو رفتم كه آيا من فردا هم ميتونم اينكارو انجام بدم؟جالبه كه حين تريپ يه ندايى بهم ميگفت من به تو خيلى چيزارو ياد ميدم ولى بقيه نبايد از من خبر داشته باشن حالا نميدونم اين صدا ايگوى من بوده يا روح ال اس دى كه به صورت ايگو ظاهر شده...
    تريپ من حدود ٥عصر تموم شده بود و از ساعت ٤اثرات كاهشيش رو حس ميكردم.
    وقتى رسيدم خونه چيز بدى كه انتظارشو داشتم اتفاق افتاده بود و نتيجه ى اين همه تكچرخ زدن زخم نشيمن گاه بود
    اما روز بعد وقتى دوباره سوار دوچرخه شدم ديدم كه اصلا قادر به انجام دادن كار هاى خارق العاده ديروزم نيستم!عجيب بود برام بشدت ناراحت شده بودم و به خودم ميگفتم تو بودى كه انجامشون دادى تو بودى و اون يه تيكه كاغذ فقط كمكت كرد.
    به مرور زمان با تجديد قوا و قوى كردن خودم از نظر جسمى و روانى طى ٦ماه تونستم بهتر از هر زمانى توى زندگيم تكچرخ بزنم و لذت اين كار رو با هيچى عوض نميكنم و درس بسيار بسيار بزرگى رو آموختم.
    و اين بود گزارش من ... ؛)

  • #2
    ممنون از این گزارش سفر متفاوت!

    Comment


    • #3
      ضربان قلبتون با چی اندازه میگرفتید ؟

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها
        ضربان قلبتون با چی اندازه میگرفتید ؟
        با ساعت ضربان سنج ورزشى(سيگما،گارمين،حتى اپل واچ و برندهاى ديگه)كه به همين منظور طراحى شدن و ميتونيد اطلاعات ديگه از قبيل بيشينه ضربان،كمينه ضربان،كالرى مصرفى،درصد هارت ريت رو هم اندازه بگيريد.

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط Shung نمایش پست ها
          با ساعت ضربان سنج ورزشى(سيگما،گارمين،حتى اپل واچ و برندهاى ديگه)كه به همين منظور طراحى شدن و ميتونيد اطلاعات ديگه از قبيل بيشينه ضربان،كمينه ضربان،كالرى مصرفى،درصد هارت ريت رو هم اندازه بگيريد.
          خب پس برندهای دقیقی هستن اما واقعا 270 پالس بر دقیقه باورش سخته ! مطمئنی اشتباهی رخ نداده ؟

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها

            خب پس برندهای دقیقی هستن اما واقعا 270 پالس بر دقیقه باورش سخته ! مطمئنی اشتباهی رخ نداده ؟
            ٢٦٨ عدد دقيقش بود و بله!كاملا اطمينان دارم
            اين مقدار ضربان بسيار خطرناكه و همونطور كه گفتم امكان سكته،تاكى كاردى و... بسيار وجود داره.

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط Shung نمایش پست ها
              ٢٦٨ عدد دقيقش بود و بله!كاملا اطمينان دارم
              اين مقدار ضربان بسيار خطرناكه و همونطور كه گفتم امكان سكته،تاكى كاردى و... بسيار وجود داره.
              سلام خیلی لزت بردم از سفرتون
              بنده هم خیلی سال هست ک دوچرخه سواری رشته کراس کار میکنم و تجربه ای مانند شما اما در کوه های نزدیک بینالود دارم
              تجربه شخصی ک دارم موقع باز شدن پیک بودم ک در ارتفاع 38 متری از زمین بودم ایستدم تا یکم استراحت کنم و ب منظره ای ک زیر پای من بود خیره شدم لازم ب ذکر ک بنده ب شدت از ارتفاع میترسیدم و نمدونم چرا ب این رشته رسید سفر زندگیم اما بعد چند وقت (1سال) کامل ترسم ریخت ک حتی الان میتونم برم بالا میلاد سلفی بگیرم :دی
              و اما در همون حین لظت بوزدن بودم ک یاد اون موقع از زندگیم بودم و برام سوال پیش اومد که چرا این ترس ریشه در من داشت ؟ ایا در زندگی قبلی اتفاقی در ارتفاع افتاده برام یا مرگ از ارتفاعو تجربه کردم !!
              و اما سوال دووم از بزرگان اینه ک ایا میشه این ترس هارو با روبه رو شدن ب طور کامل از بین برد ؟

              Comment


              • #8
                بسلام و درود
                خشنودم كه تنها دوچرخه سوار مجع نيستم

                نوشته اصلی توسط AcidiLife نمایش پست ها

                ایا در زندگی قبلی اتفاقی در ارتفاع افتاده برام یا مرگ از ارتفاعو تجربه کردم !!
                و اما سوال دووم از بزرگان اینه ک ایا میشه این ترس هارو با روبه رو شدن ب طور کامل از بین برد ؟
                منظورتون از مرگ از ارتفاع رو متوجه نميشم !؟
                اگه منظورتون اينه كه از ارتفاع افتاديد و مرديد،بايد بگم كه بعيد بدونم ريشه ترس هاى آدم تو علت مرگ زندگى هاى پيشينش بوده باشه...
                معمولا ترس ها ريشه در كودكى و زمانى دارند كه آگاهى فرد نسبت به پاره اى از موضوعات در حال شكل گيريه و با بى احتياطى يا بهتره بگم با "بى مهاباييى" كه يك كودك در عالم خودش داره ، ميزنه به دل هركارى كه دوست داره و ناگهان يك اتفاق ناگوار براش رخ ميده.مثلا افتادن از يك ارتفاع مثل كابينت.يا حتى ميتونه ريشه قديمى ترى در ذهنتون داشته باشه مثل افتادن مادرتون از بالاى كابينت اما در دورانى كه جنين بوديد.
                بايد بپرسيد و جستجو كنيد تا اول ريشه ى ترستون رو پيدا كنيد.
                اما سوال دومتون رو از بزرگان پرسيديد،اما بنده حقير با اندك اطلاعاتى كه دارم، به شما ميگم كه بهترين و موثر ترين روش مبارزه با هر ترسى زدن به دل اون ترسه.در واقع ترس با اون معنا و مفهوم منفى و بدى كه ما باورش كرديم هرگز وجود نداره.ترس هم يك حسه مثل ديگر احساسات اين شماييد كه روى يك حس برچسب خوب يا برچسب بد ميزنيد كه درواقع نه خوبى وجود داره و نه بدى.خوب و بد حاصل قضاوت هستش و زمانى كه شما به دل سهمگين ترين ترستون از كودكى ميزنيد،يك جا به خودتون ميايد و ميبينيد بد ترين اتفاقاتى كه تصورش رو ميكرديد براتون اتفاق ميوفته در واقع يا وجود نداشتن يا وجودشون صرفا ساخته و پرداخته ذهن خودتون بوده و هميشه ميگن هرچى كه نكشتت قوى ترت ميكنه...

                Comment


                • #9
                  توضیحاتِ shung عزیز خیلی کامل و درست بود. زندگیِ قبلی هیچ معنایی نداره. اینا ریشه در کودکی داره .تناسخ رو جدی نگیرید. ☝😺

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط AcidiLife نمایش پست ها

                    سلام خیلی لزت بردم از سفرتون
                    بنده هم خیلی سال هست ک دوچرخه سواری رشته کراس کار میکنم و تجربه ای مانند شما اما در کوه های نزدیک بینالود دارم
                    تجربه شخصی ک دارم موقع باز شدن پیک بودم ک در ارتفاع 38 متری از زمین بودم ایستدم تا یکم استراحت کنم و ب منظره ای ک زیر پای من بود خیره شدم لازم ب ذکر ک بنده ب شدت از ارتفاع میترسیدم و نمدونم چرا ب این رشته رسید سفر زندگیم اما بعد چند وقت (1سال) کامل ترسم ریخت ک حتی الان میتونم برم بالا میلاد سلفی بگیرم :دی
                    و اما در همون حین لظت بوزدن بودم ک یاد اون موقع از زندگیم بودم و برام سوال پیش اومد که چرا این ترس ریشه در من داشت ؟ ایا در زندگی قبلی اتفاقی در ارتفاع افتاده برام یا مرگ از ارتفاعو تجربه کردم !!
                    و اما سوال دووم از بزرگان اینه ک ایا میشه این ترس هارو با روبه رو شدن ب طور کامل از بین برد ؟
                    هیچوقت نمیشه به یک مشکل ب صورت تک بعدی نگاه کرد اما جواب سوال شما میتونه مثبت باشه و میتونه منفی باشه . خیلی از مشکلات ریشه در زندگی های قبلی دارند و دلیل ترس شما میتونه ریشه در این داشته باشه که در یکی از زندگی های قبلی خودتون بوسیله پرتاب شدن از ارتفاع مرده باشید و میتونه هزاران دلیلی دیگر داشته باشه . اما خبر خوب اینجاست که میتونید این مشکل رو برطرف کنید. اگر چیزی در هیستوری شما ثبت شده و بر اساس اون واکنش نشون میدید به این معنی نیست که همیشه با اون مشکل خواهید بود و اثلا دلیل حضور شما الان این هست که مشکلات زندگی های قبلی و فعلی رو حل کنید تا به رستگاری برسید.
                    روبرو شدن با ترس یکی از راه های از بین بردن ترس هست و بسیار راه متفاوتی وجود داره . شما میتونید از پیشرفت هایی که اخیرا در زمینه روانشناسی و نوروساینس صورت گرفته خیلی سریع تر از اونچه که انتظار دارید مشکل رو برطرف کنید . میتونید از یک متخصص روانشناسی cbt کمک بگیرید یا از یک هیپنوتراپیست. البته نکته خیلی مهم که روش تاکید میکنم این هست که سعی کنید حتما یک فرد مناسب پیدا کنید چرا که اگر فرد مناسب و متخصصی روی شما کار نکنه هم مشکلتون برطرف نمیشه و هم از هرچی روانشناس و متخصص علوم رفتاری زده میشید و پیش خودتون میگید اینا ( روانشناسان و ... ) نمیتونن کاری بکنند.

                    Comment


                    • #11
                      گزینه ادیت متاسفانه حذف شده و به نظرم کار درستی هم نکردن که این دکمه رو حذف کردن. من پست بالا رو تصحیح میکنم . کلمه اثلا غلط تایپی هست و اصلا درست است.

                      Comment


                      • #12
                        نوشته اصلی توسط Shung نمایش پست ها
                        بسلام و درود
                        خشنودم كه تنها دوچرخه سوار مجع نيستم



                        منظورتون از مرگ از ارتفاع رو متوجه نميشم !؟
                        اگه منظورتون اينه كه از ارتفاع افتاديد و مرديد،بايد بگم كه بعيد بدونم ريشه ترس هاى آدم تو علت مرگ زندگى هاى پيشينش بوده باشه...
                        معمولا ترس ها ريشه در كودكى و زمانى دارند كه آگاهى فرد نسبت به پاره اى از موضوعات در حال شكل گيريه و با بى احتياطى يا بهتره بگم با "بى مهاباييى" كه يك كودك در عالم خودش داره ، ميزنه به دل هركارى كه دوست داره و ناگهان يك اتفاق ناگوار براش رخ ميده.مثلا افتادن از يك ارتفاع مثل كابينت.يا حتى ميتونه ريشه قديمى ترى در ذهنتون داشته باشه مثل افتادن مادرتون از بالاى كابينت اما در دورانى كه جنين بوديد.
                        بايد بپرسيد و جستجو كنيد تا اول ريشه ى ترستون رو پيدا كنيد.
                        اما سوال دومتون رو از بزرگان پرسيديد،اما بنده حقير با اندك اطلاعاتى كه دارم، به شما ميگم كه بهترين و موثر ترين روش مبارزه با هر ترسى زدن به دل اون ترسه.در واقع ترس با اون معنا و مفهوم منفى و بدى كه ما باورش كرديم هرگز وجود نداره.ترس هم يك حسه مثل ديگر احساسات اين شماييد كه روى يك حس برچسب خوب يا برچسب بد ميزنيد كه درواقع نه خوبى وجود داره و نه بدى.خوب و بد حاصل قضاوت هستش و زمانى كه شما به دل سهمگين ترين ترستون از كودكى ميزنيد،يك جا به خودتون ميايد و ميبينيد بد ترين اتفاقاتى كه تصورش رو ميكرديد براتون اتفاق ميوفته در واقع يا وجود نداشتن يا وجودشون صرفا ساخته و پرداخته ذهن خودتون بوده و هميشه ميگن هرچى كه نكشتت قوى ترت ميكنه...
                        سلام رفیق
                        ممنون ک پاسخ دادید
                        با احترام ب دیدگاه شما باید خدمتتون عرض کنم ....
                        من ب تناسخ خیلی خیلی باور دارم ب خاطر اینکه از موقعی ک خردسال بودم تصاویری میدیدم ک اصلا برام پیش نیومده بود مثلا خودمو از دیدگاه ی ماهیگیر فیلیپینی ک بقل رودخونه نشسته و قلابشو داخل اب انداخته و مشغول صحبت با ی خانومیه (فک کنم دوس دخترم بوده) و خیلی از این تصاویر ک چه در خواب یا بیداری یا در سفر های سایک .... و جالب تر از این ها بعضی حس هایی دارم ک ب من این پیام رو میدن ک نیمیشه بیانش کرد ... و حتی ی بار با ی نفربرخورد کردم خیلی برام اشنا امد ایشون انگار 30 ساله باهم رفیق فابیم خیلی زود کانکت شد روحمون حسش کردم اما اون سوار ماشین بود و همین طور ک بهم نگاه میکردیم رد شد و دیگه ندیدم هم دیگرو.
                        این رو اضافه کنم که بنده هیچ اسراری ب این بیان خودم ندارم و شخصی و حتی امکان دروغ بودن همش رو هم میدم .
                        با بخش دوم بیانتون کاملا موافقم و خصوصیتی ک از بچگی همراه من داشتم کنجکاوی بود و همین باعث شده ک در هر کاری ک ترس یا امکان پیروز شدن نداشته باشم پافشاری کنم و یکی از مهم ترین یا بهترین اخلاقی ک در من بود ب صورت ذاتی

                        Comment


                        • #13
                          نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها
                          توضیحاتِ shung عزیز خیلی کامل و درست بود. زندگیِ قبلی هیچ معنایی نداره. اینا ریشه در کودکی داره .تناسخ رو جدی نگیرید. ☝😺
                          در خیلی ادیان تناسخ بر زبان امده اما از ادیان و مذهب بگزیم این میشه گفت ی حسه درونی من بود ک قبل از اشنایی من با ادیان همچین احتمالی رو میدادم ب این موضوع

                          Comment


                          • #14
                            نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها

                            اثلا دلیل حضور شما الان این هست که مشکلات زندگی های قبلی و فعلی رو حل کنید تا به رستگاری برسید.
                            .
                            سلام NaviDkhaN ممنون بابت پاسخ کاملتون
                            این جمله شما واسم خیلی تاثیر گزار بود مخصوصا قسمت اولش (مشکلات زندگی های قبلی) بنظر شما ما چگونه باید این مشکلات رو یافت کنیم و و اصولاء این مشکلات اگر داخل ما باقی مانده باشند چگونه انهارو تشخیص بدیم و اقدام کنیم ؟
                            1-ایا استعداد هایی ک در ما هستن ربطی ب گزشته ما دارد ؟
                            2- و همین طور در کارهایی ک ترسی در ما هست یا عدم انگیزش نصبت ب اون کار ؟
                            و ایا با استفاده از رویای اگاهانه میشه به اون زندگی ها برگشت یا حتی این سوال هارو در انها پیدا نمود
                            ببخشید من با تایپ فارسی زیاد میونه ندارم و بابت سوال های تو در توی خودم عضر میخام تچکر

                            Comment


                            • #15
                              نوشته اصلی توسط AcidiLife نمایش پست ها
                              سلام NaviDkhaN ممنون بابت پاسخ کاملتون
                              این جمله شما واسم خیلی تاثیر گزار بود مخصوصا قسمت اولش (مشکلات زندگی های قبلی) بنظر شما ما چگونه باید این مشکلات رو یافت کنیم و و اصولاء این مشکلات اگر داخل ما باقی مانده باشند چگونه انهارو تشخیص بدیم و اقدام کنیم ؟
                              1-ایا استعداد هایی ک در ما هستن ربطی ب گزشته ما دارد ؟
                              2- و همین طور در کارهایی ک ترسی در ما هست یا عدم انگیزش نصبت ب اون کار ؟
                              و ایا با استفاده از رویای اگاهانه میشه به اون زندگی ها برگشت یا حتی این سوال هارو در انها پیدا نمود
                              ببخشید من با تایپ فارسی زیاد میونه ندارم و بابت سوال های تو در توی خودم عضر میخام تچکر
                              برای تشخیص این موارد هم راه های بسیاری دارید اما ساده ترین راه به نظر من برای شما مدیتیشن هست، اگر به صورت اصولی و از یک فرد واقعا کار درست مدیتیشن رو یاد بگیرید میتونید با خیلی از اونها روبرو بشید و دلیلشون رو بفهمید و همونجا پاکشون کنید ( البته اینم بگم که به این سادگی که گفتم نیست و نیاز به تمرین داره )
                              در مورد سوال شماره یک : هم بله و هم خیر ، یک سری از اونها میتونند ریشه در گذشته شما داشته باشند و یک سری هم نه. در مورد سوال دوم هم باز پاسخم مشابه هست و هم یه سری مربوط به گذشته و یه سری مربوط به زندگی فعلی هست . اینجوری تصور نکنید که همه و همه مشکلات فقط ریشه در گذشته دارند . بعضی از اونها که در زندگی گذشته حل نشدند با شما هستند تا در این زندگی حل نشن و اگر در این زندگی حل نشن در زندگی بعدی و بعدی و بعدی تا سر انجام حل بشن.

                              بله اگر شما در رویای آگاهانه یا همون خواب آگاهی مهارت لازم کسب کنید خیلی کارها میتونید بکنید . از کتابچه فارسی که در سایت obe4u هست میتونید استفاده کنید .

                              Comment

                              Working...
                              X