اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

تاثیر ال اس دی در عملکرد ورزشی(تجربه شخصی)

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • تاثیر ال اس دی در عملکرد ورزشی(تجربه شخصی)

    بنام حق
    تجربه ای که امروز قصد تعریفش رو دارم مال ۱سال پیشه
    دی ماه سال ۹۶ من تصمیم گرفتم برای اولین بار از تاثيرات اين ماده در راه بهبود استعداد شخصيم توى دوچرخه سوارى استفاده كنم.لازم به ذكره كه من حدود ١٢سال هستش كه دوچرخه سوارى كوهستان و استقامت انجام ميدم و اين تريپ هفت يا هشتمين تریپ من بوده و به هيچكس پيشنهاد نميكنم كه تحت تاثير روانگردان ها به دوچرخه سوارى بپردازه چون امكان تاكى-كاردى و يا آريتمى قلبى،سكته قلبى يا مغزى و...حين تريپ و ورزش سنگين براى افرادى كه سيستم قلبى-عروقى قوى ندارند وجود داره.
    طبق معمول از دوست نزديكم از شب قبلش،يه كاغذ تهيه كردم با توجه به تجربيات گذشتم ميتونم بگم دوز كاغذ حدود ٢٠٠ميكرو گرم بوده.
    يك قسمت از تريپ هميشه براى من جالب بوده در واقع تريپ هاى من هميشه از ١-٢ روز قبل از خوردن اسيد،آغاز ميشده و اتفاقات اون روز ها بشدت در تريپ من تاثيرگذار بوده.
    اما گزارش سفر؛
    حدود ساعت ٦صبح از خونه زدم بيرون مسيرى كه براى سوارى انتخاب كرده بودم از پيچ شميران تا تجريش بود.تا سر ميرداماد پا زدم و تقريبا قبل ساعت ٧ نصف كاغذم رو خوردم،بعد از گذشت نيم ساعت نصف دوم كاغذ رو در تجريش خوردم.سفر من آغاز شده بود و لحظه به لحظه شديدتر ميشد و من توى كوچه پس كوچه هاى تجريش مشغول گشت و گذار بودم و ضربان قلبم روى ۱۷۰ بود كه خوشبختانه با كم كردن سرعت دورپام و تنفس عميق تونستم روى ۱۱٠bpm ثابتش كنم.
    چقدر اين كوچه هاى قديمى تهران بخصوص شمرون زيبا و دوست داشتنين...با نگاه به خونه باغ ها و گياهانى كه از در و ديوار خونه ها به هر طرف رشد كرده بودن روح من جلا پيدا ميكرد و با هر نفس عميقى كه ميكشيدم حركت مار كندالينى كه از پايين با پيچش خاص و لذت بخش خودش به سمت بالا ميومد رو احساس ميكردم.
    بعد از گشت و گذار در كوچه باغ ها سر از انتهاى پارك سوفى در آوردم و اونجا نشستم و مقدارى استراحت كردم.ضربانم روى ١۰٠bpm بود،در حالى كه در حالت استراحت ضربان من معمولا روى ٧٥هستش.
    مقدارى آب خوردم و چشمامو بستم و مقدار كمى مديتيشن كردم.بعد از باز كردن چشمام ديدم كه همه چيز رنگ و روى تازه اى داره با هرتنفس ميتونستم سلول هاى بدنم كه از اين اكسيژن و هواى تميز اشباع ميشن رو حس كنم و من تو اوج تاثيرات ال اس دى بودم كه ناگهان خاطره ٢روز پيش كه ميخواستم تكچرخ بزنم به يادم اومد که تجربه ناموفقی بود.
    من از كودكيم آرزوى انجام دادن موفق اين حركت رو داشتم و هميشه برام عجيب بود كه چطور دوچرخه روى دوتا چرخ حركت ميكنه و عجيبتر اينكه چطور بعضيا رو چرخ عقب به تنهايى ميتونن حركت كنن!
    همونجا سوار دوچرخم شدم و بعد از يكم ركاب زدن آهسته،شروع كردم به تمرين كردن براى تكچرخ زدن.ساعت تقريبا ٩صبح بودش و آفتاب؛گرما و انرژى بسيار خوبى رو در من زنده ميكرد.بعد از چند دقيقه تمرين يك دفعه تعادل من بهم خورد و خوردم زمين و اين زمين خوردن بسيار عجيب بود برام...انگار كه با نا آگاهى داشتم تمرين ميكردم و زمين خوردنم از ناآگاهى من بوده...و ناگهان به خودم اومدم و گفتم من آرزوم بوده كه اين كارو انجام بدم امروز ميتونم انجامش بدم و اين زمين خوردن تازه شروعشه.و واقعا شروعش بود.
    رفتم باغ فردوس و كمى استراحت كردم و سپس به سمت وليعصر رفتم و داخل خط ويژه مدام به فكر اين بودم كه چه مراحلى رو بايد انجام بدم تا موفق شم.
    رسيدم پارك ملت حدود ساعت١٠:٣٠بودش و اونجا شروع كردم به تمرين.شايد باورتون نشه اما ضربانم در اوج،روى ٢٥٠-٢٧٠ bpm بود اين يعنى مرگ!بشخصه تو زندگيم همچين پمپاژ خونى رو حس نكرده بودم.براى اينكه متوجه بشيد كه اين عدد چيه مثال ساده ميزنم براتون يك انسان معمولى درحالت استراحت ٨٠bpm ضربان داره و حين دويدن بيشينه ضربان به ١٢٠-١٥٠ ميرسه.
    از ساعت ١٠:٣٠ كه من تمرينم رو شروع كردم تا ساعت ٢بعد از ظهر به مدت ٣ساعت و ٣٠دقيقه اصلا متوجه زمان نشدم و وقتى ساعتم رو ديدم فهميدم كه بايد به سرعت متوقف شم و استراحت كنم و مقدارى انرژى به مغز و عضلاتم برسونم.توى اين مدت من تونستم راه تكچرخ زدن رو ياد بگيرم و فهميدم كه يك مركز ثقل موقع بلند كردن وجود داره كه اگه از اون عقب تر بيان ميتونم ترمز بگيرم تا متعادل شم.كل طول تريپ من اينكارو انجام دادم و بلاخره موفق شدم انجامش بدم.ساعت ٥بعد از ظهر بودش و منم بشدت خسته بودم.وليعصر رو تا ميدون اومدم پايين و توى بلوار كشاورز مقدارى نشستم و استراحت كردم و بشدت به فكر فرو رفتم كه آيا من فردا هم ميتونم اينكارو انجام بدم؟جالبه كه حين تريپ يه ندايى بهم ميگفت من به تو خيلى چيزارو ياد ميدم ولى بقيه نبايد از من خبر داشته باشن حالا نميدونم اين صدا ايگوى من بوده يا روح ال اس دى كه به صورت ايگو ظاهر شده...
    تريپ من حدود ٥عصر تموم شده بود و از ساعت ٤اثرات كاهشيش رو حس ميكردم.
    وقتى رسيدم خونه چيز بدى كه انتظارشو داشتم اتفاق افتاده بود و نتيجه ى اين همه تكچرخ زدن زخم نشيمن گاه بود
    اما روز بعد وقتى دوباره سوار دوچرخه شدم ديدم كه اصلا قادر به انجام دادن كار هاى خارق العاده ديروزم نيستم!عجيب بود برام بشدت ناراحت شده بودم و به خودم ميگفتم تو بودى كه انجامشون دادى تو بودى و اون يه تيكه كاغذ فقط كمكت كرد.
    به مرور زمان با تجديد قوا و قوى كردن خودم از نظر جسمى و روانى طى ٦ماه تونستم بهتر از هر زمانى توى زندگيم تكچرخ بزنم و لذت اين كار رو با هيچى عوض نميكنم و درس بسيار بسيار بزرگى رو آموختم.
    و اين بود گزارش من ... ؛)

  • #2
    ممنون از این گزارش سفر متفاوت!

    Comment


    • #3
      ضربان قلبتون با چی اندازه میگرفتید ؟

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط navidkhan نمایش پست ها
        ضربان قلبتون با چی اندازه میگرفتید ؟
        با ساعت ضربان سنج ورزشى(سيگما،گارمين،حتى اپل واچ و برندهاى ديگه)كه به همين منظور طراحى شدن و ميتونيد اطلاعات ديگه از قبيل بيشينه ضربان،كمينه ضربان،كالرى مصرفى،درصد هارت ريت رو هم اندازه بگيريد.

        Comment

        Working...
        X