اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

کشف بدتریپ

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • کشف بدتریپ

    ساعت 11.20 دقیقه شب بود که بلاتر رو بطور کامل روی زبانم قرار دادم . تصمیم گرفته بودم اینبار تنها به سفر برمو و با خود واقعی ام روبه رو شوم چیزی که همیشه ازش میترسیدمو درک کنم.
    نکته ی جالبی که هربار باهاش مواجه میشم اثراتش بعد از 20 دقیقه شروع میشه و تا زمانیکه به اوج نرسیده نمیدونی در حال سفر بودی و گمان میکنی اتفاقی نیافتاده !! اثرات اسید بطور کامل داشت خودش رو نشون میداد که یک رول وید نابی آماده رو کشیدم و این یعنی بمببب!
    سریع به ضمیر ناخودآگاهم پرت شدم آهنگ ace ventura و وینی ویچی به قدری با صدای بلند در خانه باغ میتاخت که گویی دعوت و شروع به مرگ است . ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود و نیاز به تخلیه انرژی داشتم و ساکت ننشستم و شروع کردم به هد زدن. برای اولین بار با چشمان نمیدونم باز فراکتال میدیدم و حتی با بستن چشمانم نیز ادامه داشت. از توهماتی که در این بین در خانه خالی و تاریک میزدم غافل نشم که چندین بار فریک های وحشتناکی زدم و یجورایی آغاز بدتریپ من بود .
    سه چهار ساعت ابتدایی که در اوج کامل و از بین رفتن کامل ایگو بودم دوبار احساس کردم همه چی به اتمام رسیده و برگشتم اما طولی نمیکشید که باز به لایه های ضمیر ناخودآگاهم پرت میشدم و نقیض کامل آنچه فکر میکردم اتفاق میوفتاد.چندین بار بدتریپی رو بطور کامل به خوش تریپی تبدیل میکردم و گویی بهشت و جهنم رو به تصویر میکشیدم. بدتریپ یک انسان بیمار و خوش تریپ یک انسان سالم شاد بود و عجیب بود بین این دو انسان دست به دست میشدم .
    از آب استفاده میکردم و دهان کاملا خشک شده و عاری از حتی یک قطره آب رو خیس میکردم. توصیه میکنم اگر تجربه زیادی ندارید از کانابیس اصلا در حین تریپ استفاده نکنید که باعث خشکی هرچه بیشتر دهان میشه و کاملا تمرکزتون رو بهم میزنه.
    با بدتریپ روبه رو شدم این حس همان حس ترس از مرگ است و یک واکنش ناخودآگاه در هر شخص با توجه به ایگوی فرد اتفاق میوفته با اینکه انرژی زیادی ازم میگرفت اما تصمیم به پذیرفته شدنش گرفته بودم هرموقع احساس مرگ میکردم با تمام وجود میپذیرفتمش. لذت تولدی دوباره پس از پایان هر تریپ باعث میشد حتی بدتریپی هم برام شیرین باشه . چون در طول این یکسال هر تریپ برام درس های بزرگی داشته و باعث شده الگوهای مخرب ذهنیم از بین بره و الگوهای جدیدی شکل بگیره که باعث موفقیت های زیادی در زمینه کار و زندگی شخصیم شده .
    در اوج تریپ و در عین بدتریپی حس درون قفسه سینم در حال جوشش بود همچنین در قسمت تناسلی و پشت گردن نیز این ها مشهود بود اما فشار قفسه سینم به قدری بیشتر شد که وارد زندگی یک پسر خردسال شدم و این شروع ماجرا بود.
    پسر بچه هفت ساله ای همراه با خانواده به شهربازی میره و به همراه خواهر بزرگتر از خودش سوار آکروجت های کودکان میشه در صندلی جلو یک پسر بچه دیگر به همراه برادر معلولش نشسته بودن با شروع حرکت دستگاه صدای داد و فریاد پسر معلول شروع میشه و درخواست کمک داره چون نمیتونه تعادلش رو صندلی حفظ بکنه !
    بدنم شروع به لرزش کرد هرسه بچه بودیم و کاری از دستمون برنمیومد و محکم صندلیمونو گرفته بودیم . داد و فریاد پسرک بالا میگیره و کسی کاری از دستش برنمیاد و پسر بچه معلول با دستانی که میله دستگاه رو گرفته ناگهان به زمین پرت میشه و ملت و بچه های دیگر با ترس و تعجب در حال تماشای جان دادن پسر معلول هستند ناگهان دستگاه رو خاموش میکنن و همه میرن ببینن که چه اتفاقی داره میوفته . این ترس و لرزش به قدری در من زیاد و زیاد و زیاد و زیادتر شد و ناگهان در خود واقعی ام فرود آمدم!
    کشف کردم این اتفاق اولین اتفاقی بود که در زندگی باعث شده بود مرگ رو ببینم و حتی اون موقع باعث شد چندین ماه حتی مدرسه نرم و خانوادم منو به پزشک و روانشناس های زیادی بردند و این احساس بد سال های سال با وارد شدن استرس ها و شکست ها در زندگیم در من تداعی میشد البته با بالا رفتن سن کمی از کیفیت و شدتش کاسته میشد .
    به ترس واقععی ام پی بردم ! به اینکه چرا انقدر در جوامع پیشرفته به رفتار با کودکان توجه زیادی میکنند پی بردم که یک انسان در زمان کودکی میتونه با دیدن اتفاقات ناگوار زندگیش تا پایان عمر در مواقع حساس به چالش کشیده بشه. درسی رو که در این تریپ گرفته بودم باعث شد ساعت ها تفکر کنم هیجان و لذت عجیبی داشتم زیرا ترس خودم رو کشف کرده بودم . استرس روزمره بطور کامل با من در روزهای بعدی خداحافظی کرد و اگر تلاش کنم الگوی استرس جدیدی نمیخوام در خودم بوجود بیارم.
    چندین ساعت به همین منوال سپری شد و مشغول دیدن فیلم های تریپی در یوتیوب شدم تا اینکه بطور کامل پائین اومدم.
    امیدوارم گزارش کامل و خوبی برای کاربران این انجمن بزرگ و دوست داشتنی باشه .

  • #2
    سفر با روانگردان تجربه عمیق ، پیچیده و صدالبته دشواری است حتما در دوز مصرفی و کیفیت ماده مصرفی دقت کنید چون چیزی که خیلی ساده و راحت در انجمن بحث میشه و به اشتراک گذاشته میشه میتونه باغث کابوس وحشتناکی در زندگی فرد بشه و هیچوقت به چشم یک تفریح و چتی جدید بهش نگاه نکنید.

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها
      ساعت 11.20 دقیقه شب بود که بلاتر رو بطور کامل روی زبانم قرار دادم . تصمیم گرفته بودم اینبار تنها به سفر برمو و با خود واقعی ام روبه رو شوم چیزی که همیشه ازش میترسیدمو درک کنم.
      نکته ی جالبی که هربار باهاش مواجه میشم اثراتش بعد از 20 دقیقه شروع میشه و تا زمانیکه به اوج نرسیده نمیدونی در حال سفر بودی و گمان میکنی اتفاقی نیافتاده !! اثرات اسید بطور کامل داشت خودش رو نشون میداد که یک رول وید نابی آماده رو کشیدم و این یعنی بمببب!
      سریع به ضمیر ناخودآگاهم پرت شدم آهنگ ace ventura و وینی ویچی به قدری با صدای بلند در خانه باغ میتاخت که گویی دعوت و شروع به مرگ است . ضربان قلبم به شدت بالا رفته بود و نیاز به تخلیه انرژی داشتم و ساکت ننشستم و شروع کردم به هد زدن. برای اولین بار با چشمان نمیدونم باز فراکتال میدیدم و حتی با بستن چشمانم نیز ادامه داشت. از توهماتی که در این بین در خانه خالی و تاریک میزدم غافل نشم که چندین بار فریک های وحشتناکی زدم و یجورایی آغاز بدتریپ من بود .
      سه چهار ساعت ابتدایی که در اوج کامل و از بین رفتن کامل ایگو بودم دوبار احساس کردم همه چی به اتمام رسیده و برگشتم اما طولی نمیکشید که باز به لایه های ضمیر ناخودآگاهم پرت میشدم و نقیض کامل آنچه فکر میکردم اتفاق میوفتاد.چندین بار بدتریپی رو بطور کامل به خوش تریپی تبدیل میکردم و گویی بهشت و جهنم رو به تصویر میکشیدم. بدتریپ یک انسان بیمار و خوش تریپ یک انسان سالم شاد بود و عجیب بود بین این دو انسان دست به دست میشدم .
      از آب استفاده میکردم و دهان کاملا خشک شده و عاری از حتی یک قطره آب رو خیس میکردم. توصیه میکنم اگر تجربه زیادی ندارید از کانابیس اصلا در حین تریپ استفاده نکنید که باعث خشکی هرچه بیشتر دهان میشه و کاملا تمرکزتون رو بهم میزنه.
      با بدتریپ روبه رو شدم این حس همان حس ترس از مرگ است و یک واکنش ناخودآگاه در هر شخص با توجه به ایگوی فرد اتفاق میوفته با اینکه انرژی زیادی ازم میگرفت اما تصمیم به پذیرفته شدنش گرفته بودم هرموقع احساس مرگ میکردم با تمام وجود میپذیرفتمش. لذت تولدی دوباره پس از پایان هر تریپ باعث میشد حتی بدتریپی هم برام شیرین باشه . چون در طول این یکسال هر تریپ برام درس های بزرگی داشته و باعث شده الگوهای مخرب ذهنیم از بین بره و الگوهای جدیدی شکل بگیره که باعث موفقیت های زیادی در زمینه کار و زندگی شخصیم شده .
      در اوج تریپ و در عین بدتریپی حس درون قفسه سینم در حال جوشش بود همچنین در قسمت تناسلی و پشت گردن نیز این ها مشهود بود اما فشار قفسه سینم به قدری بیشتر شد که وارد زندگی یک پسر خردسال شدم و این شروع ماجرا بود.
      پسر بچه هفت ساله ای همراه با خانواده به شهربازی میره و به همراه خواهر بزرگتر از خودش سوار آکروجت های کودکان میشه در صندلی جلو یک پسر بچه دیگر به همراه برادر معلولش نشسته بودن با شروع حرکت دستگاه صدای داد و فریاد پسر معلول شروع میشه و درخواست کمک داره چون نمیتونه تعادلش رو صندلی حفظ بکنه !
      بدنم شروع به لرزش کرد هرسه بچه بودیم و کاری از دستمون برنمیومد و محکم صندلیمونو گرفته بودیم . داد و فریاد پسرک بالا میگیره و کسی کاری از دستش برنمیاد و پسر بچه معلول با دستانی که میله دستگاه رو گرفته ناگهان به زمین پرت میشه و ملت و بچه های دیگر با ترس و تعجب در حال تماشای جان دادن پسر معلول هستند ناگهان دستگاه رو خاموش میکنن و همه میرن ببینن که چه اتفاقی داره میوفته . این ترس و لرزش به قدری در من زیاد و زیاد و زیاد و زیادتر شد و ناگهان در خود واقعی ام فرود آمدم!
      کشف کردم این اتفاق اولین اتفاقی بود که در زندگی باعث شده بود مرگ رو ببینم و حتی اون موقع باعث شد چندین ماه حتی مدرسه نرم و خانوادم منو به پزشک و روانشناس های زیادی بردند و این احساس بد سال های سال با وارد شدن استرس ها و شکست ها در زندگیم در من تداعی میشد البته با بالا رفتن سن کمی از کیفیت و شدتش کاسته میشد .
      به ترس واقععی ام پی بردم ! به اینکه چرا انقدر در جوامع پیشرفته به رفتار با کودکان توجه زیادی میکنند پی بردم که یک انسان در زمان کودکی میتونه با دیدن اتفاقات ناگوار زندگیش تا پایان عمر در مواقع حساس به چالش کشیده بشه. درسی رو که در این تریپ گرفته بودم باعث شد ساعت ها تفکر کنم هیجان و لذت عجیبی داشتم زیرا ترس خودم رو کشف کرده بودم . استرس روزمره بطور کامل با من در روزهای بعدی خداحافظی کرد و اگر تلاش کنم الگوی استرس جدیدی نمیخوام در خودم بوجود بیارم.
      چندین ساعت به همین منوال سپری شد و مشغول دیدن فیلم های تریپی در یوتیوب شدم تا اینکه بطور کامل پائین اومدم.
      امیدوارم گزارش کامل و خوبی برای کاربران این انجمن بزرگ و دوست داشتنی باشه .
      بسیار جالب و لذت بخش بود. خوشحالم براتون.

      Comment


      • #4
        مواجه شدن با اون ترامای تلخِ دوره ی کودکیتون نقطه ی اوج تریپ و در واقع حاصل تسلیم شدنتون در برابر ترس از مرگ بوده.
        درواقع شما باید زیر نظر یک هیپنوتیزر با این خاطرات مواجه میشدین. ولی از اونجایی که انسان باهوشی هستید بتنهایی و با استمداد از ال اس دی موفق به این خودهیپنوزگری خوب شدید.
        درحالت بدش این خاطره در ذهن مرور مجدد میشه و تاثیر منفیِ دوباره ای بر فرد میزاره .یعنی اثر سوئ یک خاطره تلخ( براثر هیپنوز یا روانگردان) تکرار میشه.
        باید در مواجه شدن و بخاطر اوردن خاطرات بد دوران کودکی با شهامت واقعی و پذیرشِ بی قید و شرط عمل کرد .نه با مقاومت روانی حاصل از بدتریپ.

        Comment


        • #5
          نوشته اصلی توسط Multikhers نمایش پست ها

          بسیار جالب و لذت بخش بود. خوشحالم براتون.
          بسیار ممنونم از اینکه وقت گذاشتید و گزارش رو مطالع کردید.

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها
            مواجه شدن با اون ترامای تلخِ دوره ی کودکیتون نقطه ی اوج تریپ و در واقع حاصل تسلیم شدنتون در برابر ترس از مرگ بوده.
            درواقع شما باید زیر نظر یک هیپنوتیزر با این خاطرات مواجه میشدین. ولی از اونجایی که انسان باهوشی هستید بتنهایی و با استمداد از ال اس دی موفق به این خودهیپنوزگری خوب شدید.
            درحالت بدش این خاطره در ذهن مرور مجدد میشه و تاثیر منفیِ دوباره ای بر فرد میزاره .یعنی اثر سوئ یک خاطره تلخ( براثر هیپنوز یا روانگردان) تکرار میشه.
            باید در مواجه شدن و بخاطر اوردن خاطرات بد دوران کودکی با شهامت واقعی و پذیرشِ بی قید و شرط عمل کرد .نه با مقاومت روانی حاصل از بدتریپ.
            تو اوج تریپ و زمانیکه به درون اون کودک خردسال ورود کردم هیچ شناختی از آن کودک نداشتم شاید باور نکنید اما به واقع این اتفاق افتاد مثل این بود که برای اولین بار این اتفاق رو مشاهده میکردم نه با چشمانم بلکه با ذهنم و این وقایع و کشف ترس همیشگی بطور ناگهانی در قلب من ظهور کرد و زمانیکه به کالبد اصلیم برگشتم مات و مبهوت به اتفاقات فکر میکردم!کودک،ترس،شهر بازی و فرو ریختن ناگهانی دلم پی بردم اولین بار من آنموقع این احساس وحشتناک رو داشتم و ریشه این اتفاق به آن موقع برمیگرده.
            در خصوص بازگشت این احساس بد باید عرض کنم حدودا یک روز بعدش زیاد احساس خوبی نداشتم و گاهی اون حالت هایپر اسید برمیگشت که با تمرکز و تجربه ای که دارم این حالت رو دفع کردم.

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

              تو اوج تریپ و زمانیکه به درون اون کودک خردسال ورود کردم هیچ شناختی از آن کودک نداشتم شاید باور نکنید اما به واقع این اتفاق افتاد مثل این بود که برای اولین بار این اتفاق رو مشاهده میکردم نه با چشمانم بلکه با ذهنم و این وقایع و کشف ترس همیشگی بطور ناگهانی در قلب من ظهور کرد و زمانیکه به کالبد اصلیم برگشتم مات و مبهوت به اتفاقات فکر میکردم!کودک،ترس،شهر بازی و فرو ریختن ناگهانی دلم پی بردم اولین بار من آنموقع این احساس وحشتناک رو داشتم و ریشه این اتفاق به آن موقع برمیگرده.
              در خصوص بازگشت این احساس بد باید عرض کنم حدودا یک روز بعدش زیاد احساس خوبی نداشتم و گاهی اون حالت هایپر اسید برمیگشت که با تمرکز و تجربه ای که دارم این حالت رو دفع کردم.
              سلام
              تشکر بابت گزارش سفر خوبتون.
              میشه بپرسم چند وقت از این تریپ میگذره؟
              از این جهت می پرسم که، من یک تا دو هفته بعد از تریپ احساساتم اصلا شبیه به خود واقعیم نیست و هنوز تاثیرات تریپ به شکل قوی همراهم هست و متوجه شدم قضاوت کردن در مورد تاثیرات تریپ طی این مدت کار اشتباهی هست. مثلا خاطرم هست بعد از اولین تریپم به بعضی از دوستام گفته بودم این تریپ باعث شد که دیگه سیگار نکشم ولی خوب این حس تا دو هفته بیشتر دوام نیاورد .

              اگر هنوز مدت زیادی از تریپ نگذشته خیلی کمک بزرگی میکنید اگر بعد یک ماه یا چند ماه بیاید و در مورد این تریپ و نتایجش صحبت کنید.

              Comment


              • #8
                خیلی جالب بود دوست من. بنظرتون این تجربه در حل الان شما تاثیر گذاشته؟
                As Above , So Below

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط sajjad نمایش پست ها

                  سلام
                  تشکر بابت گزارش سفر خوبتون.
                  میشه بپرسم چند وقت از این تریپ میگذره؟
                  از این جهت می پرسم که، من یک تا دو هفته بعد از تریپ احساساتم اصلا شبیه به خود واقعیم نیست و هنوز تاثیرات تریپ به شکل قوی همراهم هست و متوجه شدم قضاوت کردن در مورد تاثیرات تریپ طی این مدت کار اشتباهی هست. مثلا خاطرم هست بعد از اولین تریپم به بعضی از دوستام گفته بودم این تریپ باعث شد که دیگه سیگار نکشم ولی خوب این حس تا دو هفته بیشتر دوام نیاورد .

                  اگر هنوز مدت زیادی از تریپ نگذشته خیلی کمک بزرگی میکنید اگر بعد یک ماه یا چند ماه بیاید و در مورد این تریپ و نتایجش صحبت کنید.
                  حدود یک هفته از این اتفاق میگذره اثراتی که تا به امروز داشته پائین اومدن استرس کاری و روزانه تا حد صفر،افزایش انگیزه تا حدود استاندارد و مناسب ، آرامش ، و اما تا حدودی عدم تهیج که یه مقداری باعث شده بی تفاوت به هر چیزی باشم و تقریبا میشه گفت چیزی دیگه نمیتونه هیجانم رو برانگیخته کنه البته نه به شکلی که باعث ناراحتی بشه . به فرض مثال قبلا با گوش دادن به موسیقی واقعا وارد جو خیلی خوبی میشدم بخصوص اگه کانابیس هم مصرف میکردم که الان این اتفاق دیگه پیش نمیاد.
                  اما هربار که تجربه ورق داشتم (چون از ال اس دی بودنش اطمینان کامل ندارم هرچند که هربار ورق ها بدون طعم بودن) نتایج خیلی خیلی خوبی گرفتم و به تجربیاتم خیلی اضافه شده اما بنظرم دیگه هیچ تریپی مثه تریپ اول تاثیر گذاریش نمیتونه به اون شکل باشه چون در تریپ اول شما واقعا با حقیقت جهان روبرو میشید و بعدها با مصرف مجدد فقط مقداری تو اندوخته هاتون تغییرات ایجاد میکنید البته نظر شخصیمه!

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط WeAreOne نمایش پست ها
                    خیلی جالب بود دوست من. بنظرتون این تجربه در حل الان شما تاثیر گذاشته؟
                    بعد پائین اومدن واقعا شگفت زده شده بودم از پیچیدگی مغزم! که یک خاطره که شاید سال ها دفن شده بود با مصرف ناچیز یک ماده کاملا برمیگرده و باعث میشه شما دقیقا همون رو مجددا تجربه کنید ! از اینکه هرچیز علتی داره و هیچ چیزی بدون علت نیست متعجب بودم! روز بعدش دلم میخواست ساعت ها در این مورد صحبت کنم بدون خستگی! مهمترین نکته ای که این تریپ برای من به ارمغان گذاشته آرامش ه که بسیار لذت بخشه . خیلی با آرامش زندگی رو ادامه و دنبال میکنم و احساس میکنم اثرات استرس چندین ساله در من دفن شده امیدوارم همین روال ادامه پیدا کنه.

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

                      بعد پائین اومدن واقعا شگفت زده شده بودم از پیچیدگی مغزم! که یک خاطره که شاید سال ها دفن شده بود با مصرف ناچیز یک ماده کاملا برمیگرده و باعث میشه شما دقیقا همون رو مجددا تجربه کنید ! از اینکه هرچیز علتی داره و هیچ چیزی بدون علت نیست متعجب بودم! روز بعدش دلم میخواست ساعت ها در این مورد صحبت کنم بدون خستگی! مهمترین نکته ای که این تریپ برای من به ارمغان گذاشته آرامش ه که بسیار لذت بخشه . خیلی با آرامش زندگی رو ادامه و دنبال میکنم و احساس میکنم اثرات استرس چندین ساله در من دفن شده امیدوارم همین روال ادامه پیدا کنه.
                      انگار مغز ما در حالت عادی این پیچیدگی و اتفاقاتی که داره در اعماقش می افته رو از ما پنهان می کنه و این مکانیزم کاملا در جهت بقا هست. در مواقعی که در این حالت عادی اختلال ایجاد می شه به قول معروف می فهمیم لونه خرگوش چقدر عمیقه.
                      As Above , So Below

                      Comment

                      Working...
                      X