اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

ال اس دی و آزادی

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • ال اس دی و آزادی

    مدتی بود تردید داشتم که این تجربه سفر رو اینجا بنویسم یا نه. انقدر مهندسی های فرهنگی در ذهن های ما رسوخ کرده که حتی از بیان افکار هم جلوگیری می شه و فرد دست به خود سانسوری می زنه.

    در یک روز خنک پاییزی بود که یک تب ۱۰۰ میکروگرمی ال اس دی رو به روی زبون گذاشتم. تب هیچ طعمی نداشت ولی بدلیل تجربیات قبلی که با ال اس دی داشتم انگار شرطی شده بودم و بدن تب رو پس می زد و بعد از قرار دادن تب فوری حس تهوعی بهم داست و انگار ناخودآگاهم داشت بهم می گفت سریع تب رو بنداز دور وگرنه وارد تجربه ای می شی که برگشتی نداره. تصمیمم رو گرفته بودم بنابراین افکار رو کنار زدم و منتظر شدم تا تاثیرات ال اس دی شروع بشه.

    حدس می زنم وقتی تب خورده می شه جذب آروم تر صورت می گیره و فرد آروم آروم بالا میاد ولی با قرار دادن روی زبون جذب سریغ تر هست و تجربه یهو kick می شه. بعد از ۲۰ دقیقه بالا بودم به سرعت به سمت پیک تجربه می رفتم. روی تخت دراز کشیده بودم و یک میکس از Serafin imprint گوش می کردم و با هر ترک که در میکس تغییر می کرد geometry هایی که روی سقف داشتم می دیدم تغییر می کرد. انگار موجوداتی از ابعاد دیگه سعی می کردن این تصاویر رو به من نشون بدن. از شدت سفر شوکه شده بودم. مدت زیادی بود که سایکدلیک مصرف نکرده بودم و بنظر این باعث شده بود واکنش زیادی نسبت به ال اس دی نشون بدم. به سمت پنجره رفتم تا بیرون رو نگاه کنم. به افق نگاه کردم. تا جایی که می شد دید زمین بود. پیش خودم فکر کردم که روی این زمین پهن آور چرا انسان ها نمی تونن همه با هم همکاری کنن در جهت منافع جمعی. به این فکر می کردم که ایگو و شخصی نگر بودن انسان ها چقدر آسیب بهمون وارد کرده. فشار جکومت سرکوبگر رو حس می کردم و این حس فضای خیلی سرد و خاکستری ایجاد کرده بود. الان می تونستم با دیدی باز منشا همه این پدیده ها رو ببینم. با خودم فکر می کردم که اگه بقیه انسان ها هم بتونن این ویژن رو ببینن احتمالا دنیای خیلی بهتری ساخته می شه. تریپ حدود ۱۲ ساعت طول کشید. بعد از اون تریپ بود که انگیزه محکمی در من ایجاد شد که سایکدلیک ها رو به بقیه انسان ها هم معرفی کنم.
    As Above , So Below

  • #2
    تجربه جالبي داشتيد و خيلي مختصر و مفيد به اشتراك گذاشتي. ميتونستم با خوندنش تجسم زنده اي ازسفرتون داشته باشم.
    @realeyes

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط WeAreOne نمایش پست ها
      مدتی بود تردید داشتم که این تجربه سفر رو اینجا بنویسم یا نه. انقدر مهندسی های فرهنگی در ذهن های ما رسوخ کرده که حتی از بیان افکار هم جلوگیری می شه و فرد دست به خود سانسوری می زنه.

      در یک روز خنک پاییزی بود که یک تب ۱۰۰ میکروگرمی ال اس دی رو به روی زبون گذاشتم. تب هیچ طعمی نداشت ولی بدلیل تجربیات قبلی که با ال اس دی داشتم انگار شرطی شده بودم و بدن تب رو پس می زد و بعد از قرار دادن تب فوری حس تهوعی بهم داست و انگار ناخودآگاهم داشت بهم می گفت سریع تب رو بنداز دور وگرنه وارد تجربه ای می شی که برگشتی نداره. تصمیمم رو گرفته بودم بنابراین افکار رو کنار زدم و منتظر شدم تا تاثیرات ال اس دی شروع بشه.

      حدس می زنم وقتی تب خورده می شه جذب آروم تر صورت می گیره و فرد آروم آروم بالا میاد ولی با قرار دادن روی زبون جذب سریغ تر هست و تجربه یهو kick می شه. بعد از ۲۰ دقیقه بالا بودم به سرعت به سمت پیک تجربه می رفتم. روی تخت دراز کشیده بودم و یک میکس از Serafin imprint گوش می کردم و با هر ترک که در میکس تغییر می کرد geometry هایی که روی سقف داشتم می دیدم تغییر می کرد. انگار موجوداتی از ابعاد دیگه سعی می کردن این تصاویر رو به من نشون بدن. از شدت سفر شوکه شده بودم. مدت زیادی بود که سایکدلیک مصرف نکرده بودم و بنظر این باعث شده بود واکنش زیادی نسبت به ال اس دی نشون بدم. به سمت پنجره رفتم تا بیرون رو نگاه کنم. به افق نگاه کردم. تا جایی که می شد دید زمین بود. پیش خودم فکر کردم که روی این زمین پهن آور چرا انسان ها نمی تونن همه با هم همکاری کنن در جهت منافع جمعی. به این فکر می کردم که ایگو و شخصی نگر بودن انسان ها چقدر آسیب بهمون وارد کرده. فشار جکومت سرکوبگر رو حس می کردم و این حس فضای خیلی سرد و خاکستری ایجاد کرده بود. الان می تونستم با دیدی باز منشا همه این پدیده ها رو ببینم. با خودم فکر می کردم که اگه بقیه انسان ها هم بتونن این ویژن رو ببینن احتمالا دنیای خیلی بهتری ساخته می شه. تریپ حدود ۱۲ ساعت طول کشید. بعد از اون تریپ بود که انگیزه محکمی در من ایجاد شد که سایکدلیک ها رو به بقیه انسان ها هم معرفی کنم.
      ممنون از گزارش خوبتون. دقیقا این ایگو هست که سعی می کنه با کلک ها و ترفند های مختلف دو دستی به این جهان فیزیکی بچسبه و همین حس بالاآوردن یا افکاری مثل اینکه نکنه زیاد باشه یا چرا انقدر زود شروع شد یا .. رو بوجود میاره. بهترین راه در این مواقع ساکت کردن ایگو و همراه شدن با چیزی هست که در حال تجربه هستید.

      به نظرم من هم اگر همه ی انسانها حداقل یکبار تجربه ی سایکدلیک ها رو داشته باشند جهان جای خیلی بهتری نه تنها برای انسان ها که برای تمام موجودات خواهد بود.
      Fiat Lux, Fiat Justitia, Fiat Pax

      Comment


      • #4
        در مورد تحلیل رفتن ایگو

        چندین مورد انگشت شمار این اتفاق برای من افتاده بعد از اتمام تریپ ها ولی نه با ال اس دی بلکه با اسفند .. چون صحبت از ایگو شد خواستم بگم...
        انگار وجودم کپی و چند سانت کنار تر پیست شده باشه و من در کاراکتر پیست شده باشم که معمولا متوجه این نکته میشم که برخلاف عادت معمول بسیار محترم و والا ارزش بوده ام ( به عنوان آگاهی که بعد وارد این جسم شده) مانند بقیه ی انسان ها نه چیزی کم تر از هم داریم نه بیشتر و دلم میگیره از حقارتی که درش هستم ولی دلم تنگ میشه که دارم ترکش می کنم در حالیکه ازش متنفرم

        Comment


        • #5
          مدت زیادی بود همچین گزارش سفر عمیقی نخونده بودم .فکر میکنم فراتر از مسایل غیر ملموس روانشناسی و عرفانی,و فارق از بحث جدی و مهم ایگو , وضعیت اجتماعی حالِ حاضر ایرانِ ما طوریه که هنگام highهای بودن( اگر هدف فراتر از فان باشه) نمیشه به این مسایل که گریبانگیر ما و جامعه مون هست, فکر نکرد و از تریپ پیش رو یک لذتِ صرف ِ عرفانی برد.افسوس که اینجوری شده.ولی تا بخواییم همه رو سایکدلیک باز کنیم کار از کار گذشته و ممکنِ خیلی مون به چنگ داتوره و بنگ دانه بیوفتیم در این راه.بگذریم..... در این برهه از زمان مجبورا" باید کمی زمینی اندیشید یا به گوشه ی خلوت خزید و نظاره گر سقوط ارز و طول جامعه بود .

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها
            مدت زیادی بود همچین گزارش سفر عمیقی نخونده بودم .فکر میکنم فراتر از مسایل غیر ملموس روانشناسی و عرفانی,و فارق از بحث جدی و مهم ایگو , وضعیت اجتماعی حالِ حاضر ایرانِ ما طوریه که هنگام highهای بودن( اگر هدف فراتر از فان باشه) نمیشه به این مسایل که گریبانگیر ما و جامعه مون هست, فکر نکرد و از تریپ پیش رو یک لذتِ صرف ِ عرفانی برد.افسوس که اینجوری شده.ولی تا بخواییم همه رو سایکدلیک باز کنیم کار از کار گذشته و ممکنِ خیلی مون به چنگ داتوره و بنگ دانه بیوفتیم در این راه.بگذریم..... در این برهه از زمان مجبورا" باید کمی زمینی اندیشید یا به گوشه ی خلوت خزید و نظاره گر سقوط ارز و طول جامعه بود .
            متشکرم. هدف من از مصرف سایکدلیک ها مکاشفه هست و اینطور نیست که افکاری که ممکنه بعضی ها بد بدونند رو مایل نباشم تجربه کنم. اتفاقا روبرویی باهاشون باعث شده شناخت بیشتری باهاشون داشته باشم و بیشتر باهشون کنار بیام. می تونم بپرسم که آیا تابحال تجربه سایکدلیکی رو داشتید؟
            As Above , So Below

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط WeAreOne نمایش پست ها
              مدتی بود تردید داشتم که این تجربه سفر رو اینجا بنویسم یا نه. انقدر مهندسی های فرهنگی در ذهن های ما رسوخ کرده که حتی از بیان افکار هم جلوگیری می شه و فرد دست به خود سانسوری می زنه.

              در یک روز خنک پاییزی بود که یک تب ۱۰۰ میکروگرمی ال اس دی رو به روی زبون گذاشتم. تب هیچ طعمی نداشت ولی بدلیل تجربیات قبلی که با ال اس دی داشتم انگار شرطی شده بودم و بدن تب رو پس می زد و بعد از قرار دادن تب فوری حس تهوعی بهم داست و انگار ناخودآگاهم داشت بهم می گفت سریع تب رو بنداز دور وگرنه وارد تجربه ای می شی که برگشتی نداره. تصمیمم رو گرفته بودم بنابراین افکار رو کنار زدم و منتظر شدم تا تاثیرات ال اس دی شروع بشه.

              حدس می زنم وقتی تب خورده می شه جذب آروم تر صورت می گیره و فرد آروم آروم بالا میاد ولی با قرار دادن روی زبون جذب سریغ تر هست و تجربه یهو kick می شه. بعد از ۲۰ دقیقه بالا بودم به سرعت به سمت پیک تجربه می رفتم. روی تخت دراز کشیده بودم و یک میکس از Serafin imprint گوش می کردم و با هر ترک که در میکس تغییر می کرد geometry هایی که روی سقف داشتم می دیدم تغییر می کرد. انگار موجوداتی از ابعاد دیگه سعی می کردن این تصاویر رو به من نشون بدن. از شدت سفر شوکه شده بودم. مدت زیادی بود که سایکدلیک مصرف نکرده بودم و بنظر این باعث شده بود واکنش زیادی نسبت به ال اس دی نشون بدم. به سمت پنجره رفتم تا بیرون رو نگاه کنم. به افق نگاه کردم. تا جایی که می شد دید زمین بود. پیش خودم فکر کردم که روی این زمین پهن آور چرا انسان ها نمی تونن همه با هم همکاری کنن در جهت منافع جمعی. به این فکر می کردم که ایگو و شخصی نگر بودن انسان ها چقدر آسیب بهمون وارد کرده. فشار جکومت سرکوبگر رو حس می کردم و این حس فضای خیلی سرد و خاکستری ایجاد کرده بود. الان می تونستم با دیدی باز منشا همه این پدیده ها رو ببینم. با خودم فکر می کردم که اگه بقیه انسان ها هم بتونن این ویژن رو ببینن احتمالا دنیای خیلی بهتری ساخته می شه. تریپ حدود ۱۲ ساعت طول کشید. بعد از اون تریپ بود که انگیزه محکمی در من ایجاد شد که سایکدلیک ها رو به بقیه انسان ها هم معرفی کنم.
              سلام من ۱۸ سالمه این سفر رو تجربه کردم خیلی عالی بود ولی چون اولین بار بود ترس داشتم بسیار زیاد و برای اولین بار ۲ تا زدم و میخام باز هم چنین سفر هایی رو تجربه کنم ممنون میشم تجربه های بیشتری در اختیار من بگذارید.

              Comment

              Working...
              X