اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

فوبیای شیزوفرنی

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • فوبیای شیزوفرنی

    اولین جمله ای که راجع به lsd شنیدم این بود که زندگیتو زیر و رو میکنه و همینطور شد...اولین تجربه سایکدلیکم شاید بزرگترین تجربه زندگیم بود.ناگهان واقعیت برام دگرگون شد و فهمیدم چقدر نگاهم محدود و ساده لوحانه بوده.سایکدلیک یک ارتباط تازه بین داده های اطلاعاتی مغزم برقرار کرد.مثل اینکه یکسری لگوی پراکنده به هم وصل شدن و یک ساختار اندیشه پدید اومد.جهانبینی من عمیقا دگرگون شد.به وحدت پی بردم و اینکه ما در یک تعامل خلاق با حقیقت،به واقعیت شکل میدیم.این شد که مبنای تصمیم گیری و به دنبال اون رفتارم تغییر کرد.این از چشم خانواده و نزدیکانم پنهان نبود.کم حرف شدم و سعی کردم کلماتم رو سنجیده بیان کنم.دیگه خیلی چیز ها دیگه برام خنده دار نبود و خیلی از چیزهای روتین به نظرم احمقانه و نادرست اومد و...
    خلاصه شروع کردم با اطرافیانم راجع به هستی و نیستی و واقعیت و حقیقت صحبت کردن و چون این مسائل اصلا برای اون ها موضوعیت نداشت یک حالت ترس-شگفتی پیدا کردند.
    بعد به اشتباه سعی کردم چشم اندازی بهشون نشون بدم.با پدر مادرم(که تحصیل کرده هستند) راجع به تئوری میمون نئشه و تاثیر روانگردان ها بر ادیان و مکاتب معنوی و حتی پیامبر صحبت میکردم(بزرگترین اشتباهم آوردن اسم پیامبر بود).از اونجا پدرم پنهانی تریاک مصرف میکنه و من این موضوع رو میدونستم، سعی کردم اون رو با مجیک ماشروم آشنا کنم اما هیچوقت حاضر نشد که باهام بیاد!
    تا اینکه اتفاق ۱۳ افتاد...وقتی اولین بار تصمیم گرفتم دوز بالا رو امتحان کنم رو ۳ گرم گلدن تیچر و دو ورق هالی گاردن رفتم توی یک جنگل نزدیک،ساعت دوم تریپ از شانس، خونوادم اومدن همون جا و من ناخواسته باهاشون رو در رو شدم.دیگه اثرات داشت اوج میگرفت و من کاملا ساکت و بهت زده بودم و نمیتونستم که فرار کنم.ناچار باهاشون برگشتم خونه.نمیتونم بگم بد تیریپ یا خوش تیریپ ولی عمیق ترین تریپ زندگیم بود که داستانش مفصله...
    دستاورد دیگه این تیریپ این بود که خانوادم فهمیدن که من lsd چسبوندم و تمام سرچ های گوگلشون شدlsd.میدونید که گوگل پر از مزخرفاته و از اونجا به بعد خانوادم مطمئن شدن که من یک کیس روانی ام و در معرض اسکیزو...از اون به بعد تا پیش مادرم میشینم میگه چرا با روان خودت بازی میکنی،پدرم میگه تو سلامت روانیتو از دست دادی و خلاصه ما شدیم روانپریش...انقدر گفتند که یه جا از خودم پرسیدم نکنه واقعا مشکل دارم و نمیدونم.این ترس تو وجودم رخنه کرد.ترس از اسکیزوفرنی.آخرین بار پارسال ماشروم برداشتم این فوبیا اذیتم کرد و دیگه سراغ سایکدلیک نرفتم.
    امیدوارم دوستان بتونند راهنمایی کنند🕊
    آه! برکه ی کهن
    جهیدن غوکی
    صدای آب

  • #2
    درود بر شما. حقیقتا سایکدلیک ها می تونن دید ما نسبت به جهان بیرونی که همون جهان درونی هست رو تغییر بدن. البته شاید مهم تر از خود این تجربه چند ساعته، تفکر و تعقل و نگرش های بعد تریپ باشه که عمده این تغییر دید رو شکل می ده.

    در فروم بارها شاهد بودیم دوستانی که تجربه مصرف با روان گردان ها رو دارن اون ها به ابزار تشبیه کردن. مثلا گفتند که چاقو هم می تونه کشنده باشه هم نجات دهنده باشه یا با ماشین هم می شه خطرناک رانندگی کرد و هم بصورت ایمن. من هم با این ایده موافقم. نمی شه گفت که ماشین به خودی خود خطرناکه. ماشین های مختلف مثل ترکیبات روان گردان مختلف ممکنه خصوصیات متفاوتی داشته باشه. ممکنه کنترل بعضی هاشون سخت تر باشه و راحت تر بشه از جاده خارج شد. توی سفر روان گردان هم نمی شه بصورت قطعی تقسیم بندی به خوب و بد کرد ولی یکی ممکنه کنترل بیشتری روی سفر داشته باشه و بدونه که چه مسیری رو داره می ره و آگاهانه این مسیر رو انتخاب کنه. و یکی هم ممکنه کنترل و آگاهی کمتری روی این فرآیند داشته باشه.

    در تبلیغاتی که برعلیه مواد مخدر در جامعه وجود داره بجای آگاهی و آموزش، همه ترکیبات مخرب و شیطانی توصیف می شن بنابراین نگرانی پدر و مادر شما طبیعی هست. می تونید این فروم رو بهشون معرفی کنید یا همین تاپیک رو بهشون نشون بدید تا آگاهی بیشتری نسبت به این ترکیبات و کاربردهاشون پیدا کنن.

    سایکدلیک ها ترکیبات نسبتا ایمنی هستن. یعنی می شه تجربه ای چند ساعته بدون آسیب به سیستم عصبی و اعضا بدن داشت و بعد از تجربه به سطح آگاهی معمول برگشت.
    As Above , So Below

    Comment


    • #3
      دوست عزیز شیزوفرنی معمولن وراثتیه و اگر در نزدیکانتون همچین مشکلی وجود داشته باشه احتمال اینکه در شما هم باشه قوت میگیره.همچنین باید ببینید که ایا روند زندگی عادیتون مختل شده یا زندگی و در کار یا تحصیل عملکرد نسبتن نرمالی دارید یانه ! .وگرنه این فوبیایی بیش نیست که من خودم هم گاهن درگیرش میشم.بهترین راه خلاص از این فوبیا هم مراجعه به روانپزشکه .البته روانپزشکی روی شما تاثیر گزار باشه.

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها
        دوست عزیز شیزوفرنی معمولن وراثتیه و اگر در نزدیکانتون همچین مشکلی وجود داشته باشه احتمال اینکه در شما هم باشه قوت میگیره.همچنین باید ببینید که ایا روند زندگی عادیتون مختل شده یا زندگی و در کار یا تحصیل عملکرد نسبتن نرمالی دارید یانه ! .وگرنه این فوبیایی بیش نیست که من خودم هم گاهن درگیرش میشم.بهترین راه خلاص از این فوبیا هم مراجعه به روانپزشکه .البته روانپزشکی روی شما تاثیر گزار باشه.
        نه تو نزدیکامون همچین مشکلی نیست.حضور و کیفیت زندگیم هم بعد از تجربه سایکدلیک خدا رو شکر خیلی بهتر و روبه راه شده.آره این ترس ها و استرس ها رو باید شناخت و از شرشون خلاص شد.راستش یکی از دلایل نوشتن این تاپیک اینه که باهاش روبرو بشم و از افراد هم سنخ مددجویی کنم..
        آه! برکه ی کهن
        جهیدن غوکی
        صدای آب

        Comment


        • #5
          متاسفم اینرو می شنوم دوست عزیز فراموش نکنید یکی از مراحل افزایش آگاهی alienation هست. این کلمه معادل فارسی خوبی نداره و تقریبا به معنی غریبگی از اجتماع هست. کسانی که با روانگردان ها آشنا نیستند قطعا نمی تونن متوجه صحبت های شما بشن و هرچقدر اصرار بیشتر بکنید تنها باعث دوری بیشتر خودتون (و احتمالا دیگران تصور می کنند شما قاطی کردید و رد دادید) خواهید شد.
          توصیه می کنم هیچ وقت در این موارد با کسانی که تجربه ی مستقیم ندارند صحبت نکنید. روانگردان ها و دانشی که از اونها بدست میاد تنها از طریق تجربه ی مستقیم ممکنه و به هیچ وجه نمی تونید کسی رو که تجربه ای ندارم تنها با حرف متقاعد کنید. برای اینکه برای خودتون دردسر کمتری ایجاد کنید سعی کنید با کسی در این مورد صحبت نکنید و حتی وانمود کنید اشتباه می کردید و پشیمون شدید تا کمتر بهتون گیر بدن. این حرف رو از بنده داشته باشید که قرار نیست همه متوجه بشن یا این مطالب رو درک کنند چون هر انسانی مسیر خودش رو داره و تمام این اتفاقات تنها به شما در طی کردن مسیرتون کمک می کنند حالا یکی از روانگردان ها برای کوتاه شدن مسیرش استفاده می کنه و کسی مسیر طولانی تر رو می ره ولی در نهایت همه اینها ابزار هستند و هدف مسیره نه ابزار طی کردن مسیر.
          Fiat Lux, Fiat Justitia, Fiat Pax

          Comment


          • #6
            باید این رو هم درنظر گرفت که همه افراد به شکل یکسان به داروها و ترکیبات پاسخ نمی دن. حالا یا بخاطر شرایط روانی یا فیزیولوژی عصبی متفاوت. بنظرم همیشه باید با احتیاط و آگاهانه در این مسیر قدم برداشت.
            As Above , So Below

            Comment


            • #7
              من هم یادمه وقتی اولین بار اسید تجربه کردم خیلی از نزدیکان و دوستام رو تشویق به امتحان میکردم که با واژه های معتاد میشی و معتاد شدی و اینا همش توهمه روبه رو میشدم! تاثیری که رو افکار و زندگیم گذاشته رو کاملا درک و حس کردم و نیازی به بازگو کردنش با دیگران ندارم! کسانی هم که علاقه دارن و دوست دارن وارد این فضا بشن تیازی به تبلیغ ندارن خودشون راهشونو به این سمت میکشن.

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط PsyShaman نمایش پست ها
                متاسفم اینرو می شنوم دوست عزیز فراموش نکنید یکی از مراحل افزایش آگاهی alienation هست. این کلمه معادل فارسی خوبی نداره و تقریبا به معنی غریبگی از اجتماع هست. کسانی که با روانگردان ها آشنا نیستند قطعا نمی تونن متوجه صحبت های شما بشن و هرچقدر اصرار بیشتر بکنید تنها باعث دوری بیشتر خودتون (و احتمالا دیگران تصور می کنند شما قاطی کردید و رد دادید) خواهید شد.
                توصیه می کنم هیچ وقت در این موارد با کسانی که تجربه ی مستقیم ندارند صحبت نکنید. روانگردان ها و دانشی که از اونها بدست میاد تنها از طریق تجربه ی مستقیم ممکنه و به هیچ وجه نمی تونید کسی رو که تجربه ای ندارم تنها با حرف متقاعد کنید. برای اینکه برای خودتون دردسر کمتری ایجاد کنید سعی کنید با کسی در این مورد صحبت نکنید و حتی وانمود کنید اشتباه می کردید و پشیمون شدید تا کمتر بهتون گیر بدن. این حرف رو از بنده داشته باشید که قرار نیست همه متوجه بشن یا این مطالب رو درک کنند چون هر انسانی مسیر خودش رو داره و تمام این اتفاقات تنها به شما در طی کردن مسیرتون کمک می کنند حالا یکی از روانگردان ها برای کوتاه شدن مسیرش استفاده می کنه و کسی مسیر طولانی تر رو می ره ولی در نهایت همه اینها ابزار هستند و هدف مسیره نه ابزار طی کردن مسیر.
                می تونین بیشتر در مورد alienation توضیح بدید؟
                As Above , So Below

                Comment


                • #9
                  اسکیزوفرنی و روان گردان ها

                  سلام دوست خوبم. از شنیدن ماجراتون متاسف شدم. سای شمن عزیز کاملا درست گفتن که یکی از مراحل آگاهی نوعی از انزواست. شمایی که انتخاب میکنید این مسیر مخصوص رو طی کنید، باید آماده تنهایی و فاصله گرفتن از دیگران باشید. شما نمیتونید بسادگی از عالم مراقبه و خلسه در حضور افراد بی تجربه صحبت کنید و بعضا مورد تمسخر قرار خواهید گرفت. روانگردان ها که جای خود دارند. استادی میگفت که در معنویات یک گرم تجربه برتر از هزار کیلو دانش هست. از طرفی دانشی که امروز در عصر انفجار اطلاعات، از اینترنت کسب بشه قطعا آلوده به دروغ هست. سعی کنید تجاربی که کسب میکنید رو شخصی نگه دارید و یا با اساتید و دوستان مجرب و همفکر در میون بگذارید.

                  اما در باب مبحث شیزوفرنی باید بگم جای این مبحث در انجمن خالی هست. هر چند اصلی ترین عامل ابتلا به شیزوفرنی وراثت هست، اما مطالعات و تحقیقات معتبری وجود دارند که گویای ارتباط مصرف مداوم ماریجوانا و علائم شیزوفرنی در میانسالی هستند (این میتونه نگرانی جدی برای طرفداران دست اول گل و علف بوجود بیاره).

                  به لحاظ معنوی گفته میشه که شیزوفرنی نوعی سفر خارق العاده به درون هست. بنظرم این موضوع در روانشناسی، اسطوره شناسی و شمنیزم توضیح تقریبا یکسانی داره:

                  1_ در روانشناسی فرویدی، گفته می شود که شیزوفرنی ساختار ایگو را متزلزل میکند و از بین میبرد. یونگ هم معتقد بوده که شیزوفرنی شعور خلاق را آزاد می کند و ارتباط فرد با ناخودآگاه جمعی را میسر می سازد.

                  2_در اسطوره شناسی، سفر قهرمان جوزف کمبل توضیحات مبنی بر شباهت شیزوفرنی با مراحل سفر قهرمان (جدایی، تشرف و بازگشت) وجود داره. از زیباترین تشبیهات اسطوره ای کمبل، تشبیه شیزوفرنی به سفر گیلگمش هست. کمبل معتقده شیزوفرنی یک از هم گسیختگی و سفر بسیار عمیق به درون هست که مثل شیرجه ی افسانه ای گیلگمش به اعماق دریای کیهانی، برای پیدا کردن گیاه جادویی جاودانگی بوده. بنابراین کمبل میگه بیمار شیزوفرنی رو نباید درمانش کرد و باید اجازه داد تا از سفرش نهایت بهره رو ببره. هر چند که در این دریا ممکنه غرق بشه اما ارزش هستی این بیمار در اعماق روانش نهفته شده.

                  3_دیدگاه کمبل مشابه نگاه شمن هاست. هزاران سال قبل شمن ها، با مراسمات ویژه بیماران روان پریش (شیزوفرنی) رو درمان میکردن. جالب تر اینکه اونها روان پریشی رو یک موهبت الهی میدونستن که برای افزایش آگاهی فرد، سراغش اومده. درمان هم به معنای کمک به فرد بوده برای درک هدف و مقصود این سفر دشوار که با روزه ها و ریاضت های خاصی بیماری رفع میشده. برای مطالعه بیشتر در این مورد مقاله جولین سیلورمن با عنوان "Shamans and Acute Schizophrenia" رو توصیه میکنم بخونید.

                  بنظر من بیمار اسکیزوفرنی مثل شخصی که تحت تاثیر روان گردان باشه، توهمات ادراکی و بصری، حس آمیزی، فریک و ... رو تجربه میکنه و همین میتونه علتی باشه بر ترس و قبح عموم نسبت به روانگردان ها و البته تفسیر ماجرای دوستمون هالی پارادوکس.
                  لینک مقاله ای که معرفی کردم: https://bit.ly/2OQJlwV
                  *در پناه نور باشید*

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Holy paradox نمایش پست ها
                    اولین جمله ای که راجع به lsd شنیدم این بود که زندگیتو زیر و رو میکنه و همینطور شد...اولین تجربه سایکدلیکم شاید بزرگترین تجربه زندگیم بود.ناگهان واقعیت برام دگرگون شد و فهمیدم چقدر نگاهم محدود و ساده لوحانه بوده.سایکدلیک یک ارتباط تازه بین داده های اطلاعاتی مغزم برقرار کرد.مثل اینکه یکسری لگوی پراکنده به هم وصل شدن و یک ساختار اندیشه پدید اومد.جهانبینی من عمیقا دگرگون شد.به وحدت پی بردم و اینکه ما در یک تعامل خلاق با حقیقت،به واقعیت شکل میدیم.این شد که مبنای تصمیم گیری و به دنبال اون رفتارم تغییر کرد.این از چشم خانواده و نزدیکانم پنهان نبود.کم حرف شدم و سعی کردم کلماتم رو سنجیده بیان کنم.دیگه خیلی چیز ها دیگه برام خنده دار نبود و خیلی از چیزهای روتین به نظرم احمقانه و نادرست اومد و...
                    خلاصه شروع کردم با اطرافیانم راجع به هستی و نیستی و واقعیت و حقیقت صحبت کردن و چون این مسائل اصلا برای اون ها موضوعیت نداشت یک حالت ترس-شگفتی پیدا کردند.
                    بعد به اشتباه سعی کردم چشم اندازی بهشون نشون بدم.با پدر مادرم(که تحصیل کرده هستند) راجع به تئوری میمون نئشه و تاثیر روانگردان ها بر ادیان و مکاتب معنوی و حتی پیامبر صحبت میکردم(بزرگترین اشتباهم آوردن اسم پیامبر بود).از اونجا پدرم پنهانی تریاک مصرف میکنه و من این موضوع رو میدونستم، سعی کردم اون رو با مجیک ماشروم آشنا کنم اما هیچوقت حاضر نشد که باهام بیاد!
                    تا اینکه اتفاق ۱۳ افتاد...وقتی اولین بار تصمیم گرفتم دوز بالا رو امتحان کنم رو ۳ گرم گلدن تیچر و دو ورق هالی گاردن رفتم توی یک جنگل نزدیک،ساعت دوم تریپ از شانس، خونوادم اومدن همون جا و من ناخواسته باهاشون رو در رو شدم.دیگه اثرات داشت اوج میگرفت و من کاملا ساکت و بهت زده بودم و نمیتونستم که فرار کنم.ناچار باهاشون برگشتم خونه.نمیتونم بگم بد تیریپ یا خوش تیریپ ولی عمیق ترین تریپ زندگیم بود که داستانش مفصله...
                    دستاورد دیگه این تیریپ این بود که خانوادم فهمیدن که من lsd چسبوندم و تمام سرچ های گوگلشون شدlsd.میدونید که گوگل پر از مزخرفاته و از اونجا به بعد خانوادم مطمئن شدن که من یک کیس روانی ام و در معرض اسکیزو...از اون به بعد تا پیش مادرم میشینم میگه چرا با روان خودت بازی میکنی،پدرم میگه تو سلامت روانیتو از دست دادی و خلاصه ما شدیم روانپریش...انقدر گفتند که یه جا از خودم پرسیدم نکنه واقعا مشکل دارم و نمیدونم.این ترس تو وجودم رخنه کرد.ترس از اسکیزوفرنی.آخرین بار پارسال ماشروم برداشتم این فوبیا اذیتم کرد و دیگه سراغ سایکدلیک نرفتم.
                    امیدوارم دوستان بتونند راهنمایی کنند🕊
                    سلام
                    یکی از چیزهایی که بهش پی بردم ولی هنوز صد درصد برام اثبات نشده این بوده که به نظر روانگردان ها تلقین پذیری ما رو افزایش میدن
                    کسی که توی تریپه به نظرم نباید در کنار هر کسی باشه مخصوصا خانواده ‌.چون نگران ما هستن و این حسو به شما منتقل میکنن و تریپ کلا منحرف میشه
                    به نظرم این یه تلقینه که دارین به خودتون میکنین
                    چه بسا اگر این قضیه صحت داشت خانوادتون باید زودتر پی میبردن.شاید اگر پی ببرین چرا خانوادتون این برچسبو بهتون زدن راحت تر بتونین وضعیت رو تحلیل کنین

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط Holy paradox نمایش پست ها
                      اولین جمله ای که راجع به lsd شنیدم این بود که زندگیتو زیر و رو میکنه و همینطور شد...اولین تجربه سایکدلیکم شاید بزرگترین تجربه زندگیم بود.ناگهان واقعیت برام دگرگون شد و فهمیدم چقدر نگاهم محدود و ساده لوحانه بوده.سایکدلیک یک ارتباط تازه بین داده های اطلاعاتی مغزم برقرار کرد.مثل اینکه یکسری لگوی پراکنده به هم وصل شدن و یک ساختار اندیشه پدید اومد.جهانبینی من عمیقا دگرگون شد.به وحدت پی بردم و اینکه ما در یک تعامل خلاق با حقیقت،به واقعیت شکل میدیم.این شد که مبنای تصمیم گیری و به دنبال اون رفتارم تغییر کرد.این از چشم خانواده و نزدیکانم پنهان نبود.کم حرف شدم و سعی کردم کلماتم رو سنجیده بیان کنم.دیگه خیلی چیز ها دیگه برام خنده دار نبود و خیلی از چیزهای روتین به نظرم احمقانه و نادرست اومد و...
                      خلاصه شروع کردم با اطرافیانم راجع به هستی و نیستی و واقعیت و حقیقت صحبت کردن و چون این مسائل اصلا برای اون ها موضوعیت نداشت یک حالت ترس-شگفتی پیدا کردند.
                      بعد به اشتباه سعی کردم چشم اندازی بهشون نشون بدم.با پدر مادرم(که تحصیل کرده هستند) راجع به تئوری میمون نئشه و تاثیر روانگردان ها بر ادیان و مکاتب معنوی و حتی پیامبر صحبت میکردم(بزرگترین اشتباهم آوردن اسم پیامبر بود).از اونجا پدرم پنهانی تریاک مصرف میکنه و من این موضوع رو میدونستم، سعی کردم اون رو با مجیک ماشروم آشنا کنم اما هیچوقت حاضر نشد که باهام بیاد!
                      تا اینکه اتفاق ۱۳ افتاد...وقتی اولین بار تصمیم گرفتم دوز بالا رو امتحان کنم رو ۳ گرم گلدن تیچر و دو ورق هالی گاردن رفتم توی یک جنگل نزدیک،ساعت دوم تریپ از شانس، خونوادم اومدن همون جا و من ناخواسته باهاشون رو در رو شدم.دیگه اثرات داشت اوج میگرفت و من کاملا ساکت و بهت زده بودم و نمیتونستم که فرار کنم.ناچار باهاشون برگشتم خونه.نمیتونم بگم بد تیریپ یا خوش تیریپ ولی عمیق ترین تریپ زندگیم بود که داستانش مفصله...
                      دستاورد دیگه این تیریپ این بود که خانوادم فهمیدن که من lsd چسبوندم و تمام سرچ های گوگلشون شدlsd.میدونید که گوگل پر از مزخرفاته و از اونجا به بعد خانوادم مطمئن شدن که من یک کیس روانی ام و در معرض اسکیزو...از اون به بعد تا پیش مادرم میشینم میگه چرا با روان خودت بازی میکنی،پدرم میگه تو سلامت روانیتو از دست دادی و خلاصه ما شدیم روانپریش...انقدر گفتند که یه جا از خودم پرسیدم نکنه واقعا مشکل دارم و نمیدونم.این ترس تو وجودم رخنه کرد.ترس از اسکیزوفرنی.آخرین بار پارسال ماشروم برداشتم این فوبیا اذیتم کرد و دیگه سراغ سایکدلیک نرفتم.
                      امیدوارم دوستان بتونند راهنمایی کنند🕊
                      مساله ای که الان به چشم خورد روی سه گرم مارشروم دو ورق چسبوندید؟ 🤔 میشه یه گزارشی از تریپ رو در اختیارمون بذارید

                      Comment


                      • #12
                        نوشته اصلی توسط Holy paradox نمایش پست ها
                        اولین جمله ای که راجع به lsd شنیدم این بود که زندگیتو زیر و رو میکنه و همینطور شد...اولین تجربه سایکدلیکم شاید بزرگترین تجربه زندگیم بود.ناگهان واقعیت برام دگرگون شد و فهمیدم چقدر نگاهم محدود و ساده لوحانه بوده.سایکدلیک یک ارتباط تازه بین داده های اطلاعاتی مغزم برقرار کرد.مثل اینکه یکسری لگوی پراکنده به هم وصل شدن و یک ساختار اندیشه پدید اومد.جهانبینی من عمیقا دگرگون شد.به وحدت پی بردم و اینکه ما در یک تعامل خلاق با حقیقت،به واقعیت شکل میدیم.این شد که مبنای تصمیم گیری و به دنبال اون رفتارم تغییر کرد.این از چشم خانواده و نزدیکانم پنهان نبود.کم حرف شدم و سعی کردم کلماتم رو سنجیده بیان کنم.دیگه خیلی چیز ها دیگه برام خنده دار نبود و خیلی از چیزهای روتین به نظرم احمقانه و نادرست اومد و...
                        خلاصه شروع کردم با اطرافیانم راجع به هستی و نیستی و واقعیت و حقیقت صحبت کردن و چون این مسائل اصلا برای اون ها موضوعیت نداشت یک حالت ترس-شگفتی پیدا کردند.
                        بعد به اشتباه سعی کردم چشم اندازی بهشون نشون بدم.با پدر مادرم(که تحصیل کرده هستند) راجع به تئوری میمون نئشه و تاثیر روانگردان ها بر ادیان و مکاتب معنوی و حتی پیامبر صحبت میکردم(بزرگترین اشتباهم آوردن اسم پیامبر بود).از اونجا پدرم پنهانی تریاک مصرف میکنه و من این موضوع رو میدونستم، سعی کردم اون رو با مجیک ماشروم آشنا کنم اما هیچوقت حاضر نشد که باهام بیاد!
                        تا اینکه اتفاق ۱۳ افتاد...وقتی اولین بار تصمیم گرفتم دوز بالا رو امتحان کنم رو ۳ گرم گلدن تیچر و دو ورق هالی گاردن رفتم توی یک جنگل نزدیک،ساعت دوم تریپ از شانس، خونوادم اومدن همون جا و من ناخواسته باهاشون رو در رو شدم.دیگه اثرات داشت اوج میگرفت و من کاملا ساکت و بهت زده بودم و نمیتونستم که فرار کنم.ناچار باهاشون برگشتم خونه.نمیتونم بگم بد تیریپ یا خوش تیریپ ولی عمیق ترین تریپ زندگیم بود که داستانش مفصله...
                        دستاورد دیگه این تیریپ این بود که خانوادم فهمیدن که من lsd چسبوندم و تمام سرچ های گوگلشون شدlsd.میدونید که گوگل پر از مزخرفاته و از اونجا به بعد خانوادم مطمئن شدن که من یک کیس روانی ام و در معرض اسکیزو...از اون به بعد تا پیش مادرم میشینم میگه چرا با روان خودت بازی میکنی،پدرم میگه تو سلامت روانیتو از دست دادی و خلاصه ما شدیم روانپریش...انقدر گفتند که یه جا از خودم پرسیدم نکنه واقعا مشکل دارم و نمیدونم.این ترس تو وجودم رخنه کرد.ترس از اسکیزوفرنی.آخرین بار پارسال ماشروم برداشتم این فوبیا اذیتم کرد و دیگه سراغ سایکدلیک نرفتم.
                        امیدوارم دوستان بتونند راهنمایی کنند🕊
                        الان بطور کامل میتونم درک بکنم چی میگید! در طی یکی از سفرهام وقتی خواستم اثرات اوج بگیره در اتاقم به بالکن مراجعه کردم و پس از اینکه یک رول وید مصرف کردم مادرم با شنیدن بو به اتاقم مراجعه کرد و من بدترین شرایط رو تو اوج تریپ سپری کردم. رنگم کامل گچ شده بود و دست و پام میلرزید و مادرم با دیدن قیافه تابلوم فقط اشک میریخت و الان کلی اوضاع بهم ریخته و گیر داده باید به مراکز ترک اعتیاد مراجعه کنی و تو این یه سال میدونستم به روت نیاوردم و گلا خیلی فرق کردی روبه رو میشم و حتی ده روزی طول کشید تا بتونم از اون پارادوکسی که در مغزم بوجود اومده بیرون بیام! متاسفانه فکر میکنم رسوایی یکی از اون بهاهایی هست که در این راه باید پرداخت!

                        Comment


                        • #13
                          نوشته اصلی توسط SHMB نمایش پست ها

                          مساله ای که الان به چشم خورد روی سه گرم مارشروم دو ورق چسبوندید؟ 🤔 میشه یه گزارشی از تریپ رو در اختیارمون بذارید
                          نه واقعا،چون ارزششو از دست میده
                          به هرحال هر چیزی بهایی داره
                          آه! برکه ی کهن
                          جهیدن غوکی
                          صدای آب

                          Comment

                          Working...
                          X