اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

ایگوی سایکدلیک

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها

    برداشت شما از این بازی جالبه. تا حالا به این جنبه ش فکر نکرده بودم .کلن زاویه ی دیدِ شما به مسائل جالب و از نظر من کمی غریبه.بخاطر همین گاهی سوتفاهماتی پیش میاد واگه بعضن حرفام ازردتون کرده همینجا معذرت میخوام.
    نه بابا چه حرفیه.دمتم گرم
    آه! برکه ی کهن
    جهیدن غوکی
    صدای آب

    Comment


    • #17
      نوشته اصلی توسط mahdi555 نمایش پست ها
      یکی از دوستامون گفتن سایکدلیک کلا خوراک نفسه... خوب این جمله زمانی صحیح هست که شما خودتون رو به طور کل "نفس" در نظر بگیرید در صورتی که هممون میدونیم مشخصه هایی مثل اراده و هوش در انسان وجود داره که مخصوصا در انسان های موفق، خلاف ایگو حرکت کرده و هرگز زیر سلطه ایگو نبوده مگر اینکه شخص خودش بخواد... دوست من این شما هستی که تعیین میکنی هر انرژی یا نیرویی صرف چه کاری بشه و همه ما دوگانگی فرشته و شیطان رو درون خودمون داریم چون مفهوم زندگی همین دوگانگیه. نظر شخصی من اینه که ایگو برای بقا فیزیکی لازمه اما مثلا وقتی شما آگاه میشید که دلیل ترستون از یک مفهوم چیه، میتونید بوسیله هوش اون ترس رو نابود کنید و حتی در شرایط کنترل شده با اون مفهوم تعامل داشته باشید. چون ایگو کاملا غریزی عمل میکنه و واکنش های یکسانی داره اما هوش میتونه بین تجربه های متفاوت تمییز قائل بشه. در حقیقت ایگو زمانی لازمه که هوش وجود نداره و ایگو طبق تجربه های قبلی و با واکنش های تکراری شخص رو از خطر مرگ نجات میده. یک مثال دیگه میزنم: ایگو باعث میشه که شما گرسنه بشید اما اگر خودتون آگاه باشید که روزی چه چیزی و به چه مقداری باید بخورید دیگه به ایگو نیازی نیست (منظورم اینه که خیلی کمتر لازمه چون تا زمانی که فرم فیزیکی هست ایگو هم وجود داره) در این صورت تغزیه میتونست خیلی سالم تر باشه اما ما ایگو رو پرورش دادیم و نتیجه اش شده تغزیه بسیار ناسالم نسل امروزی، دیابت و چاقی که اولین عامل مرگ انسان هست که به نظر من یک فاجعه خیلی بزرگه و طبیعت با سرعت بسیار بالایی در حال نابودیه. همونطور که میبینید پیشرفت علم کمتر و محدود تر شده و مفاهیمی مثل عشق یا نوع دوستی خیلی کمتره و اندام پرستی و پول پرستیه که همه جای دنیا وجود داره و مطمن باشید همه ی اینها دلایل خاص خودشونو دارن که در نهایت به "ایگو" و پرورش اون برمیگرده.
      به نظر من انسان (هوش) باید با شناسایی نحوه عملکرد ایگو اونو محدود تر کنه اما ما هوش رو تعطیل کردیم و هرروز در حال پرورش ایگوی خودمون هستیم. اگر هوش وجود نداشته باشه ما موجوداتی هستیم که در مقابل محرک های بیرونی واکنش های غریزی کاملا یکسانی نشون میده، در این صورت تفاوت انسان با حیوانات دیگه چی میتونه باشه؟ به نظر من کسی که هوش رو تعطیل کرده دیگه انسان متفکر نیست بلکه یک حیوان غریزیه.
      سلام، ضمیر آگاه و ناخود آگاه .... کشمکش بین این دوتاست. قبول دارید خودآگاه باید تقویت بشه تا انسان بتونه بر رفتار های ایگو و غریزی کنترل پیدا کنه و اونا رو اصلاح کنه؟؟؟ با تقویت خودآگاه میشه نقاط تاریک وجود رو شناسایی و سعی در زدودن اون ها کرد. پس از بارها و بارها تجربه با روانگردان ها چیزی که عایدم شد این بود که خودآگاهم تضعیف شده و ناخودآگاه مثل آتیش زیر خاکستر یا ذغالی که مدتیه خاموشه و فوتش میکنین، دوباره گداخته شده و رفتارهایی که پیش فرض در ایگو بنده قرار داشت و از اون جنبه ها بدم میومد تشدید شدن متاسفانه. واسه این میگم خوراک نفس که تو سفرهام متوجه میشم که بخش اعظمی از کارها رو تا رسیدن به این نقطه یعنی جایی که تریپ شدت گرفته، به صورت ناخودآگاه انجام دادم. تهیه تدارکات سفر، خوراک، مکان، هم سفر، نوع دراگ و .... ،متوجه میشم که ذهن من بعد از هر بار تجربه دوست داره دوباره اون حالات و بازآفرینی کنه و هر بار با ترفند خاصی من و مجاب میکنه که وارد اون فضا بشم. هر بار که توقع و انتظارم و از سفر زیاد کردم و خواستم با جنبه های جدیدی از حقیقت رو به رو شم و مرزهای آگاهی و هوشیاریم و گسترش بدم، متاسفانه به نتیجه نرسیده و رکب خوردم و هر وقت به قصد تجربه ای عجیب و لذت بخش و داشتن این پس زمینه ذهنی که تو فقط قراره دراگ مصرف کنی به سمتش رفتم، تجربه ی رضایت بخشی داشتم. از این جهت میگم خوراکه نفسه که برای من خودآگاه تقویت نشد و آنچه که دیدم پرواز در قلمرو ناخودآگاه فردی و جمعی بود و قدم گذاشتن در سرزمین عجائب ذهن. خوراک نفس ازین جهت که مدتی نفسم و سیر میکنه. به نظر من آگاهی و هوشیاری با سایکدلیک ها تقویت نمیشن. من به عنوان یک وسیله برای آشنا شدن با برخی مسائل قبولشون دارم. تو طول سفر مسائل مختلف ارائه میشن، مثل یه شوی تبلیغاتی که فقط محصولات و معرفی می کنه ولی واسه خرید اون محصول باید بهاش رو پرداخت کرد و چیزی مفتی در اختیارتون قرار نمیگیره. مثلا درباره حس و حال مسکالین و ویژن هاش به این نتیجه رسیدم که بدون دراگ هم قابل دستیابی هست ولی بهاش خیلی سنگینه .واسه من ممکنه تمام موقعیت های اجتماعی و تحصیلی و شغلیم و از دست بدم و خودم و وقف مدیتیشن کنم تا به صورت طبیعی به اون سطح برسم که منطق حکم میکنه تو شرایط فعلی برای من شدنی نیست و در انتها سر افکندگی نصیبم میشه ، به خاطر وضعیت مالی و شرایطی که جامعه ما داره متاسفانه. ما تو دنیای ایگوها زندگی میکنیم و تو این بازی واسه game over نشدن باید حواسمون باشه. ایگوهای شیطانی اطرافمون جولان میدن و مملکت ما تو کشت و پرورش این شیاطین حرف اول و میزنه. به عنوان نمونه ایگوی تجاوز جنسی به یک شوخی تو استیکرای تلگرام تبدیل میشه. اگه آگاه نباشم که سایکدلیک تو شرایط فعلی من خوراک نفسه و دلباخته ی تجربیاتش بشم و اونا رو متعالی و اصیل بدونم، بی شک آسیب میبینم و در انتها پشیمونی به بار می آره. دوستانی داشتم که تجربه رو حقیقت متعالی دونستن و دلباخته اش شدن. کارشون به جاهای باریک کشید و تو دام افراط افتادن و واقعیت و گم کردن.

      Comment


      • #18
        نوشته اصلی توسط Agni نمایش پست ها
        سلام، ضمیر آگاه و ناخود آگاه .... کشمکش بین این دوتاست. قبول دارید خودآگاه باید تقویت بشه تا انسان بتونه بر رفتار های ایگو و غریزی کنترل پیدا کنه و اونا رو اصلاح کنه؟؟؟ با تقویت خودآگاه میشه نقاط تاریک وجود رو شناسایی و سعی در زدودن اون ها کرد. پس از بارها و بارها تجربه با روانگردان ها چیزی که عایدم شد این بود که خودآگاهم تضعیف شده و ناخودآگاه مثل آتیش زیر خاکستر یا ذغالی که مدتیه خاموشه و فوتش میکنین، دوباره گداخته شده و رفتارهایی که پیش فرض در ایگو بنده قرار داشت و از اون جنبه ها بدم میومد تشدید شدن متاسفانه. واسه این میگم خوراک نفس که تو سفرهام متوجه میشم که بخش اعظمی از کارها رو تا رسیدن به این نقطه یعنی جایی که تریپ شدت گرفته، به صورت ناخودآگاه انجام دادم. تهیه تدارکات سفر، خوراک، مکان، هم سفر، نوع دراگ و .... ،متوجه میشم که ذهن من بعد از هر بار تجربه دوست داره دوباره اون حالات و بازآفرینی کنه و هر بار با ترفند خاصی من و مجاب میکنه که وارد اون فضا بشم. هر بار که توقع و انتظارم و از سفر زیاد کردم و خواستم با جنبه های جدیدی از حقیقت رو به رو شم و مرزهای آگاهی و هوشیاریم و گسترش بدم، متاسفانه به نتیجه نرسیده و رکب خوردم و هر وقت به قصد تجربه ای عجیب و لذت بخش و داشتن این پس زمینه ذهنی که تو فقط قراره دراگ مصرف کنی به سمتش رفتم، تجربه ی رضایت بخشی داشتم. از این جهت میگم خوراکه نفسه که برای من خودآگاه تقویت نشد و آنچه که دیدم پرواز در قلمرو ناخودآگاه فردی و جمعی بود و قدم گذاشتن در سرزمین عجائب ذهن. خوراک نفس ازین جهت که مدتی نفسم و سیر میکنه. به نظر من آگاهی و هوشیاری با سایکدلیک ها تقویت نمیشن. من به عنوان یک وسیله برای آشنا شدن با برخی مسائل قبولشون دارم. تو طول سفر مسائل مختلف ارائه میشن، مثل یه شوی تبلیغاتی که فقط محصولات و معرفی می کنه ولی واسه خرید اون محصول باید بهاش رو پرداخت کرد و چیزی مفتی در اختیارتون قرار نمیگیره. مثلا درباره حس و حال مسکالین و ویژن هاش به این نتیجه رسیدم که بدون دراگ هم قابل دستیابی هست ولی بهاش خیلی سنگینه .واسه من ممکنه تمام موقعیت های اجتماعی و تحصیلی و شغلیم و از دست بدم و خودم و وقف مدیتیشن کنم تا به صورت طبیعی به اون سطح برسم که منطق حکم میکنه تو شرایط فعلی برای من شدنی نیست و در انتها سر افکندگی نصیبم میشه ، به خاطر وضعیت مالی و شرایطی که جامعه ما داره متاسفانه. ما تو دنیای ایگوها زندگی میکنیم و تو این بازی واسه game over نشدن باید حواسمون باشه. ایگوهای شیطانی اطرافمون جولان میدن و مملکت ما تو کشت و پرورش این شیاطین حرف اول و میزنه. به عنوان نمونه ایگوی تجاوز جنسی به یک شوخی تو استیکرای تلگرام تبدیل میشه. اگه آگاه نباشم که سایکدلیک تو شرایط فعلی من خوراک نفسه و دلباخته ی تجربیاتش بشم و اونا رو متعالی و اصیل بدونم، بی شک آسیب میبینم و در انتها پشیمونی به بار می آره. دوستانی داشتم که تجربه رو حقیقت متعالی دونستن و دلباخته اش شدن. کارشون به جاهای باریک کشید و تو دام افراط افتادن و واقعیت و گم کردن.
        درود
        همونطور که دوستمون گفتن بهتره تعاریفمون رو از هوش و ایگو مشخص کنیم. ببینید لحظه ای که شما شروع به فکر کردن میکنید ایگو رو وارد مدار کردید. ایگو رو پراسسوری در نظر بگیرید که ورودی های خاصی داره و با دوگانگی های خاص خودش تمام اونها رو قضاوت میکنه و نتیجه به صورت تجربه ذخیره میشه. (دقیقا کاری که سی پی یو میکنه: ورودی های باینری با ترتیب [زمان]، اعمال دوگانگی ها [قضاوت] و ذخیره نتیجه در هارد [حافظه] که البته بحث مفصلی داره) هوش یا خود برتر یا هوشیاری، که تمام تلاش بشر در ساخت هوش مصنوعی در جهت شبیه سازی اون هست، مجبوره تمام اطلاعاتشو از منطق دریافت کنه یعنی به طور مستقیم توانایی درک و شناخت نداره. این ایگو هست که واقعیت مجازی ۵ بعدی شمارو میسازه تا از شما محافظت کنه و این شما هستید که این واقعیت رو درک و تجربه میکنید. در حقیقت تجربه و درک به وسیله هوشیاری صورت میگیره. لحظه ای که این متن رو میخونید هوشیاری شما چشم های شماست چون شما میبینید. ممکنه صداهایی هم وجود داشته باشه اما شما لزوما به اونها آگاه نیستید. این که شما نمیتونید ایگو رو دور بزنید به این دلیله که انتظار دارید فکر کنید و ایگویی نباشه در صورتی که ایگو همین فکر شماست! تنها و تنها زمانی که تمرکز کردید میتونید از هوش استفاده کنید تا ایگو رو بشناسید و ضعیف ترش کنید و سعی کنید اطلاعات صحیح تری دریافت کنید چون فرم فیزیکی به شکلی که میبینید اصلا موضوعیت نداره و به نظر من جرم همون گرانش و کاهنده سرعت نور هست که به شکل تاریکی یا ماده درک میشه (بحثش جداست و اینجا نمیگنجه و البته بسیار جذابه) شما قدرت انتخاب دارید و میتونید تا حدود زیادی ایگو رو ضعیف تر کنید، سطح هوشیاریتون رو بالاتر ببرید و مفاهیم والاتری مثل عشق و یگانگی رو تجربه کنید اما به شرطی که تمرکز کنید. به هنین ترتیب دقیقا میتونید برعکس، ایگو رو قویتر کنید و سطح هوشیاریتون رو پایین تر بیارید (موضوعی که الان در دنیا در حال اتفاقه) پس سایکدلیک ها تنها ابزار هایی هستن که هوشیاری بالاتری رو به مدت محدود در اختیار شما قرار میدن و شدیدا کم لطفیه که بگیم خوراک نفس هستن. مهم نیست قبل از مصرف چیکار میکنید، توصیه میکنم حین مصرف روی چاکرا های خودتون تمرکز کنید و بدونید فکر تله ی ایگوست و هر لحظه در کمین شما خواهد بود! به تدریج شناخت بیشتری از سیستم درونیتون پیدا میکنید اما شخصا همیشه به همه توصیه میکنم از چاکرا ها و تمرکز شروع کنن.
        “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I’m not sure about the universe.”
        ― Albert Einstein

        Comment


        • #19
          نوشته اصلی توسط mahdi555 نمایش پست ها

          درود
          همونطور که دوستمون گفتن بهتره تعاریفمون رو از هوش و ایگو مشخص کنیم. ببینید لحظه ای که شما شروع به فکر کردن میکنید ایگو رو وارد مدار کردید. ایگو رو پراسسوری در نظر بگیرید که ورودی های خاصی داره و با دوگانگی های خاص خودش تمام اونها رو قضاوت میکنه و نتیجه به صورت تجربه ذخیره میشه. (دقیقا کاری که سی پی یو میکنه: ورودی های باینری با ترتیب [زمان]، اعمال دوگانگی ها [قضاوت] و ذخیره نتیجه در هارد [حافظه] که البته بحث مفصلی داره) هوش یا خود برتر یا هوشیاری، که تمام تلاش بشر در ساخت هوش مصنوعی در جهت شبیه سازی اون هست، مجبوره تمام اطلاعاتشو از منطق دریافت کنه یعنی به طور مستقیم توانایی درک و شناخت نداره. این ایگو هست که واقعیت مجازی ۵ بعدی شمارو میسازه تا از شما محافظت کنه و این شما هستید که این واقعیت رو درک و تجربه میکنید. در حقیقت تجربه و درک به وسیله هوشیاری صورت میگیره. لحظه ای که این متن رو میخونید هوشیاری شما چشم های شماست چون شما میبینید. ممکنه صداهایی هم وجود داشته باشه اما شما لزوما به اونها آگاه نیستید. این که شما نمیتونید ایگو رو دور بزنید به این دلیله که انتظار دارید فکر کنید و ایگویی نباشه در صورتی که ایگو همین فکر شماست! تنها و تنها زمانی که تمرکز کردید میتونید از هوش استفاده کنید تا ایگو رو بشناسید و ضعیف ترش کنید و سعی کنید اطلاعات صحیح تری دریافت کنید چون فرم فیزیکی به شکلی که میبینید اصلا موضوعیت نداره و به نظر من جرم همون گرانش و کاهنده سرعت نور هست که به شکل تاریکی یا ماده درک میشه (بحثش جداست و اینجا نمیگنجه و البته بسیار جذابه) شما قدرت انتخاب دارید و میتونید تا حدود زیادی ایگو رو ضعیف تر کنید، سطح هوشیاریتون رو بالاتر ببرید و مفاهیم والاتری مثل عشق و یگانگی رو تجربه کنید اما به شرطی که تمرکز کنید. به هنین ترتیب دقیقا میتونید برعکس، ایگو رو قویتر کنید و سطح هوشیاریتون رو پایین تر بیارید (موضوعی که الان در دنیا در حال اتفاقه) پس سایکدلیک ها تنها ابزار هایی هستن که هوشیاری بالاتری رو به مدت محدود در اختیار شما قرار میدن و شدیدا کم لطفیه که بگیم خوراک نفس هستن. مهم نیست قبل از مصرف چیکار میکنید، توصیه میکنم حین مصرف روی چاکرا های خودتون تمرکز کنید و بدونید فکر تله ی ایگوست و هر لحظه در کمین شما خواهد بود! به تدریج شناخت بیشتری از سیستم درونیتون پیدا میکنید اما شخصا همیشه به همه توصیه میکنم از چاکرا ها و تمرکز شروع کنن.
          اونطور که من برداشت کردم شما ایگو رو پروسسوری در ذهن می دونید که از تجربه های ثبت شده و... قضاوت می کنه و هوشمندی با منطق رفتار می کنه. یعنی به نوعی نحوه پردارش اطلاعاتشون متفاوته. درست متوجه شدم. اگه منظورتون همین باشه فکر با تعریف فرویدی ایگو خیلی متفاوت باشه.
          As Above , So Below

          Comment


          • #20
            فکر میکنم این واژه ی ایگو خیلی گمراه کننده ست و پرداختن به مفهوم این واژه , بحث و تفکر در موردش رو به بن بست میکشونه. ایگو در بحث های این تاپیک میتونه نفس, غرور, نهاد, خود فراخود, ناخوداگاه و... برداشت بشه .با تمام این اوصاف فکر میکنم ایگو رو بطور محض و مطلق نمیشه کنترل کرد.و یروزی یجایی بدون اینکه در اون لحظه اگاه باشیم, بیرون میزنه. تنها کاری که میشه کرد اینه که اگاهیمون رو نسبت بهش افزایش بدیم و هر دو سوی سکه ی ایگو رو دریابیم.

            Comment


            • #21
              نوشته اصلی توسط WeAreOne نمایش پست ها
              اونطور که من برداشت کردم شما ایگو رو پروسسوری در ذهن می دونید که از تجربه های ثبت شده و... قضاوت می کنه و هوشمندی با منطق رفتار می کنه. یعنی به نوعی نحوه پردارش اطلاعاتشون متفاوته. درست متوجه شدم. اگه منظورتون همین باشه فکر با تعریف فرویدی ایگو خیلی متفاوت باشه.
              ببینید هوشیاری اطلاعاتی رو پردازش نمیکنه چون یک مفهوم تجربه شدنیست و نه تعریف کردنی. شما نمیتونید غم یا شادی رو تعریف کنید چون هوشیاری درک کردنیه و نمیشه به زبان منطق اونو بیان کرد. تجربیات سایکدلیک که سطوح بالاتر هوشیای هستن هم همینطور. شما درک میکنید چون هوشیار هستید اما اینکه در لحظه درکتون به چه شکلی هست به طور کل توسط ایگو محدود و تحریف شده. برای درک هوشیاری چشم هاتون رو ببندید و فکرتون رو کاملا خالی کنید. خودی که به اصطلاح ON هست و در حال درک و تجربه فرم فیزیکی و قانون های اونه... ایگو چیزی نیست جز قضاوت و تعریف، به افکارروزمرتون توجه کنید. شما همیشه در حال تعریف و قضاوت هستید. همواره دو مفهوم رو در نظر میگیرید و اونها رو مقایسه میکنید. هر مفهومی در نهایت سیاهه یا سفید چون مفهوم دومی وجود داره که باعث میشه شما بتونید با اون مقایسه اش کنید و یک دوگانگی ایجاد کنید و یکی از اونهارو انتخاب کنید (البته باید بگم این سیاه یا سفید بودن بازه ای هست یعنی کوانتومی نیست و هر مقداری بین این دورو میتونید نسبت بدید. رنگ های مختلف رو در نظر بگیرید که در نهایت به سیاه و سفید میرسن) هدف زندگی یک انسان و کلیه اعمالش هم دقیقا به همین صورت تعیین میشه. شما هر کاری که میکنید دلیلی براش دارید و این دلیل نتیجه خوب یا بد بودن خود کار یا نتیجه اونه. (دوگانگی لزوما همیشه خوب یا بد نیست مثل پردازنده که دوگانگی های مختلفی داره) حالا اگر همیشه همه چیز رو با خودتون بسنجید، مثلا پول و خودتون، انتخاب یا دیدگاه میشه نفع شخصی اما اگر افراد دیگه رو هم درنظر بگیرید انتخاب میشه کمک به دیگران. حالا اینکه کدوم رو انتخاب میکنید کاملا به ساختار ایگو و نحوه ادراک شما بستگی داره.
              منتظر نظرات دوستان هستم.
              “Two things are infinite: the universe and human stupidity; and I’m not sure about the universe.”
              ― Albert Einstein

              Comment


              • #22
                نوشته اصلی توسط mahdi555 نمایش پست ها

                ببینید هوشیاری اطلاعاتی رو پردازش نمیکنه چون یک مفهوم تجربه شدنیست و نه تعریف کردنی. شما نمیتونید غم یا شادی رو تعریف کنید چون هوشیاری درک کردنیه و نمیشه به زبان منطق اونو بیان کرد. تجربیات سایکدلیک که سطوح بالاتر هوشیای هستن هم همینطور. شما درک میکنید چون هوشیار هستید اما اینکه در لحظه درکتون به چه شکلی هست به طور کل توسط ایگو محدود و تحریف شده. برای درک هوشیاری چشم هاتون رو ببندید و فکرتون رو کاملا خالی کنید. خودی که به اصطلاح ON هست و در حال درک و تجربه فرم فیزیکی و قانون های اونه... ایگو چیزی نیست جز قضاوت و تعریف، به افکارروزمرتون توجه کنید. شما همیشه در حال تعریف و قضاوت هستید. همواره دو مفهوم رو در نظر میگیرید و اونها رو مقایسه میکنید. هر مفهومی در نهایت سیاهه یا سفید چون مفهوم دومی وجود داره که باعث میشه شما بتونید با اون مقایسه اش کنید و یک دوگانگی ایجاد کنید و یکی از اونهارو انتخاب کنید (البته باید بگم این سیاه یا سفید بودن بازه ای هست یعنی کوانتومی نیست و هر مقداری بین این دورو میتونید نسبت بدید. رنگ های مختلف رو در نظر بگیرید که در نهایت به سیاه و سفید میرسن) هدف زندگی یک انسان و کلیه اعمالش هم دقیقا به همین صورت تعیین میشه. شما هر کاری که میکنید دلیلی براش دارید و این دلیل نتیجه خوب یا بد بودن خود کار یا نتیجه اونه. (دوگانگی لزوما همیشه خوب یا بد نیست مثل پردازنده که دوگانگی های مختلفی داره) حالا اگر همیشه همه چیز رو با خودتون بسنجید، مثلا پول و خودتون، انتخاب یا دیدگاه میشه نفع شخصی اما اگر افراد دیگه رو هم درنظر بگیرید انتخاب میشه کمک به دیگران. حالا اینکه کدوم رو انتخاب میکنید کاملا به ساختار ایگو و نحوه ادراک شما بستگی داره.
                منتظر نظرات دوستان هستم.
                متشکرم از توضیحاتتون. بنظرم بیشترین مشکل از منفعت طلبی فردی میاد. چون ما در جهانی زندگی می کنیم که میلیاردها انسان دیگه بر روی سیاره زندگی می کنن و این منفعت طلبی فردی، بقای جمعی ما رو به خطر انداخته.

                شاید این منفعت طلبی فردی در گذشته به نفع ما هم بوده و بقای ما رو تضمین می کرده. ولی در شرایط کنکونی وضع به حالت بحرانی رسیده.

                یادم افتاد که آزمایش های جالبی رو پریمات های مختلف انجام شده. سعی می کنم چندتاشون رو در فروم بیارم. شاید بتونه به درکمون از نفس بیشتر کمک کنه.
                As Above , So Below

                Comment

                Working...
                X