اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

کارلوس کاستاندا

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • کارلوس کاستاندا

    درود.

    به نظر شما آیا کتاب های کاستاندا و داستان هاش واقعی اند؟ خود کاستاندا تاکیید میکنه که واقعی اند ولی بیشتر به داستان های ساختگی شبیه اند ...
    ?Are you dreaming

  • #2
    درود بر شما؛

    آثار کاستاندا منتقدین سرسختی دارد که بعضی حتی شخصیت دون خوان را تمامن ساختگی می‌دانند. اما مدافعینی هم دارد. به هر رو اکثرن آثار او را ارزشمند تلقی می‌کنند. هیچ دلیل قطعی مبنی بر واقعی بودن داستان‌ها در دسترس نیست. همین‌طور دلیل قاطعی هم وجود ندارد که بتوان آن‌ها را ساختگی دانست. البته بعضن اشتباهات فاحشی در آثار کاستاندا دیده شده. در نهایت قضاوت با خود شماست. قطعیتی در واقعی یا ساختگی بودن آثار او وجود ندارد.

    پ.ن. با مطالعه‌ی مجدد پست شما متوجه شدم که نظر اعضای انجمن را خواسته‌اید؛ بله؛ شخصن آن قسمتی از آثار کاستاندا (آموزه‌های دون خوان) را که مطالعه کردم برایم باور پذیر بود و توانستم با فرض واقعی بودن ماجرا آن‌را دنبال کنم.
    Last edited by husseinhoo; 08-11-2015, 05:37 PM.

    Comment


    • #3
      نوشته اصلی توسط MindControl نمایش پست ها
      درود.

      به نظر شما آیا کتاب های کاستاندا و داستان هاش واقعی اند؟ خود کاستاندا تاکیید میکنه که واقعی اند ولی بیشتر به داستان های ساختگی شبیه اند ...
      درود؛
      چطور؟ کاستاندا بعنوان یه محقق وارد یه جریانی شد با شمن های مکزیک آشنا شد و طرف شدن با جادوگر اونم از نوع new seer ها پر از رمز و رازه. البته که همه چیز رو با تمام ابعاد بیان نکرده. ولی دیدارش با یک شمن (حالا شاید به اسم دیگه) 'بنظر من' بله واقعیه. مهم استفاده از کتابهاشه و گرنه تا تونستند نقد کردند، مخصوصا حرفهایی که به اصطلاح "پسرش" زده و هم کتاب زنی که باهاش رابطه داشته هم هست. از طرفی کتابهای خودش و هم گروهیاش هست. بستگی به خود شخص و قضاوت داره. روش زندگی کاستاندا عادی نبوده که بشه تو چهارچوب عادی بررسی کرد و گفت درسته یا غلطه. کلا این مفاهیم انگار لازمه reset بشه تو ذهن.
      شخصا برای من مهم نیست. وقتی کتابفروشیا پر کتابای "مثبت اندیشی" و روانشناسی و یسری شعاره چرا باید اتهام بره سمت کتابی که نویسنده اش جرات تجربه شخصی و سفر و ریسک رو داشته؟
      نکته آخر اینکه یسری ها که وارد یه جریاناتی میشن و یچیزایی میبینند ناخوداگاه میرن سمت جادو اونچه که کاستاندا traditional میگه. سبک جادوی سیاه و سفید و اینا... میتونید تو اینترنت بزنید ببینید چقد تو این راه هستند، کاستاندا و امثال اون خواستند یه روش جدید بیارند، استفاده از روانگردان برای آزادی شخصی و ازاین حرفها.
      بازم خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم.

      Comment


      • #4
        درود بر همه
        دوستان میشه نظرتون رو درین باره هم بیان کنید که آیا با قبول این فرض که داستانی که کاستاندا تعریف میکنه ساختگیه، چیزی از ارزش نوشته هاش کم میشه؟
        ممنون
        باده در جوشش گدای جوش ماست
        چرخ در گردش گدای هوش ماست
        باده از ما مست شد، نی ما ازو
        قالب از ما هست شد، نی ما ازو

        مولانا

        Comment


        • #5
          کتاب های کاستاندا رو خوندم و خیلی جاهاش مثل این بود که داره داستان میگه
          نمیدونم نفسه عمیقی کشید و با فلان حس به من نگاه کرد
          در کتاب تایاشا ابلار گذر ساحره هم میبینیم که میگه به دیواره بین دو جهان ضربه بزن و پارش کن و رشته رشته از جا بکن
          و اگه در مورد خودش هم تحقیق کنید مشخصه که شخصی بوده با رویایه جاودانگی و عروج به بهشت و خیلی زود سرطان خون میگیره و وقتی میمیره پیروانش خودکشی میکنن
          یه فیلم توی یوتوب هست که از زبان یکی از اشنایان و دخترش گفته میشه
          ولی موضوع اینه که در کتاب هاش حقیقت وجود داره ولی مشکل اینه که با دروغ قاطی شده و وقتی حقیقت رو کف دست یه نفر میزاری هزار جور کج فهمی رخ میده حالا چه برسه به اینکه توش دروغ قاطی کنی
          به نظر من خوندنش خوبه چون دید ادمم رو نسبت به چیزایی که ممکنه اتفاق بیوفته باز میکنه ولی اینکه بر پایه کتاب هاش کاری بکنید نه
          Last edited by spahbod; 08-13-2015, 06:35 AM.

          Comment


          • #6
            نوشته اصلی توسط spahbod نمایش پست ها
            کتاب های کاستاندا رو خوندم و خیلی جاهاش مثل این بود که داره داستان میگه
            نمیدونم نفسه عمیقی کشید و با فلان حس به من نگاه کرد
            در کتاب تایاشا ابلار گذر ساحره هم میبینیم که میگه به دیواره بین دو جهان ضربه بزن و پارش کن و رشته رشته از جا بکن
            و اگه در مورد خودش هم تحقیق کنید مشخصه که شخصی بوده با رویایه جاودانگی و عروج به بهشت و خیلی زود سرطان خون میگیره و وقتی میمیره پیروانش خودکشی میکنن
            یه فیلم توی یوتوب هست که از زبان یکی از اشنایان و دخترش گفته میشه
            ولی موضوع اینه که در کتاب هاش حقیقت وجود داره ولی مشکل اینه که با دروغ قاطی شده و وقتی حقیقت رو کف دست یه نفر میزاری هزار جور کج فهمی رخ میده حالا چه برسه به اینکه توش دروغ قاطی کنی
            به نظر من خوندنش خوبه چون دید ادمم رو نسبت به چیزایی که ممکنه اتفاق بیوفته باز میکنه ولی اینکه بر پایه کاری بکنید نه
            مشکل کبدی پیدا میکنه چون زیاد از مواد استفاده کرده بود.
            خودشم بعضیا میگن مرد (غیب نشد) اما بعضیاشون مثل کارل تیگز اینا واقعا غیبشون میزنه.
            موافقم دید آدم رو نسبت به خیلی چیزا عوض میکنه.

            Comment


            • #7
              نوشته اصلی توسط harpag نمایش پست ها
              درود بر همه
              دوستان میشه نظرتون رو درین باره هم بیان کنید که آیا با قبول این فرض که داستانی که کاستاندا تعریف میکنه ساختگیه، چیزی از ارزش نوشته هاش کم میشه؟
              ممنون
              چجوری ساختگیه که خب هرکی تجربه سایکدلیک داره شباهتش رو به داستانا میفهمه..
              نه کم نمیکنه.

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط harpag نمایش پست ها
                درود بر همه
                دوستان میشه نظرتون رو درین باره هم بیان کنید که آیا با قبول این فرض که داستانی که کاستاندا تعریف میکنه ساختگیه، چیزی از ارزش نوشته هاش کم میشه؟
                ممنون
                انتقاد هایی زیادی بر نوشته های کاستاندا وارده، البته همونطور که سپهبد گفت احتمالا واقعیت با داستان پردازی تلفیق شده ...

                اگر نوشته های کاستاندا داستان پردازی باشه چی میشه ؟
                اون موقع دیگه به این نوشته ها نمیشه به عنوان یه منبع معتبر برای مطالعه شمنیسم اتکا کرد. البته ارزش کتاب هاش به عنوان رمان تغییری نمیکنه.
                ?Are you dreaming

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط MindControl نمایش پست ها
                  انتقاد هایی زیادی بر نوشته های کاستاندا وارده، البته همونطور که سپهبد گفت احتمالا واقعیت با داستان پردازی تلفیق شده ...

                  اگر نوشته های کاستاندا داستان پردازی باشه چی میشه ؟
                  اون موقع دیگه به این نوشته ها نمیشه به عنوان یه منبع معتبر برای مطالعه شمنیسم اتکا کرد. البته ارزش کتاب هاش به عنوان رمان تغییری نمیکنه.
                  خب نباید فقط از یه منبع استفاده کرد. شخصا مطالب کاستاندا رو تطبیق میدادم با تجربه ها و اثرات دیگه.
                  چند تا نکته کلیدی هست (بنظر من)؛
                  اول اینکه کاستاندا جدای ازینکه دکترای رشته خودش رو داشت، بنظرم یه خبره بوده تو زبانشناسی و تحلیل گفتمان. آخر کتاب اولش یه قسمت structural analysis داره، ببینید چه ظریف یه دایره لغت ساخته، این یعنی مفهوم جدید تو ذهن ساختن. وارد این مباحث نمیشم. فقط برام یه امر عادیه اینکه دروغ و چهارتا مطلب دیگه هم از خودش گذاشته باشه. هدف چیز دیگه ایه. فلوریندا تا جایی که یادمه میگه دروغ بگو واسه حالش..! انتظاری نمیره از اینکه کل ماجرا رو راست و حقیقت بذاره. ولی یه تجربیاتی داشته!
                  دوم اینکه فقط کاستاندا به تنهایی نبوده. چند نفر طبق ایدئالشون (همون گروهها) میرفتند جلو. مثل همین خانم که اسمش یچیز دیگه بوده اما به یه عنوان دیگه میشناسنش تو کتابا: http://sustainedaction.org/Chronologies/chronTiggsI.htm
                  دیگه وقتی خانواده اش تائید میکنه دخترم رفت نیست، چرا باید آدم بگه نه کاستاندا تنهایی نشسته داستان ساخته. همه اینها به کنار کتاب حرکات جادوییش و اون چند تا چاکمول چی؟!
                  نکته آخرم اینکه خود کاستاندا هم همچی راضی نبوده از کتاباش. یجا نوشته بود اصل ماجرا رو ناشرا نذاشتند چاپ کنه (استفاده از انرژی جنسی).
                  کتاباش پر تمثیل و اشاره است. نمیشه همینی که هست رو منبع کامل دونست بدون آشنایی از شمنیزم.. هیچ کتابی اصلا منبع خوب و کاملی نیست. خود آدمه که باید دریافت کنه...

                  سر آخر، مایندکنترل گرامی، چرا باید دروغ و دوپهلو حرف زدن بی ارزش باشه وقتی حق و حقیقت هم معلوم نیست؟... چی راسته اصلا؟ اگه یکی پا میذاره تو مسیری خودش باید مسئولیت خودش رو بپذیره "جنگجو" باشه، نه اینکه وصل آموزه های یکی دیگه باشه.

                  دیگه نظری ندارم.

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط farzane نمایش پست ها
                    خب نباید فقط از یه منبع استفاده کرد. شخصا مطالب کاستاندا رو تطبیق میدادم با تجربه ها و اثرات دیگه.
                    چند تا نکته کلیدی هست (بنظر من)؛
                    اول اینکه کاستاندا جدای ازینکه دکترای رشته خودش رو داشت، بنظرم یه خبره بوده تو زبانشناسی و تحلیل گفتمان. آخر کتاب اولش یه قسمت structural analysis داره، ببینید چه ظریف یه دایره لغت ساخته، این یعنی مفهوم جدید تو ذهن ساختن. وارد این مباحث نمیشم. فقط برام یه امر عادیه اینکه دروغ و چهارتا مطلب دیگه هم از خودش گذاشته باشه. هدف چیز دیگه ایه. فلوریندا تا جایی که یادمه میگه دروغ بگو واسه حالش..! انتظاری نمیره از اینکه کل ماجرا رو راست و حقیقت بذاره. ولی یه تجربیاتی داشته!
                    دوم اینکه فقط کاستاندا به تنهایی نبوده. چند نفر طبق ایدئالشون (همون گروهها) میرفتند جلو. مثل همین خانم که اسمش یچیز دیگه بوده اما به یه عنوان دیگه میشناسنش تو کتابا: http://sustainedaction.org/Chronologies/chronTiggsI.htm
                    دیگه وقتی خانواده اش تائید میکنه دخترم رفت نیست، چرا باید آدم بگه نه کاستاندا تنهایی نشسته داستان ساخته. همه اینها به کنار کتاب حرکات جادوییش و اون چند تا چاکمول چی؟!
                    نکته آخرم اینکه خود کاستاندا هم همچی راضی نبوده از کتاباش. یجا نوشته بود اصل ماجرا رو ناشرا نذاشتند چاپ کنه (استفاده از انرژی جنسی).
                    کتاباش پر تمثیل و اشاره است. نمیشه همینی که هست رو منبع کامل دونست بدون آشنایی از شمنیزم.. هیچ کتابی اصلا منبع خوب و کاملی نیست. خود آدمه که باید دریافت کنه...

                    سر آخر، مایندکنترل گرامی، چرا باید دروغ و دوپهلو حرف زدن بی ارزش باشه وقتی حق و حقیقت هم معلوم نیست؟... چی راسته اصلا؟ اگه یکی پا میذاره تو مسیری خودش باید مسئولیت خودش رو بپذیره "جنگجو" باشه، نه اینکه وصل آموزه های یکی دیگه باشه.

                    دیگه نظری ندارم.
                    ببینید . ما یه سری دو پهلو حرف زدن داریم که واقعا به نفع شخصه خواننده هست
                    مثلا توی practical kabbalah یه مبحثی هست که میگه
                    ".i am not the subject of this sentence
                    i am jealous of the first word of this sentence
                    !well , how about that-this sentence is about me
                    i am simultaneously writing and being written
                    i am the meaning of this sentence
                    i am the thought you are now thinking
                    i am thinking about myself right now
                    i am the set of neural firings taking place in your brain as you read the set of letters in this sentence and think about me
                    this inert sentence is my body , but my soul is alive , dancing in the sparks of your brain
                    you are under my control because i am choosing exactly what words you re made of , and in what order
                    no you are under my control because you will read until you have reached the end of me
                    ?hey , down there , are you the sentence i am writing or the sentence i am reading
                    ?and you up there , are you the person writing me , or the person reading me
                    you and i , alas , can have only one-way communication , for you are a person and , a mere sentence .
                    as long as you are not , reading me , the fourth word of this sentence has no referent .
                    the reader of this sentence exists only while reading me .
                    ?hey out there , is that you reading me , or is it someone else
                    ?say , havent you written me somewhere else before
                    ?say , havent i written you somewhere else before
                    thit sentence is not self-referential because "thit" is not a word
                    no language can express every thought unambiguously , least of all this one .
                    if this sentence didn't exist , somebody would have invented it .
                    if i had finished this sentence ,
                    if there were no counterfactuals , this sentence would not be paradoxical
                    if wishes were horses , the antecedent of this conditional would be true .
                    if this sentence were false , beggars would ride .
                    what would this sentence be like if it were not self-referential .
                    ?what would this sentence be like if it were 3
                    if the subjunctive was no longer used in english , this sentence would be grammatical .
                    this sentence would be seven words long if it were six words shorter .
                    this point is well taken .
                    you may qoute me .
                    i am going two-level with you .
                    i have been sentenced to death .
                    this prophecy will come true .
                    this sentence will end before you can say ' jack rob
                    "
                    و این گونه سخن گفتن باعث گسترش ذهن و اگاهی میشه
                    ولی سخن دو پهلو به معنای دروغ گویی نیست
                    به عنوان مثال این جمله بالا با دو پهلو بودن از دروغ بودن خودش دفاع نمیکنه
                    بلکه به حق بودن خودش اشاره داره
                    ولی در نوشته های کاستاندا دو پهلویت ها از دورغ بودن خود دفاع میکنن
                    Last edited by spahbod; 08-13-2015, 06:36 AM.

                    Comment


                    • #11
                      نوشته اصلی توسط spahbod نمایش پست ها
                      ببینید . ما یه سری دو پهلو حرف زدن داریم که واقعا به نفع شخصه خواننده هست
                      مثلا توی practical kabbalah یه مبحثی هست که میگه
                      ".i am not the subject of this sentence
                      i am jealous of the first word of this sentence
                      !well , how about that-this sentence is about me
                      i am simultaneously writing and being written
                      i am the meaning of this sentence
                      i am the thought you are now thinking
                      i am thinking about myself right now
                      i am the set of neural firings taking place in your brain as you read the set of letters in this sentence and think about me
                      this inert sentence is my body , but my soul is alive , dancing in the sparks of your brain
                      you are under my control because i am choosing exactly what words you re made of , and in what order
                      no you are under my control because you will read until you have reached the end of me
                      ?hey , down there , are you the sentence i am writing or the sentence i am reading
                      ?and you up there , are you the person writing me , or the person reading me
                      you and i , alas , can have only one-way communication , for you are a person and , a mere sentence .
                      as long as you are not , reading me , the fourth word of this sentence has no referent .
                      the reader of this sentence exists only while reading me .
                      ?hey out there , is that you reading me , or is it someone else
                      ?say , havent you written me somewhere else before
                      ?say , havent i written you somewhere else before
                      thit sentence is not self-referential because "thit" is not a word
                      no language can express every thought unambiguously , least of all this one .
                      if this sentence didn't exist , somebody would have invented it .
                      if i had finished this sentence ,
                      if there were no counterfactuals , this sentence would not be paradoxical
                      if wishes were horses , the antecedent of this conditional would be true .
                      if this sentence were false , beggars would ride .
                      what would this sentence be like if it were not self-referential .
                      ?what would this sentence be like if it were 3
                      if the subjunctive was no longer used in english , this sentence would be grammatical .
                      this sentence would be seven words long if it were six words shorter .
                      this point is well taken .
                      you may qoute me .
                      i am going two-level with you .
                      i have been sentenced to death .
                      this prophecy will come true .
                      this sentence will end before you can say ' jack rob
                      "
                      و این گونه سخن گفتن باعث گسترش ذهن و اگاهی میشه
                      ولی سخن دو پهلو به معنای دروغ گویی نیست
                      به عنوان مثال این جمله بالا با دو پهلو بودن از دروغ بودن خودش دفاع نمیکنه
                      بلکه به حق بودن خودش اشاره داره
                      ولی در نوشته های کاستاندا دو پهلویت ها از دورغ بودن خود دفاع میکنن
                      درود؛
                      چه جالب بود این.. قضیه دوپهلو بودن یه قسمتشه، واقعا یه دروغ دیگه هم گفتن یه قسمت. یادتون میاد یجاهایی دون خوان یه مثلی میزد کاملا پرت، بعد کاستاندا میگفت این همون مثل معروفه است، این اینجوری داره میگه؟ یجایی هم کاستاندا بعد رفتن دون خوان و دون خنارو با شریک دریمینگش شاکی و عصبی میشن که دون خوان چرا دروغ گفته بهشون. هی هردفعه کاستاندا میخواد دروغ دون خوان رو دربیاره میبینه فقط یه قسمتی از حقیقت رو پوشونده بوده، به قصد..
                      ولی کلا اصلا "دروغ" یعنی چی؟ قضیه اینه. بده، خوبه، چیه؟! چرا همیشه از دروغ ناراحت میشیم؟ سوالای بدی نیست...

                      ولی این متنی که گذاشتید یه نکته خوبی داره؛ اینکه یه نوشته، کلام، میتونه یه قسمتی رو تو ذهن بسازه و باعث هدایت از این به بعد ذهن بشه.

                      پیاژه، دو تا تئوری داده
                      assimilation وقتی همون ساختار قبلی ذهن یه باکس جدیدی رو میپذیره، متناسب با چیدمان قبلی جاش میده.
                      accommodation وقتی یه ساختار جدید میاد و مطابق با ساختار قبلی ذهنی نیست؛ از زیر بنا همه چیز رو عوض میکنه و دکوراسیون جدید میگیره سیستم.

                      کاستاندا فن واژه و زبان نگارش کتابش رو بقول خودش تو دریمینگش دریافت کرد. بعد همون ساختار جدید رو میده به مخاطبش. پس این جایی نداره تو روایت، یا رمان.. باید یه مدل دیگه برخورد کرد باهاش بنظرم. دروغ و واقعیت جایی نداره برای کسی که اصلا "پیوندگاهش" بدور از این تعارفه. هرکی ممکنه یجور تعریف کنه اینو.

                      Comment


                      • #12
                        نوشته اصلی توسط farzane نمایش پست ها
                        درود؛
                        چه جالب بود این.. قضیه دوپهلو بودن یه قسمتشه، واقعا یه دروغ دیگه هم گفتن یه قسمت. یادتون میاد یجاهایی دون خوان یه مثلی میزد کاملا پرت، بعد کاستاندا میگفت این همون مثل معروفه است، این اینجوری داره میگه؟ یجایی هم کاستاندا بعد رفتن دون خوان و دون خنارو با شریک دریمینگش شاکی و عصبی میشن که دون خوان چرا دروغ گفته بهشون. هی هردفعه کاستاندا میخواد دروغ دون خوان رو دربیاره میبینه فقط یه قسمتی از حقیقت رو پوشونده بوده، به قصد..
                        ولی کلا اصلا "دروغ" یعنی چی؟ قضیه اینه. بده، خوبه، چیه؟! چرا همیشه از دروغ ناراحت میشیم؟ سوالای بدی نیست...

                        ولی این متنی که گذاشتید یه نکته خوبی داره؛ اینکه یه نوشته، کلام، میتونه یه قسمتی رو تو ذهن بسازه و باعث هدایت از این به بعد ذهن بشه.

                        پیاژه، دو تا تئوری داده
                        assimilation وقتی همون ساختار قبلی ذهن یه باکس جدیدی رو میپذیره، متناسب با چیدمان قبلی جاش میده.
                        accommodation وقتی یه ساختار جدید میاد و مطابق با ساختار قبلی ذهنی نیست؛ از زیر بنا همه چیز رو عوض میکنه و دکوراسیون جدید میگیره سیستم.

                        کاستاندا فن واژه و زبان نگارش کتابش رو بقول خودش تو دریمینگش دریافت کرد. بعد همون ساختار جدید رو میده به مخاطبش. پس این جایی نداره تو روایت، یا رمان.. باید یه مدل دیگه برخورد کرد باهاش بنظرم. دروغ و واقعیت جایی نداره برای کسی که اصلا "پیوندگاهش" بدور از این تعارفه. هرکی ممکنه یجور تعریف کنه اینو.
                        درود
                        ممکنه دروغ گفتن مفید باشه به این دلیلی که باعث میشه فردجستجو کننده بره بگرده و توانایی های جدیدی پیدا کنه در درک و فهم عمیق مطلب
                        ولی موضوع اینه که به اندازه کافی وقت نیست که ما بیایم اینطوری به همدیگه یاد بدیم
                        مثلا توی اسلام و انواع دین ها مفاهیم زیر لایه های سمبولیزم خاک شدن
                        ولی مثلا تو نوستیزم مطلب رو مستقیم میزارن کف دستت که واسه همینه مخاطب زیادی نداره (ترس از حقیقت)
                        حالا کاستاندا اومده همه چیز مثل سمبولیزم و حقیقت و دو پهلوییت رو با هم قاطی کرده
                        از حقیقت اگه مثلا بشه ۱۰۰ تا برداشت کرد از این میشه ۱۰۰۰۰۰۰۰ تا برداشت کرد و من حتی به میزان صفر هایی که گذاشتم توجه نکردم !
                        مثلا من که در رویابینی شفاف یا همون برونفکنی یه مقدار تجربه دارم و چند سالی هست که مدام کار میکنم به واضح مشخصه که چیز هایی که کاستاندا میگفت انگار مستقیم از یه رمان تخیلی بیرون کشیدن و هیچ استفاده خاصی نداشت به جز گیج کردن مخاطب
                        متد ها و تکنیک ها رو هر چی ساده تر بکنن تاثیرش بیشتر میشه
                        ولی تکنیک های کاستاندا به سمت پیچیدگی میره
                        ولی در هر صورت خوندنش به عنوان داستان خالی از لطف نیست

                        Comment


                        • #13
                          ممنون از دوستان بابت اظهارات موشکافانه‌شان.

                          در این‌جا به نظر من رسید که تقابلی در دیدگاه‌ حاضران وجود دارد. تقابل دیرینه‌ی رئالیسم و ایده‌آلیسم. بخشی از آموزه‌های دون خوان این است که واقعیت همان است که باور داریم. اگر این آموزه را عمیقن فراگیریم، بحث پیرامون واقعی بودن یا نبودن آثار کاستاندا اساسن مطرح نیست.

                          در این انجمن به گمانم همه‌مان به خوبی تجربه‌ کرده‌ایم که آن‌چه اصطلاحن «واقعیت» می‌خانیم چه‌ قدر می‌تواند منعطف و غیر واقعی باشد و آن‌چه اصطلاحن «وهم» می‌خانیم چه قدر منجمد و واقعی و این‌دو چه قدر به هم نزدیکند و شکافی که بین وهم و واقعیت قائلیم چه قدر پوشالی‌ست...

                          مثلن بعضی می‌پندارند که شخصیت دون خوان در واقع ترکیب چندین شخصیت‌ است که کاستاندا در سفرش با آن‌ها برخورده. حالا سؤال این‌جاست که چرا باید بپنداریم آن «چند شخصیت» واقعی‌تر از دون خوان هستند؟

                          «شعر حقیقت‌گوتر از تاریخ است» - ارسطو

                          Comment


                          • #14
                            نوشته اصلی توسط spahbod نمایش پست ها
                            ببینید . ما یه سری دو پهلو حرف زدن داریم که واقعا به نفع شخصه خواننده هست
                            مثلا توی practical kabbalah یه مبحثی هست که میگه
                            ".i am not the subject of this sentence
                            i am jealous of the first word of this sentence
                            !well , how about that-this sentence is about me
                            i am simultaneously writing and being written
                            i am the meaning of this sentence
                            i am the thought you are now thinking
                            i am thinking about myself right now
                            i am the set of neural firings taking place in your brain as you read the set of letters in this sentence and think about me
                            this inert sentence is my body , but my soul is alive , dancing in the sparks of your brain
                            you are under my control because i am choosing exactly what words you re made of , and in what order
                            no you are under my control because you will read until you have reached the end of me
                            ?hey , down there , are you the sentence i am writing or the sentence i am reading
                            ?and you up there , are you the person writing me , or the person reading me
                            you and i , alas , can have only one-way communication , for you are a person and , a mere sentence .
                            as long as you are not , reading me , the fourth word of this sentence has no referent .
                            the reader of this sentence exists only while reading me .
                            ?hey out there , is that you reading me , or is it someone else
                            ?say , havent you written me somewhere else before
                            ?say , havent i written you somewhere else before
                            thit sentence is not self-referential because "thit" is not a word
                            no language can express every thought unambiguously , least of all this one .
                            if this sentence didn't exist , somebody would have invented it .
                            if i had finished this sentence ,
                            if there were no counterfactuals , this sentence would not be paradoxical
                            if wishes were horses , the antecedent of this conditional would be true .
                            if this sentence were false , beggars would ride .
                            what would this sentence be like if it were not self-referential .
                            ?what would this sentence be like if it were 3
                            if the subjunctive was no longer used in english , this sentence would be grammatical .
                            this sentence would be seven words long if it were six words shorter .
                            this point is well taken .
                            you may qoute me .
                            i am going two-level with you .
                            i have been sentenced to death .
                            this prophecy will come true .
                            this sentence will end before you can say ' jack rob
                            "
                            و این گونه سخن گفتن باعث گسترش ذهن و اگاهی میشه
                            ولی سخن دو پهلو به معنای دروغ گویی نیست
                            به عنوان مثال این جمله بالا با دو پهلو بودن از دروغ بودن خودش دفاع نمیکنه
                            بلکه به حق بودن خودش اشاره داره
                            ولی در نوشته های کاستاندا دو پهلویت ها از دورغ بودن خود دفاع میکنن
                            درود بر شما

                            مطلبی که نوشتید اگر اشتباه نکنم از کتاب Metamagical Themas: Questing for the Essence of Mind and Patternهست در باب اشاره به وجود حقیقی در مسیر تکامل روحی .. نکته ای که در کابالا بهش اشاره کردید هدفی کاملا متفاوت داره و بیشتر برای حفظ اسرار هست که در گریمورها زیادی نمونه هاش رو می بینیم.

                            در مورد کارلوس کاستاندا قبلا با دوست خوبم محمد بحثی رو اینجا داشتیم که به نظرم بد نیست نگاهی بهش بندازید.
                            Fiat Lux, Fiat Justitia, Fiat Pax

                            Comment


                            • #15
                              نوشته اصلی توسط spahbod نمایش پست ها
                              درود
                              ممکنه دروغ گفتن مفید باشه به این دلیلی که باعث میشه فردجستجو کننده بره بگرده و توانایی های جدیدی پیدا کنه در درک و فهم عمیق مطلب
                              ولی موضوع اینه که به اندازه کافی وقت نیست که ما بیایم اینطوری به همدیگه یاد بدیم
                              مثلا توی اسلام و انواع دین ها مفاهیم زیر لایه های سمبولیزم خاک شدن
                              ولی مثلا تو نوستیزم مطلب رو مستقیم میزارن کف دستت که واسه همینه مخاطب زیادی نداره (ترس از حقیقت)
                              حالا کاستاندا اومده همه چیز مثل سمبولیزم و حقیقت و دو پهلوییت رو با هم قاطی کرده
                              از حقیقت اگه مثلا بشه ۱۰۰ تا برداشت کرد از این میشه ۱۰۰۰۰۰۰۰ تا برداشت کرد و من حتی به میزان صفر هایی که گذاشتم توجه نکردم !
                              مثلا من که در رویابینی شفاف یا همون برونفکنی یه مقدار تجربه دارم و چند سالی هست که مدام کار میکنم به واضح مشخصه که چیز هایی که کاستاندا میگفت انگار مستقیم از یه رمان تخیلی بیرون کشیدن و هیچ استفاده خاصی نداشت به جز گیج کردن مخاطب
                              متد ها و تکنیک ها رو هر چی ساده تر بکنن تاثیرش بیشتر میشه
                              ولی تکنیک های کاستاندا به سمت پیچیدگی میره
                              ولی در هر صورت خوندنش به عنوان داستان خالی از لطف نیست
                              درود؛
                              همچین مواردی بدون گذروندن یسری مراحل اصلا قابل درک نیست. شما تجربیات خودتون رو همکلاسی یا یکی از افراد عادی بگید، با تمام جدیت و صداقت. رد میکنند، توجه نمیکنند و اصلا خودتون رو خراب میکنید. برای همین یسری سیاستها میچینند برای جذب روح اون آدم.
                              ناستیسیزم و شمنیزم بی ارتباط نیستند. باز هم تاریخشون به خیلی قبلتر از زمانی برمیگرده که تاریخ شروع شد! ادیانی که الان وجود دارند، سرکوب اون روشهای فکریه. اگر بقول شما حق و حقیقت رو مستقیم میگفتند (که بنظرم برداشت ذهنی شماست، چون بافت اجتماعی زمانهای دور طور دیگری بوده) سالها باید تو سیستم آموزشی سختی تعلیم داده میشدند و خیلی موارد دیگه که اینجا مجال صحبت راجبش نیست.
                              اما اینکه یه شخصی تنها منبعش کتاب کاستاندا باشه خیلی ریسکه! گیج کمشه...
                              نه تنها کاستاندا خودش کامل نمیگه، یسری موارد رو دون خوان خط میده یسریای خیلی بدترم انتشاراتیا اجازه نمیدن چاپ شه.

                              کتابهای خیلی خوبی ان، دوست داشتنی چون توش انرژی خاصی در جریانه، ولی دون خوان تک تک حرفاش راجب کاستاندا درست بوده. یه آدم احمق. حالا با اونهمه جسارتی که داشته. این رو میگم چون خودمُ خیلی احمق تر میدونم. با کتاب هم دقیقا همون کاری رو باید کرد که دون خوان میگه بهش وقتی اولین کتابش رو که چاپ شد، برد نشون بده.

                              بازم اینها مهم نیست. درسته دون خوان میگه ما تحت کنترل ذهنیم و منطق و .... از طرفی هم بر هوشمندی و هوشیاری تاکید زیادی داره. کسی که وارد چنین مسیری میشه که تو هر تریپی برگشتنش هم معلوم نیست، خیلی باید زیرک و زبل باشه. معلومه کسی که چشم میدوزه دهن یه نویسنده، لیدر گروه یا هرکس دیگه، فیتیله پیچ میشه تو تریپاش. چندبار جون سالم بدر ببره، یجا میخوره زمین.

                              از طرفی، آدما باید یادشون باشه، روانگردان تلهء دولتهاست. دوست دارن جوونارو بندازن جایی که فرق خواب و بیداری رو نفهمن.. زیاد نمیشه اعتماد کرد تو این جریانات.

                              Comment

                              Working...
                              X