اطلاعیه

Collapse
No announcement yet.

حافظ.. مولانا.. شمس و...

Collapse
X
  • Filter
  • زمان
  • Show
Clear All
new posts

  • حافظ.. مولانا.. شمس و...

    دوستان در مورد زرتشتیان و آتشکده ها صحبت هایی در مورد مصرف اسپند و سایر گیاهان شده ولی اگر در تاریخ به جلو بیایم بعد از اسلام صوفی گری آغاز میشه و هنر های اسلامی مثل ساخت مساجد و هنر بافت فرش بوجود میاد از طرفی شعر فارسی در زمینه ی عرفان خیلی باب میشه... در مورد نقش های فرش گفته شده تحت تاثیر گیاهانی که بابت رنگ آمیزی الیاف استفاده میشده این قبیل نقوش به ذهن اومده... صحبتم رو اگه بخوام خلاصه کنم می خوام در مورد روانگردان های زمان ایران بعد از اسلام و زمان صوفی گری بدونم که گویا شعرهای شاعران اون زمان که در تاپیک ذکر شده بی تاثیر از اونها نبوده.

  • #2
    نوشته اصلی توسط Tooraj2009 نمایش پست ها
    دوستان در مورد زرتشتیان و آتشکده ها صحبت هایی در مورد مصرف اسپند و سایر گیاهان شده ولی اگر در تاریخ به جلو بیایم بعد از اسلام صوفی گری آغاز میشه و هنر های اسلامی مثل ساخت مساجد و هنر بافت فرش بوجود میاد از طرفی شعر فارسی در زمینه ی عرفان خیلی باب میشه... در مورد نقش های فرش گفته شده تحت تاثیر گیاهانی که بابت رنگ آمیزی الیاف استفاده میشده این قبیل نقوش به ذهن اومده... صحبتم رو اگه بخوام خلاصه کنم می خوام در مورد روانگردان های زمان ایران بعد از اسلام و زمان صوفی گری بدونم که گویا شعرهای شاعران اون زمان که در تاپیک ذکر شده بی تاثیر از اونها نبوده.
    خیلی بحث جالبیه
    به نظر میرسه حشیش خیلی رواج داشته حتی اوجشو میشه تو حکومت اسماعیلیان دید که به حشاشون معروف بودن و گفته میشه کلمه assassinاز اون اومده
    این شعر هم نشانه استفاده دراویش از گیاهانه
    برگ سبزیست تحفه درویش ،گفته میشه برگ سبز همین مواد بوده که بعد از کمک مردم به دراویش از اونا دریافت میشده

    Comment


    • #3
      همونطور که دوست عزیزمون گفتن کانابیس و فراورده های ان مثل حشیش و ماریجوانا که در ان زمان بهش ) سبزک) میگفتن بسیار رواج داشته.مخصوصن در میان قلندران..البته بسیاری از صوفیان و عارفان از جمله شمس و مولانا با مصرف سبزک مخالف بودن. در بعضی سفرنامه هایهای دوره ی صفویه از شربت هایی صحبت بمیان امده که از کوکنار و کانابیس و شاهدانه در ساختشون استفاده میشده و کسانی که مینوشیدند بقول سفرنامه نویسان اروپایی حالت عجیب و جنون امیزی بهشون دست میداد.
      روایتی هست که میگه اسماعیلیان( که غربیها حشاشین مینامیدندشون) به سربازانشون ماریجوانای فراوان میداند و انها را در باغهای ساختگی که حالت بهشت رو تداعی میکرد( باجوی شیر و شراب و حوری و غلمان و....) بگردش میبردند و مغز اونها رو برای عملیات انتحاری و شهادت طلبانه شستشو میداند که بهشتی که دیدید در انتظار شماست.در واقع اسماعیلیان در جهت اهداف سیاسیشون از فراورده های شاهدانه استفاده میکردند.

      Comment


      • #4
        نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها
        همونطور که دوست عزیزمون گفتن کانابیس و فراورده های ان مثل حشیش و ماریجوانا که در ان زمان بهش ) سبزک) میگفتن بسیار رواج داشته.مخصوصن در میان قلندران..البته بسیاری از صوفیان و عارفان از جمله شمس و مولانا با مصرف سبزک مخالف بودن. در بعضی سفرنامه هایهای دوره ی صفویه از شربت هایی صحبت بمیان امده که از کوکنار و کانابیس و شاهدانه در ساختشون استفاده میشده و کسانی که مینوشیدند بقول سفرنامه نویسان اروپایی حالت عجیب و جنون امیزی بهشون دست میداد.
        روایتی هست که میگه اسماعیلیان( که غربیها حشاشین مینامیدندشون) به سربازانشون ماریجوانای فراوان میداند و انها را در باغهای ساختگی که حالت بهشت رو تداعی میکرد( باجوی شیر و شراب و حوری و غلمان و....) بگردش میبردند و مغز اونها رو برای عملیات انتحاری و شهادت طلبانه شستشو میداند که بهشتی که دیدید در انتظار شماست.در واقع اسماعیلیان در جهت اهداف سیاسیشون از فراورده های شاهدانه استفاده میکردند.
        شما در مورد حالت خلسه اطلاعی دارین؟اینکه دقیقا چه اتفاقاتی توی بدن صورت میگیره؟

        Comment


        • #5
          اطلاعات موثق و علمی ای در مورد خلسه ندارم .ولی احتمالن تغییرات در سطح اگاهی و امواج مغزی باعث حالت خلسه میشه.

          Comment


          • #6
            حشیش به روایت شمس گزارش گفتاری از شمس تبریزی


            شمس‏الدّین تبریزی (متوفّی: پس از 645ق) گوید: «یاران ما به سبزک گرم می‏شوند. آن خیال دیوست. خیال فریشته خود چیزی نیست. خاصّه، خیال دیو. عین فریشته را خود راضی نباشیم. خاصّه، خیال فریشته. دیو خود چه باشد تا خیال دیو بود؟! چرا خود یاران ما را ذوق نباشد از عالم پاک بی‏نهایت ما؟ آن مردم را چنان کند که هیچ فهم نکند، دنگ باشد...» 1



            مقصود شمس از «سبزک» همان «بنگ» و یا «حشیش» است. 2 بنگ که در متون فارسی میانه به صورت «منگ» نیز به کار رفته، نوشیدنی‏ای سخت سکرآور و مخدّر بوده است، چنانکه تاورنیه3 ، ایران‏گرد عهد صفوی، نیز در سفرنامه خود گوید: «... مشروب دیگری دارند، خیلی بدمزه و تلخ است. آن را بنگ می‏گویند که از برگ شاهدانه می‏گیرند و ادویه دیگری هم داخل آن می‏کنند که از همه مشروبات قوی‏تر می‏شود. هر کس بخورد، به حال جنون می‏افتد و حرکات غریب از او سر می‏زند. به همین جهت در مذهب اسلام بنگ حرام است.» 4



            آنگاه که بعضی منتقدان احوال صوفیّه را نقد می‏کنند، خرده می‏گیرند که تعدادی از صوفیان بنگ استعمال می‏کرده‏اند. اما نشانی از بنگ را در شرح احوال صوفیان متقدّم نمی‏توان یافت. مطابق با گفته بیشتر محققان، از میان فرقه‏های گوناگون اهل طریق، قلندریّه بنگ و حشیش را به کار می‏برده‏اند ؛ 5 چنان‏‏که قلندران حیدری، پیروان قطب‏الدّین حیدرزاوه‏ای در قرن هفتم، نیز به خوردن حشیش شهرت داشته، آن را مباح می‏دانسته و «مدامةالحیدر» می‏نامیده‏اند .6 طرفه آن است که دنباله سخنان شمس تبریزی نیر در برخی از نسخه‏های مقالات او به این گونه آمده است: «این سبزک را عجم در قلندریان افکندند .» 7داستان زیر هم که از تاریخ فرشته نقل می‏گردد، انتساب بنگ و حشیش را به قلندران تایید می‏کند و شاید از آن بتوان دریافت که آنان بنگ را چگونه استعمال می‏کرده‏اند:


            « در کتاب خیرالمجالس ملفوظ شیخ نصرالدّین او دهی مسطور است که: روزی شیخ (فریدالدّین گنج شکر) در حجره خود به شغلی مشغول بود، قلندری آمده بر گلیمی که شیخ می‏نشست جلوس نموده، مولانا اسحق قدری طعام حاضر ساخت و او بعداکل به مولانا گفت: می‏خواهم که شیخ را ببینم. جواب داد که شیخ به حقّ مشغول است و کس را درین وقت به خدمت شیخ راه نیست. قلندر انبانی که داشت، سرش بگشود و گیاه سبز- که آن قوم بدو منسوبند- به درآورده، در کچکول انداخت و به خمیر کردن مشغول گشت، چنان‏که، قدری از آن بر گلیم افتاد. مولانا بدرالدّین گفت: ای درویش! بی ادبی از حدّ نباید برد. (...) شیخ متوجّه مولانا بدرالدّین اسحق شده، گفت که: در لباس عامّ، خاصّی هم می‏باشد و گیاهی که او خمیر می‏ساخت، می‏تواند بود که آن نباشد که قلندران به کار می‏برند 8



            غور و بررسی در سخنانی که از شمس در آغاز مقاله نقل شد، ما را به این نتیجه خواهد رساند که قلندران بنگ را نه از روی بی‏قیدی و نه از بهر عیش و عشرت، بلکه به سبب عقیده‏ای بس دیرین به مصرف می‏رسانده‏اند. کوشش بر آن است تا این عقیده و سرچشمه‏های آن در مقاله حاضر شناسانده شود.


            ریاضت کشیدن در تصوّف اسلامی، مانند مکتب‏های عرفانی دیگر، یکی از امور واجب هر سالک بوده است. ریاضت مهمّ صوفیان خلوت نشینی همراه با ذکر خفی بوده که مراقبه نام داشته است ؛9 بدین ترتیب که در خلوت می‏نشستند و با آدابی خاصّ به ذکر می‏پرداختند و می‏کوشیدند که تنها یاد خدا را در ضمیر خود نگهدارند. این مراقبه آنان را به خلسه - حالتی بین خواب و بیداری- فرو می‏برد. در حالت خلسه و یا یقظه پس از آن صوری را مشاهده می‏کردند که معتقد بودند آنها رمزهایی از حقایق عالم غیب‏اند و پیام‏هایی را از برای آنان دربردارند . 10 این صور را اصطلاحاً واقعه می‏نامیدند .11 و برخی از صوفیان صوری را که در حالت خلسه بر سالک مکشوف می‏گردید، اصطلاحاً خیال و رنگ‏ها و انواری را که مالک با چشم سر در حال یقظه می‏دید، واقعه می‏گفتند. 12



            شمس واقعه‏های مذکور را «خیال»13 نامیده است. سخنان او درباره سبزک یا بنگ و خیال فریشنه و دیو به پیوند آنها با هم دلالت می‏کند؛ و از آنچه او گفته است می‏توان دریافت که قلندران از برای آنکه از خویشتن بی‏خود شوند و عالم خیال را دریابند، از بنگ استفاده می‏کرده‏اند. 14 و شاید از بهر این است که آن را «ورق‏الخیال » می‏گفته‏اند.


            https://article.tebyan.net/106812/%D...B4%D9%85%D8%B3

            Comment


            • #7
              در همان سطر اول خود شمس میگه : یاران ما به سبزک گرم شوند ! پس میشه نتیجه گرفت فرضیه ی مصرف حشیش توسط این شاعران صحیحه ...

              Comment


              • #8
                نوشته اصلی توسط Tooraj2009 نمایش پست ها
                در همان سطر اول خود شمس میگه : یاران ما به سبزک گرم شوند ! پس میشه نتیجه گرفت فرضیه ی مصرف حشیش توسط این شاعران صحیحه ...
                اما مولانا میگه: سبزک بنه ز دست و نظر کن به سبزه زار !

                Comment


                • #9
                  نوشته اصلی توسط sabzak نمایش پست ها

                  اما مولانا میگه: سبزک بنه ز دست و نظر کن به سبزه زار !
                  یعنی وقتی توسط سبزک high شدی زمان نظر به سبزه زار رسیده است ... دو پهلو صحبت کرده ! زیرا نظر کردن به سبزه زار ملزوم انداختن سبزک نیست....من هدفم تنزل جایگاه شاعران نیست ولی اگه میومد با نثر روان و عامه فهم توضیح میداد سبزک (حشیش) چجوری تهیه کرده و چجوری مصرف کرده بعد چه ها دیده سودمند تر بود تا اینکه بعد از سالها هر کس دو خط شعرشو بخونه و نفهمه بندازه به کناری تا خاک بخوره

                  Comment


                  • #10
                    نوشته اصلی توسط Tooraj2009 نمایش پست ها

                    یعنی وقتی توسط سبزک high شدی زمان نظر به سبزه زار رسیده است ... دو پهلو صحبت کرده ! زیرا نظر کردن به سبزه زار ملزوم انداختن سبزک نیست....من هدفم تنزل جایگاه شاعران نیست ولی اگه میومد با نثر روان و عامه فهم توضیح میداد سبزک (حشیش) چجوری تهیه کرده و چجوری مصرف کرده بعد چه ها دیده سودمند تر بود تا اینکه بعد از سالها هر کس دو خط شعرشو بخونه و نفهمه بندازه به کناری تا خاک بخوره
                    بله. ایهام جالبیه. اینجوری هم میشه دید.
                    البته اینا دیوان شعر دارن نه رساله اموزشی .
                    اما تا اونجا که من اطلاع دارم در گذشته سبزک رو بصورت خوراکی مصرف میکردند و دود کردن باب نبوده.

                    Comment


                    • #11
                      به نظرم جالبه که فرهنگ ایهام و کنایه و استعاره تا چه حد در فرهنگ ادبی ما ارزشمنده ! طوری که اگر شاعری بیشتر از این صنایع (!) ادبی استفاده کرده باشه متبحر تره ! یا هر چقدر فهم متون و اشعار یک نویسنده یا شاعر مشکل تر باشه دلیل بر عمق معارف ایشونه ! تاریخ ادبیات ایران در گذشته به نقطه ای رسید که دیگر شخصی متوجه نمیشد منظور چیست حتی کسانی که متبحر بودند ! و اکنون میبینیم که دیگر مکاتب عرفانی جهان کم و بیش شناخته شده اند و متون مختلفی برای کسانی که مایل به تحقیق هستند وجود داره حال آنکه صوفی گری حتی برای ایرانیان در ابهامه .... مثالش : عرفان تولتک در همه ی جهان شناخته شد عرفان تبتی عرفان بودا و کابالا و ...

                      Comment

                      Working...
                      X